
به گزارش خبرنگار صبا، در دنیای عکاسی مستند، گاهی قابهایی وجود دارند که هرگز ثبت نمیشوند، اما تا همیشه در ذهن عکاس جان میگیرند. فاطمه دولتآبادی، عکاس مستند، از تجربههای هولناک و انسانی خود در بحرانهای اخیر میگوید؛ از لحظاتی که مرز میان واقعیت و جنون باریک میشود و داستانهایی که بسیار سنگینتر از یک فریم عکس هستند.
فاطمه دولتآبادی، عکاس مستند، با اشاره به اینکه گاهی از ماموریتهای خود بدون عکس اما با کولهباری از داستان بازمیگردد، به تشریح ابعاد روانی حضور عکاسان در مناطق جنگی پرداخت. او معتقد است عکاسان در بحرانها با حقیقتهایی روبهرو میشوند که حتی پس از بازگشت به زندگی روزمره، آنها را رها نمیکند.
ملیکا؛ نماد انتظاری که به آوار ختم شد
دولتآبادی با یادآوری یکی از تلخترین خاطرات خود میگوید: «هنوز به یاد ملیکا هستم؛ همان دختری که در خیابان ملکالشعرای بهار پیام داد و همه امیدوار بودیم زنده از زیر آوار بیرون بیاید. اما حجم آوار آنقدر زیاد بود و عملیات آزادسازی آنقدر طولانی شد که ملیکا زنده نماند. اینها تصاویری است که حتی هنگام انجام کارهای ساده روزمره مثل ظرف شستن، ناگهان در ذهن هجوم میآورند و لحظاتی شبیه به جنون ایجاد میکنند.»
روایت پیکرهایی که در ذهن تکثیر میشوند
این عکاس مستند در بخش دیگری از این گفتگو به تجربه حضور در کنار خادمان برای شناسایی و تکمیل پیکر شهدا اشاره کرد. او از لحظات سختی میگوید که قطعات جدا شده پیکرها بر اساس آزمایش دیانای در کنار هم قرار میگرفتند تا پیکر برای تدفین کامل شود: «تصویر بخارِ پیچیده در مشمای دور یک پیکر، تصویری است که هرگز از ذهن من پاک نمیشود.»
استعارهای از گل و مرگ در قطعه ۴۲
دولتآبادی در توضیح چگونگی تبدیل این حقایق عریان به زبان هنر، به تجربهای در بهشت زهرا اشاره کرد: «روزی در قطعه ۴۲، دسته گلی را دیدم که زیر یک پوشش مشمایی بخار کرده بود. آن صحنه دقیقاً مرا به یاد آن پیکر سرد انداخت. برای اینکه مخاطبم را بیش از حد آزار ندهم، ناچارم از این استعارهها و مفاهیم آرامتر در مجموعه عکسهایم استفاده کنم. در عکاسی مستند، گاهی باید با اشاره سخن گفت تا عمق فاجعه قابل درک شود.»/مجله مستند