
مهدیه مالکی/صبا: نشست خبری فیلم سینمایی حاشیه در هفتمین روز از جشنواره فیلم فجر برگزار شد، در ابتدای این نشست، یوسف منصوری، تهیه کننده این فیلم درباره انگیزه اصلی ساخت این فیلم گفت: ما در طول سال فیلمنامههای زیادی دریافت میکنیم و خودمان هم در تلاشیم پروژههای مختلفی تولید کنیم ولی دغدغهی من محمد علیزاده بود چون محمد علیزاده از فیلم کوتاه شروع کرده و پلهپله رشد کرده؛ تحصیلات سینمایی دارد، سیمرغ گرفته و حالا وقتش بود که فرصت ساخت فیلم بلند را پیدا کند و به نظرم لازم بود در حد توانم از او حمایت کنم تا وارد عرصهای شود که برای خیلی از علاقهمندان سینما دشوار است ضمن اینکه یکی از دلایل اصلی من برای حضور در این پروژه این بود که اکثر بچههایی که در تولید همراهی کردند، از دل فیلم کوتاه آمدهاند. و برای من وظیفه بود تا از چنین تیمی حمایت کنم ضمن اینکه وقتی فیلمنامه را خواندم و با دوستانم در سازمان سینمایی سوره نشستیم و بررسی کردیم، به این نتیجه رسیدیم که پتانسیل زیادی دارد و خوشبختانه مرکز رشد هم به ما پیوست و همکاری خوبی شکل گرفت و فیلمنامه از نظر مضمون و پیام، حرفی برای گفتن دارد، اقشار مختلفی را مخاطب قرار میدهد و در عین حال قصهگوست؛ یعنی صرفاً درگیر انتقال پیام نشده و مجموعهی این عوامل باعث شد من قانع شوم در این پروژه حضور داشته باشم.
محمد علیزاده فرد کارگردان این فیلم در پاسخ به اینکه آیا شاخصهای دینداری در حاشیهی شهرها آنقدر پایین آمده که بعضی از مساجد سالهاست تعطیل ماندهاند؟ و به طور کلی، آیا فکر میکنید لباس روحانیت در این مناطق دافعه دارد؟ خاطرنشان کرد: به نظرم باید از خود روحانیونی که در چنین فضاهایی کار میکنند این سؤال را پرسید و آمار مساجدی که در مناطق حاشیهای تعطیل و درهایشان بسته است، شاید بسیاری را شوکه کند و ما تعداد زیادی مسجد تعطیل داریم و کاش روحانیون به جای پرداختن به برخی مسائل حاشیهای، به رسالت اصلی خودشان برمیگشتند و در دل مردم این مناطق حضور پیدا میکردند. به نظر من، حتی شخصیت محسن در فیلم ما در ابتدای داستان نوعی دافعه داشت.
علیزاده در پاسخ به انیکه شما به واسطهی سابقهتان در سینمای کودک و فیلم کوتاه شناخته شدهاید، چه شد که برای اولین اثر بلند سراغ این قصه رفتید؟ آیا ناشی از دغدغهی شخصی بود یا تکیه بر یک سینمای اجتماعی مستقل؟ و در مورد انتخاب بازیگر، شنیدیم هادی کاظمی هم جزو گزینهها بودهاند تصریح کرد: درباره انتخاب هادی کاظمی، وقتی صحبت انتخاب بازیگر پیش آمد، یکی از گزینههایی که به ذهنم رسید و خودم پیشنهادش را دادم، هادی کاظمی بود و دلیلش این است که معمولاً در این سالها ثابت شده بازیگرانی که در حوزهی کمدی موفق بودهاند و توانستهاند تیپها و شخصیتهای متنوع خلق کنند، نبض مخاطب را هم خوب در دست دارند چنین افرادی مثل رضا عطاران، جواد عزتی، مهران غفوریان و دیگران، وقتی وارد فضای جدی میشوند هم بازیگران توانمندی هستند و من با توجه به چیزی که از هادی کاظمی دیده بودم، باور داشتم این پتانسیل را دارد که درست همانطور که در کمدی موفق بوده، در قالب نقش جدی هم بتواند عملکرد خوبی داشته باشد و خدا را شکر بعد از پایان پروژه از انتخابم کاملاً راضیام و تعامل و ارتباط حرفهای خیلی خوبی بینمان شکل گرفت. نقش هم سخت بود، پرتحرک و پرچالش؛ بد و بیراهها زیاد داشت و شرایط تولید گاهی واقعاً دشوار بود، اما همکاری ایشان باعث شد کار پیش برود و اگر بازیگر همراه نبود، کار ما خیلی سختتر میشد.
وی ادامه داد: صد درصد دغدغهی شخصی بود و ایدهی اولیهی این فیلم به سال ۱۳۹۸ برمیگردد و آن زمان یک بار اقدام کردیم برای ساخت، اما نشد، دوباره ۱۴۰۱ به فارابی پیشنهاد کردیم و گفتند سیاهنمایی است ونشد، اما ما کوتاه نیامدیم و در نهایت بالاخره در سال ۱۴۰۴ کار به نتیجه رسید و ساخته شد، خوشبختانه این بار همهچیز با همراهی و تصمیم درست جلو رفت و نتیجه مطلوب گرفتیم.
علیزاده فرد در پاسخ به اینکه اگر شخصیت اصلی شما (محسن) روحانی نبود و شغل دیگری داشت، مثلاً نجار یا آهنگر بود آیا قصه و پیامی که قصد انتقال آن را دارید، تغییر میکرد؟ یادآور شد: به نظر من قطعاً همینطور است و اگر شخصیت من، یعنی محسن، شغل دیگری مانند نجار یا آهنگر داشت، من لزوماً برای آن شخصیتها آن “رسالت اجتماعی” خاص را قائل نیستم که بخواهم آن را محور قرار دهم، اما کسی که لباس روحانیت را به تن میکند و خود را در کثرت روحانیون قرار میدهد، به طور طبیعی در جایگاه مصلح اجتماعی قرار میگیرد و این همان آوردهی اضافه است که پرداختن به این شخصیت برای ما در پی داشت.
بخش دوم به باورپذیری این تغییر مسیر برمیگردد؛ اینکه او دیر به این باور میرسد که باید با هوش و منطق همراه باشد، نه اینکه یکباره تغییر عقیده دهد و اگر این اتفاق زود میافتاد، میپذیرفتم که ممکن بود شعاری شود؛ یعنی فردی عقیدهای داشته باشد و صرفاً به خاطر یک اتفاق کوچک، از آن اعتقاد برگردد. اما اکنون که این تغییر دیر اتفاق افتاده، به نظرم باورپذیرتر هم شده است.
کارگردان در پاسخ به اینکه چه چیزی شما را به سمت این موضوع تکراری سوق داد؟ و بهتر نبود برای جذابیت بیشتر، از این شعارها فاصله گرفته میشد گفت: در پاسخ به بخش اول، باید بگویم قبل از شروع نگارش فیلمنامه، بررسیهایی انجام دادیم و اگر منظور از تکراری بودن، موضوع دزدیده شدن یا گم شدن فرزند باشد، باید بگویم تعداد فیلمها و سریالهای ساخته شده در تاریخ سینمای ایران با این تم آن هم با زوایای دید و روایتهای متفاوت به سختی به ۱۰ مورد میرسد، بنابراین، این سوژه آنقدرها که فکر میکنید تکراری نیست.
در مورد بخش دوم، یعنی «شعار»، احتمالاً تعریف من و شما از این واژه کمی متفاوت است، اگر فیلمی رگههای دینی یا مذهبی در خود داشته باشد، لزوماً به معنای شعاری بودن آن نیست، من در حال تعریف یک قصه برای مخاطبم هستم و تلاش کردم مخاطب را با خود قصه همراه کنم. ضمن اینکه شخصیت اصلی اقتضائاتی دارد که او را به مسائل دینی و مذهبی میکشاند. شعاری بودن زمانی اتفاق میافتد که حرفی از دل قصه بیرون بزند. تمام تلاش ما این بود که این اتفاق نیفتد و کار از دل قصهمحور بیرون بیاید و به نظرم باید کمی منصفانهتر نگاه کنیم؛ هر جا بحث دینی، اعتقادی یا ایدئولوژیک مطرح شد، نباید فوراً پرچم «شعار» را بالا ببریم. اگر قرار باشد این تفسیر از شعار مد نظر باشد، من ترجیح میدهم در مسیر فیلمسازیهای بعدی، بسیار شعاری کار کنم!
وی در پاسخ به اینکه سوژه فیلم شما بسیار خوب است و مخاطب را در جریان مشکلات حاشیهنشینان قرار میدهد، با این حال، این احساس وجود دارد که اگر فیلم اینقدر کش نمیآمد، برای مخاطب دلچسبتر میشد. دلیل این کشش داستانی چه بود؟ تصریح کرد: به نظر ما ریتم کنونی، ریتم قابل قبولی است. امیدوارم مخاطب عام هم وقتی فیلم را تماشا میکند، از نظر ریتمی آزار نبیند. اما حالا که شما (یا مخاطبی دیگر) این نکته را مطرح کردید و اذیت شدهاید، بنده عذرخواهی میکنم.
منصوری، تهیه کننده این فیلم در پاسخ به اینکه منتقدان عنوان میکنند که فیلم شما مصداق «سیاهنمایی» است. نظر شما در این باره چیست؟ گفت: تعاریف مختلفی در این زمینه وجود دارد، اینکه ما دوربین را به محلههای لوکس تهران ببریم، به معنای این نیست که ما سیاه نمایی نکردهایم؛ و بالعکس، اینکه دوربین را برداریم و به حاشیه شهر یا محلههای فقیرنشین ببریم هم لزوماً به معنای سیاه نمایی نیست، سیاهنمایی یا نپذیرفتن آن، به ماهیت فیلم و حرفی که میزند بستگی دارد؛ اینکه روابط بین آدمها چگونه است، آیا زندگیها محترمانه به تصویر کشیده شدهاند یا خیر، آیا تماشای آن باعث بد شدن حال مخاطب میشود، و کلیت روابط چگونه است. اینها پازلی است که در نهایت به نتیجه میرسد.
وی ادامه دادک فیلم ما خواسته است یک آسیب اجتماعی را محترمانه ارائه دهد و مخاطب را به تفکر وادار کند، نه اینکه یک سیاهنمایی بدون هیچ راهحل یا پایان باز ارائه دهد و جنس این دو با هم متفاوت است و اگر به ساختار خانواده محسن، قوس شخصیتی خود او به عنوان یک روحانی که از جامعه فاصله گرفته و به زیست شخصیاش پرداخته، و همچنین پیام پایانی فیلم که کاملاً روشن است (خطاب به همقطاران روحانی و مسئولین اجتماعی) دقت کنیم، متوجه وجوه تمایزی میشویم. این پیام در مورد شیوه همگرایی اعضای یک محله برای کنار هم بودن، نه در مقابل هم بودن، نکاتی هستند که فیلم را از برچسب دقیق «سیاهنمایی» جدا میسازد و فکر میکنم این برچسب، برچسب دقیقی برای این اثر نباشد…