وقتی شخصیت‌ها به دست نویسنده مسخ می‌شوند | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۹:۴۷:۲۱
نقد فیلم «زنده‌شور» ساخته کاظم دانشی

وقتی شخصیت‌ها به دست نویسنده مسخ می‌شوند

فیلم سینمایی «زنده‌شور» تازه‌ترین ساخته کاظم دانشی، با شروعی دقیق و شخصیت‌پردازی قابل‌قبول، نوید یک درام قضایی تأثیرگذار را می‌دهد، اما هرچه به جلو می‌رود با ضعف در انگیزه‌مندی شخصیت‌ها و منطق روایی، از مسیر باورپذیری فاصله می‌گیرد و در نهایت بیش از آن‌که کنش کاراکترها پیش‌برنده داستان باشد، این اراده نویسنده است که سرنوشت روایت را رقم می‌زند.

محمدجواد فراهانی/صبا، «زنده‌شور»خوب شروع می‌شود و پنج شخصیت اصلی و اتهام‌شان را یکی یکی شرح می‌دهد. با کاراکترها همراه می‌شویم و اولین اعدامی با بازی کوتاه و بسیار خوب امیر جعفری موثر عمل می‌کند.

کاشت دراماتیک درستی نیز وجود دارد و آن نامه‌ای است که جعفری واقعیت را نوشته و آن را تحویل رحیمی می‌دهد. شخصیت مرتضی زند در نقش نماینده دادستان نیز هم در فیلمنامه و هم در بازی جالب توجه است. دانشی که با علفزار نشان داده بود می‌تواند شخصیت‌های قضایی دوست‌داشتنی خلق کند این بار هم این موفقیت را تکرار می‌کرد.

مرتضی زند شخصیت قابل درکی است که یک زخم پیش‌داستان دارد و این زخم کارکرد درستی در داستان پیدا می‌کند. همچنین ویژگی‌های مشخص اخلاقی و رفتاری دارد که او را به کاراکتری جذاب تبدیل می‌کند. خون یک بی‌گناه بر روی مرتضی تاثیر می‌گذارد و او برای نجات دو اعدامی دیگر تلاش می‌کند. با این حال باز با فیلمی مواجه‌ایم که مشکل بزرگ آن در انگیزه‌مندی شخصیت‌هاست.

مشکل اصلی فیلم دقیقا جایی است که ماجرای مهم اعدام تبدیل به یک بنگاه خیریه می‌شود و مرتضی آن جریان را راه می‌اندازد. در اینجا مشخص نیست مرتضی به اعتبار چه چیزی این کار را می‌کند؟ چگونه چنین ریسکی می‌کند و هم خودش و هم دو خانواده دیگر را به خطر می‌اندازد؟ این منطق قصه از کجا می‌آید که مرتضی بعد از اینکه به تازگی دو نفر اعلام رضایت می‌کنند بخشیدن دو نفر دیگر را هم منوط به آن می‌کند؟ سارا بهرامی با چه انگیزه‌ای به دو پدربزرگ متوسل می‌شود و می‌گوید اگر شما ببخشید ما هم می‌بخشیم؟ فقط با پخش یک آهنگ؟ این پیشینه هنری در خانواده سارا بهرامی دقیقا چیست که با یک اجرای موسیقی متحول می‌شوند؟

نکته مهم بعدی این است که این خانواده‌ها تا شب اعدام آمده‌اند و نبخشیده‌اند و حالا یک باره متحول می‌شوند. این موضوع منطق قصه را به کلی زیر سوال می‌برد و به جای اینکه انگیزه‌های باورپذیر برای کاراکترها خلق کند این خود نویسنده است که جای تک تک شخصیت‌ها تصمیم می‌گیرد. حال با فرض اینکه بپذیریم این دو خانواده متحول شده‌اند و رضایت می‌دهند چه چیزی باعث می‌شود برای دو خانواده دیگر نیز رضایت جلب کنند. حالا که همه این اتفاقات فقط در یک شب رخ می‌دهد پس سیر روایت چه می‌شود؟ آیا نیاز نیست برای این میزان تغییر در شخصیت‌ها به آن‌ها زمان دهیم؟

صحبت از زمان شد. یکی از مهم‌ترین مشکلات فیلم مسئله زمان است. معمولا افرادی که در معرض قصاص قرار دارند حوالی اذان صبح حکم‌شان اجرا می‌شود. در زنده‌شور نفر اول اعدام شده است و حالا ماجرای فیلم باعث شده حکم بقیه عقب بیفتد. مشکل مهم فیلم از اینجا این است که ما هیچ اطلاعاتی درباره گذر زمان در فیلم نداریم. این اتفاقات ظرف چه مدت میفتد که هر چه می‌گذرد صبح نمی‌شود؟در این میان برخی از ایده‌های فیلم نیز خام می‌مانند مثل ایده‌ی خون‌بس یا ایده غیرقابل باور کنش عبدالله (بهداد) که مشخص نیست چه چیزی در او تغییر می‌کند که درخواست آزادی‌اش را با دزدی پول‌ها توسط همسرش معاوضه می‌کند.

در مجموع زنده‌شور فیلمی است که ایده‌اش را در ابتدا خوب بسط می‌دهد و تا نقطه عطف، داستان به خوبی پیش می‌رود اما هر چه جلوتر می‌رود اوضاع بدتر می‌شود و داستان ظرفیت‌هایش را از دست می‌دهد. دانشی می‌خواهد از روایت اپیزودیک فرار کند و همین موضوع باعث می‌شود به هر ترتیبی که هست بخواهد بین روایت‌ها ارتباط برقرار کند. موضوعی که تبدیل به پاشنه آشیل فیلم می‌شود.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها