تثبیت موفق یک فرمول موفق | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۱۰:۴۰

تثبیت موفق یک فرمول موفق

گزارشی بر رویکرد نویسندگی حامد عنقا که در طول این دو دهه آثاری با کیفیت‌های مختلف ساخته که همگی عموما چندین ویژگی مشترکی دارند.


با دیدن سومین قسمت از سریال «بدنام» می‌توان مطمئن گفت حامد عنقا در طول دو دهه ساخت سریال توانسته فرمول موفق و امتحان پس داده خود برای روایت داستان‌هایش را تثبیت کند، او هر بار به شکل خاص خودش با حفظ عناصر اصلی این فرمول را تکرار می‌کند.

در نتیجه هر اثرش هم جلب توجه می‌کند، هم پر سر و صداست و هم مخاطب بالایی همراهش می‌شود و بی آنکه بخواهد مقلدانش را متوجه تقلیدهای ناشیانه‌شان کند بی صدا اثر دیگری را روانه بازار می‌کند، می‌گویم بازار چون او خودش همیشه بر تاثیر روی مخاطب عمومی تاکید کرده. اما این فرمول چه بخش‌هایی دارد؟

اول: سادگی در قصه

از “نردبام آسمان” تا امروز حامد عنقا جز در یکی دو مورد همیشه قصه‌های ساده و عامه پسند (نه لزوما زرد و مبتذل) برای مخاطب روایت کرده است. این یعنی هر آدمی، با هر سنی، یک خطی داستان سریال‌هایش را می‌تواند برای بغلدستی‌اش تعریف کند. ویژگی‌ای که سبب می‌شود، خود به خود امکان جذب مخاطب از هر طیفی بالاتر برود. سه قسمت اول بدنام هم قصه‌ای ساده و همه فهم دارد که فقط کمی سرخوشانه با ساختارهای روایت بازی شده.‌

دوم: عشق

او تا به امروز اثری ننوشته که موتور محرک اصلی داستانش عشق نباشد. اکثرا هم عشق‌هایی خونین و مالین و غمگین. چه با تصادف، چه با بیماری، چه با له شدن در ماشین و سر بریدن و چه با خیانت، چه با جرم و جنایت. عشق به معنای آتیشنش، از همان‌ها که می‌شوند مصداق “که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها”. همان‌ها که عاشق و معشوق حسابی چلانده می‌شوند به دست روزگار. در “بدنام” هم نوبت یلدا و اسماعیل است و از قضا با پدری به نام ابراهیم که شمایل یک قصاب و لات کت و شلوارپوش را هم می‌تواند داشته باشد.

سوم: رستگاری

حداقل یک نفر در هر داستان باید به رستگاری برسد و اصطلاحا از خاکسترش ققنوس برخیزد، لیلاهای “تنهایی لیلا” و “پدر”، حامد و راضیه و نیما و امیر بحری در “آقازاده”، زیبا در “انقلاب زیبا”، “آی بانو” در “نردبام آسمان” و … شخصیت‌هایی که عنقا می‌نویسد، هیچکدام در پایان نباید شبیه آن چیزی باشند که در آغاز قصه بوده‌اند. تطیهر یا تاوان هر کدام هم بنا به ساختار قصه متفاوت می‌شود. اینجا هم باید دید ابراهیم و اسماعیل و یلدا و عماد هر کدام چگونه به پایان قصه می‌رسند. که البته طبق سکانس ابتدایی قسمت یک، پایان فعلی عماد تلخ است و دردناک.

چهارم: سکانس طلایی

این بخش، شیطنت خلاقانه‌ی ذهنی است که می‌خواهد توجه جلب کند. عنقا در سریال هایش یک یا چند سکانس در دل قصه می‌گذارد برای جلب توجه بیشتر مخاطب. از پنجره بیرون پریدن حامد در “پدر”، آش و شکلات و له کردن راضیه در “آقازاده”، ملاقات شرعی در “گناه فرشته”، شمع آب کردن محمد در “تنهایی لیلا” و … معمولا از همه‌شان هم جواب گرفته‌ ولی متفاوت. اینجا هم احتمالا باید منتظر آن سکانس خاص باید بود. این بماند به عنوان پیش‌بینی.

پنجم: ریسک پذیری

او در سریال‌هایش از ریسک کردن در مورد مسائل مختلف هراسی ندارد. برای نقش یک سریالش ریحانه پارسا و پردیس پورعابدینی را معرفی می‌کند. به مینا ساداتی، وحید جلیلوند و سینا مهراد فرصت دیده شدن به عنوان نقش اصلی را می‌دهد. ترانه تیتراژش را می‌دهد محمدرضا علیمردانی تا بشود اولین تجربه خوانندگی‌اش. به بهرنگ توفیقی و احسان سجادی حسینی پس از سال‌ها دستیاری کردن فرصت کارگردانی می‌دهد. و ابایی از حرکت روی خط قرمزهای اجتماعی و سیاسی و عرفی ندارد. اینجا هم بازیگر کمتر شناخته‌ای به نام ستایش رجایی‌نیا را می‌گذارد نقش اصلی سریالش که انصافا رجایی‌نیا در این سه قسمت نشان داده انتخاب اشتباهی نبوده است. از آن طرف هم می‌رود سراغ جریان یقه بسته ریاکار که احتمالا این دومی سبب شکایت و توقیف یک ماهه اش شده است.

ششم: انتخاب تیم

عنقا به دفعات، با نفرات مشترکی به عنوان عوامل ساخت سریال‌هایش همکاری می‌کند. در کارگردانی، فیلمبرداری، نگارش، تولید، تدوین، موسیقی، خواننده تیتراژ و حتی بازیگران اصلی. علت مهم آن شاید زبان مشترکی است که با آن‌ها برای چگونگی خلق آثارش رسیده و خب چه چیزی بهتر از یک تیم کاملا هماهنگ. در بدنام هم از این چهره‌ها کم نداریم، پورشیرازی، آقایی، مهراد، زنگنه، ضیایی در بازیگران اصلی و دیگر عوامل مختلف در بخش‌های مختلف تولید.

هفتم: قسمت اول

شاید به نوعی بتوان قسمت اول سریال‌های عنقا را برگ برنده اصلی‌اش در جذب مخاطب اولیه دانست. هر قسمت اولش سه بخش اساسی دارد. شروع شوکه‌کننده، پایان کنجکاوی برانگیز و بستری برای گفتن کلیت بدون لکنت جهان قصه. بدنام هم همین است، شروعش یک مرگ، پایانش یک سوال و بستر داستانش روایت جرقه‌ی عشقی بین اسماعیل و یلدا که می‌بینیم به تلاطم افتاده و درگیر ماجرای پیچیده‌ای شده‌ است. همین کافی است تا مخاطب با چشمی باز برود سراغ ادامه قصه و کشف جزییاتش.

عنقا در طول این دو دهه آثاری با کیفیت‌های مختلف ساخته که عموما ویژگی مشترکی دارند، مخاطب را وسوسه می‌کنند پیگیرشان باشند. مهم نیست چطور و احتمالا بدون اینکه مهم باشد نظرشان چیست. مثبت یا منفی یا خاکستری. او از هر سه طرف سپاسگزار است. شنیدن خبر رکورد ۴ میلیونی مخاطبین قسمت اول “بدنام”، آن هم با وجود شرایط اخیر و پخش بدون هیچ گونه تبلیغاتی و حتی توقیف یک ماهه سریال با شکایت ساترا و به حکم دادستانی نشان می‌دهد عنقا در بدنام باز هم به اصلی‌ترین هدفش رسیده است.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها