
پگاه زارعی/ صبا؛ در یادداشتی که رضا محبی نویسنده«احمد» و کارگردان و نویسنده مجموعه اپیزودیک سریال اهل ایران در اختیار صبا قرار داده، آمدهاست:
«درست در همین روزهای خاک و خون و موشک و درد،
در همین روزهای غرور و خیابان و عزت و آبرومندی،
در همین روزهای توامان سوگ و فقدان و حماسه،
در همان لحظات و ساعات اصابتها و ویرانی ها،
در همان ساعات هشدارهای تخلیه و پناه به نقاط امن،
بیش از ۲۰ گروه فیلمسازی داستانی و صدها گروه کوچک و بزرگ مستند ساز و راوی
در کف همین خیابانها
در وجب به وجب همین کوچهها
و در خشت به خشت همین خانهها و سراها
مشغول روایت و خلق برای ایران عزیز، برای این هویت به جان آمیخته، در تلاش به نوشتن با دوربین بوده و هستند.
در آن هنگام که تهمتنهای ایران در پای لانچر ها، مرگ را به سخره گرفته اند،
در آن هنگام که خانواده ایرانی اصالت و هویت خویش را در خیابان باز تعریفی بعثت گونه میکند و
در آن هنگام که کادر خدمات و درمان و متخصصین متکثر، امید و دلگرمی مردم را بیش و بیشتر می کنند،
سینما گران و هنرمندان تصویر نیز ، به قلم، به صدا ، به تصویر و صحنه، به مثابهی میدان نبرد مینگرند.
میدانی که هر گلولهاش، میتواند هزاران هزار نفر را دلگرم و هزاران هزار دشمن را در نبرد روایت ها مستاصل و مفتضح نماید.
در این بیش از چهل روز دوری از خانه و خانواده، در یک هنگامهی شبانه روزی
سینما به احترام ملت نجیب و خاک عزیز ایزان، کلاه از سر برداشته، با قامتی افراشته به ثبت روایت شفاهی همین روزها نشسته است
و اکنون (فارغ از کم و زیاد و محدودیت ها و بضاعتهای شرایط جنگیاش) میتواند مدعی خلق دستاوردی جدید در صنعت سینما بهنام سینما برخط(سینما آنلاین) باشد.
دستاوردی که از دل خانواده تماما ایرانی سینما جوشیده است.
چه خیال که عدهای به ظاهر عضو همین خانواده، هنوز میان باد و مباد نشسته باشند و چرتکهشان از مدار انصاف و انسانیت خارج شده باشد
چه خیال که عدهی قلیلی از آنان که پای همین سفره، فربه و قد کشیدهاند، لب به سکوت بسته و مخاطبان
همیشه وفادارشان را آزده کرده باشند.
ایران ستیزان منتسب به سینما، آنقدر قلیل و حقیر هستند که به گمان من، تنها واکنش درست، هرگز ندیدن مدام آنها در سینمای پس از فتح است. از میان همین خانواده سینما، بیش از هزاران نفر، مستقیم و غیر مستقیم، در زیر آتشبار مدام بمب و موشک، پاکبازانه مشق شریف روایتگری میکنند.
سینما هنوز شریف و آبرو دار است و هنوز شعلههای گرم خویش را ارزانی مردم همیشه نازنین و آبرومند خویش میکند.
چه سعادتی بیش از این!
چه سعادتی است
وقتی که برف میبارد
دانستن آنکه تن پرنده ها گرم است.»