
نیره رضایی مطلق، پگاه زارعی /صبا، در روزهایی که دلها پر از غم و چشمها پر از اشک است، رسانه ملی بهعنوان آیینه جامعه، مسئولیتی خطیر بر دوش دارد: نه تنها روایت ماتم و اندوه را منتقل کند، بلکه پیام استواری و امید را به دلها برساند. در هر تصویر، هر گزارش و هر خبر، صدای هنر و فرهنگ با غمی عمیق در هم میآمیزد و یادآور حضور بیپایان رهبر در جان ملت و در مسیر روشن آینده است. رسانه، اکنون بیش از همیشه چراغی است در دست هنرمند و مردم، تا مسیر عزت و وحدت ادامه یابد.
سحر قناعتی، خبرنگار صداوسیما: برای پدری مقتدر
بعد از ظهر یک روز زمستانی مشغول نوشتن سناریو گزارشم بودم که یکی از مسئولان خبرگزاری صدا و سیما صدایم کردگفت : چهارشنبه سازمانی؟گفتم :بله.درخدمتمگفت: قرار است جمعی از بانوان از اقشار مختلف با رهبری دیدار کنند و ما تصمیمداریم اسم شما را همبرای تهیه گزارش بدهیمیک لحظه شوکه شدم ؛ شادی توام با دلهره وجودم را گرفت . شوق دیدار و دلهره برای انجام درست کار.دو سه روزی فقط و فقط به این فکر میکردم که قرار است در اولین حضورم در بیت رهبری چه اتفاقاتی بیافتد؟اولین دیدارم با فردی که برایم بی نهایت عزیز است و محترم چطور شکل خواهد گرفت؟ بیش از یک دهه است که گزارش تصویری تهیه میکنم اما برای قلم زدن برای این دیدار،برای نوشتن شروع و نقطه عطف و پایان اضطراب داشتم.روز موعود فرا رسید ؛ باید ساعت ۶ صبح در محل حاضر میشدمشب تا صبح نخوابیدم و رنگرخسارم از سر ضمیرم خبر میدادپس از عبور از گذرهای مختلف وارد حسینیه امام خمینی (ره) شدم حسینیه ای که همیشه از قاب سیما میدیدم و آرزوداشتم در هوایش تنفس کنم برای هماهنگی بیشتر گزارش نزد مسئول روابط عمومی بیت رفتم. اقای سید مهدی به من گفت زحمت ارتباط زنده با شما است، بار دیگر شکه شدم و رنگ رخسارم از سر ضمیرم حکایت داد. اقای سید مهدی گفت اطلاع نداشتید! گفتم :خیر حاج آقا، ولی آماده میشم ارتباط رو میرم. چند دقیقه فرصت داشتم تا آنچه قرار بود در دیدار اقشار مختلف بانوان با رهبر معظم انقلاب اسلامی رخ دهد را زنده و مستقیم از حسینیه امام خمینی (ره) گزارش دهم، حوالی ساعت ۹ صبح صدایم کردند. مقابل دوربین حاضر شدم.احساسی داشتم که در کلام و کلمه نمی گنجد. همکاران میگویند برایت دست تکان دادیم اما من جز لنز دوربین حسینیه و مانیتوری که در آن خبر پخش میشد هیچ چیز را به خاطر نمی آورم، خبر شروع شد،ارتباط شروع شد من هم شروع کردم: «من هم سلام عرض میکنم خدمت شما و بینندگان محترم قراره حدود سه هزار نفر از بانوان از اقشار مختلف در حسینیه امام خمینی ره با رهبر معظم انقلاب دیدار کنند و….»هنوز هم تک تک آن کلمات را یادم است، حدود سه دقیقه از حال و هوای آن روز گفتم و بعد که ازتباط تمام شد تازه فهمیدم من اولین خبرنگار زنی هستم که از حسینیه امام خمینی (ره) زنده و مستقیم گزارش کردم، بعد از دیدار و آن دقایق شیرین وقتی تلفن همراهم را تحویل گرفتم سیل پیامها و تبریکها آن روز را برایم خاطره انگیز تر کرد، فکرنمی کردم روزی با یادآوری یاد آن روز شیرین قفسه سینه ام درد بگیرد، بغضی گلویم را بفشارد و اشک از چشمانم جاری شود. سحرگاه ۱۰ اسفند۱۴۰۴ و حس غربتش را هیچگاه فراموش نمیکنم وقتی خدا خدا میکردم اقای خسروی بگوید رهبر معظم انقلاب خطاب به مردم پیامی تصویری داشتند و خبر چیز دیگری بود. سحرگاه ۱۴۰۴ قابهای دو دیداری که با حضرت ایت الله خامنه ای داشتم را در گنج خانه ذهنم گذاشتم تا با هر یادآوری به خود ببالم که در عصر مردی زیستم و افتخار زیارت بزرگ مردی را داشتم که تا آخر ایستاد و به تاسی از جدش آزاده شهید شد.
علی اکبر ذاکری تهیهکننده تلویزیون: این راه، عشق است؛ عشقی عمیق به این خاک و این آرمان
نجوا با قلبهای بیدارسخن شما، ای رهبر فرزانه، نه فرمان است و نه نصیحت، بلکه نفس گرمی است که در سردترین لحظات، جان میبخشد. هر کلمه، حکایت از عمق دردی دارد که از رنج این ملت کشیدهاید، و هر نگاه نافذتان، چراغی است که تاریکیها را میشکافد.
جوانان این سرزمین، صدای شما را نه فقط با گوش، که با تمام وجود میشنوند. آنجا که از امید سخن میگویید، کوه در برابر مان کوچک میشود؛ و آنجا که از بصیرت میگویید، چشمها پردهی تردید را کنار میزنند.
این راه، سخت است، اما دلنشین است؛ زیرا میدانیم که شما چونان پدری دلسوز، گام به گام، مسیر را نشان میدهید. سخن شما، «ما میتوانیم» را به فریادی تبدیل کرده که در برابر همه ناملایمات، طنینانداز است.
دلمان قرص است به ایمانی که در کلامتان جاری است؛ ایمانی که میگوید: شکست برای ما معنا ندارد، تا زمانی که قلبهایمان با حقیقت همراه است. این راه، عشق است؛ عشقی عمیق به این خاک و این آرمان. ما با همین شور، به جلو خواهیم رفت.
زینب پور ابراهیم؛ مجری و تهیه کننده: سوگوارانه لباس رزم میپوشم و استوار ایستادهام
سحر ۱۰ اسفند را با سوگ رهبر عزیزمان آغاز کردم. مثل همه همکارانم لحظهای که باید سریع خودم را برای رسیدن به برنامه آماده میکردم لحظهای که میخواستم لباس سیاه به تن کنم حس غریبی داشتم.
باخودآگاه از روی روسری مشکیام چفیهای انداختم و با خود گفتم الان وقت، وقت رزم است و موقع ایستادن و مقاومت است. چفیه را به سر کردم و آماده رجز خوانی برای مقاومت و برای ایستادن.
لحظهای جای درنگ و جای غفلت نیست اگر غفلت بکنیم نه تنها خودمان، فرزندانمان، و فرزندان آنها و بلکه تمام تاریخ این وطن از ما برای این روزها میپرسند که چقدر استوار بودیم پس از این عزا.
پس باید اراده و عزممان را جزم کنیم و راسختر در میدان باشیم و بجنگیم با دشمن.
ما امروز در درون اشک میریزیم اما دشمن باید همه قدرت و صلابت ما را مشاهده کند. همه ما را ببیند و اکنون لحظهای است که باید تک تک ما صلابت داشته باشیم این لحظهای است که تک تک ما باید سرباز و سردار باشیم این سرزمین همیشه مولا داشته همیشه مقتدا داشته و صاحب داشته با همه اندوه که در دل داریم توسل میکنیم به مولامون صاحب الزمان و از خدای بزرگ مدد میخواهیم تا یکی از سخت ترین پیچهای تاریخ رو در کنار هموطنانمان طی کنیم.
قاسم عوض بیگی تهیهکننده و کارگردان : در فقدان پدری مهربان
بسیار غمگین و ناراحتم، این غم و ناراحتی نه برای ایشان که به آرزویشان رسیدند و غیر از این نوع رفتن چیز دیگری برایشان غیرقابل تصور بود، بلکه برای اینکه پدری دلسوز و رهبری حکیم رو از دست داده ایم، کسی که نگاه و رفتار و گفتار و عملشان همه حکیمانه و ارزشمند بود. وظیفه هنرمندان هم مانند بقیه مردم شریف ایران این است که در این شرایط راه و منش و مسلک ایشان را ادامه بدهند و در قبال زور و زورگو، ظلم و ظالم بایستند و در دفاع از مظلوم سکوت نکنند.
علیرضا صادقی،گوینده خبر: پدر معنوی مردم ایران
حضرت آقا در عین اقتدار و ایستادگی در محور مقاومت پدر معنوی مردم ایران بودند، هر موقع افتخار خواندن خبرهای حضرت آقا را داشتم چهره نورانی ایشان و آرامش این بزرگوار آن چنان نیرویی در من ایجاد میکرد که واقعا وصف نشدنی است.