
محمدامین احمدی /صبا، فیلم گیس ساختهی محسن جسور، مسئلهای ملتهب و بهشدت سینمایی را در محور روایت خود قرار میدهد؛ شبکهی فساد دولتی در پتروشیمی ماهشهر و پیامدهای فاجعهبار واردات قطعات بیکیفیت که نهایتاً به انفجار و از کار افتادن مجموعه میانجامد. این مضمون، ظرفیت شکلگیری یک تریلر صنعتی ـ سیاسی پرتنش را دارد؛ اثری که میتوانست سازوکار فساد، بوروکراسی معیوب و فروپاشی ایمنی صنعتی را در قالب درامی منسجم و چندلایه بازنمایی کند. با این حال، فیلم در تبدیل این ظرفیت بالقوه به یک تجربهی سینمایی کامل ناکام میماند.
روایت با شروعی سریع و نسبتا حسابشده آغاز میشود. فیلمنامه بدون مقدمهچینیهای زائد وارد موقعیت اصلی میشود و اطلاعات پایه را با ریتمی قابل قبول به تماشاگر منتقل میکند. این شتاب ابتدایی یکی از نقاط قوت فیلم است و تا میانهها باعث میشود روایت روان پیش برود و دچار سکون یا پرگویی نشود. اما همین ریتم مناسب بهتدریج ناتوانی خود را در پوشاندن ضعفهای ساختاری عمیقتر نشان میدهد؛ زیرا پس از معرفی مسئله، روایت به سطحی ایستا میرسد و در چرخهی تکرار اطلاعات گرفتار میشود.
مهمترین ضعف گیس در سطح فیلمنامه، فقر گرههای داستانی و کمعمق بودن آنهاست. روایت بهجای آنکه بر زنجیرهای از تعارضها، تصمیمها و تضاد منافع استوار شود، به افشای مستقیم و گزارشی اطلاعات متکی است. گرهها محدودند و اغلب سریع و بیهزینه باز میشوند؛ بهگونهای که فیلم در بسیاری از لحظات، بیش از آنکه یک اثر سینمایی باشد، به تلهفیلمی با مضمون اجتماعی نزدیک میشود. افشای واردات قطعات بیکیفیت که میتوانست نقطهی عطفی تعیینکننده و پرتنش باشد، به شکلی ساده، قابل پیشبینی و کمهیجان پیش میرود. نه موانع جدی بر سر راه افشا وجود دارد و نه خطر واقعیای که کنش شخصیتها را پرریسک کند. انتخابهای کاراکترها در نقاط عطف اغلب فاقد منطق درونی قویاند و بیشتر کارکردی ابزاری دارند؛ تصمیمها نه از دل شخصیت، بلکه صرفا برای پیش بردن خط داستان اتخاذ میشوند. نتیجه، شخصیتهایی تخت و موقعیتهایی کمرمق است که بار دراماتیک لازم را تولید نمیکنند.
بازی حامد بهداد در نقش آقای سروش یکی از بخشهای قابل اتکای «گیس» است و در مقایسه با کلیت شخصیتپردازی فیلم، کیفیتی قابل قبول دارد. او نسبت به برخی بازیهای پیشین خود از اغراقهای رایج در نمایش این تیپ فاصله میگیرد و شخصیتی باورپذیر خلق میکند. لحن گفتار غیر یکنواخت، همراه با استفادهی درست از مکث و نگاه، به انتقال حس اقتدار پنهان و فاصلهی حرفهای کمک میکند. بهداد تنش هر صحنه را به حداکثر مقدار ممکن میرساند، بهویژه در صحنههای مواجهه و بازجویی. هرچند فیلمنامه شخصیتپردازی روشنی برای این کاراکتر تعریف نمیکند، بازیگر با جزئیات اجرایی و کنترل بدنی، خلا شخصیتپردازی متن را تا حدی جبران میکند. نتیجه، اجرایی قابل قبول است که بدون درخشش اغراقآمیز، نقش را در سطحی حرفهای نگه میدارد.
از منظر فرمی، کارگردانی فیلم رویکردی محافظهکارانه و استاندارد دارد. میزانسنها کارکردگرا هستند و در خدمت روایت خطی قرار میگیرند، بدون آنکه لایهی معنایی تازهای بیافرینند. فضای صنعتی پتروشیمی، که میتوانست بهعنوان عنصری بصری و اتمسفریک نقشی فعال در روایت داشته باشد، عمدتاً به پسزمینهای خنثی تقلیل یافته است. دوربین بیش از آنکه در پی تولید معنا باشد، وظیفهی انتقال اطلاعات را بر عهده دارد. تدوین نیز در سطحی متوسط باقی میماند؛ ریتم کلی را حفظ میکند، اما نقشی فعال در تشدید تنش یا برجستهسازی نقاط عطف ایفا نمیکند.
در نهایت، «گیس» فیلمی است با موضوعی مهم که جسارت آن در انتخاب مضمون، با جسارت مشابهی در پرداخت فرمی همراه نشده است. شروع سریع و ریتم نسبتاً مناسب از امتیازات فیلماند، اما گرههای کمعمق، پیچشهای ضعیف و شخصیتپردازی سطحی مانع از آن میشوند که اثر به فیلمی غنی و ماندگار تبدیل شود. مسئلهی اصلی گیس ناتوانی در پرداخت دراماتیک حوادث و سازماندهی آنهاست؛ فرصتی جدی که در نهایت به اثری متوسط تقلیل یافته است.