دبیر سابق جشنواره فجر: فجر، ارتقاءدهنده سینما یا رونمایی رنگین‌کمانی از فیلم‌ها؟ | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۲۳:۰۲:۳۴

دبیر سابق جشنواره فجر: فجر، ارتقاءدهنده سینما یا رونمایی رنگین‌کمانی از فیلم‌ها؟

عباسیان معتقد است ایراد اصلی سینمای امروز ایران، نداشتن یک «استاندارد اولیه و چارچوب فکری مشخص» است؛ مسئله‌ای که به گفته او باعث شده جشنواره از جایگاه ارتقاءدهنده هنر، به صرفاً «محلی برای رونمایی رنگین‌کمانی از فیلم‌ها» تبدیل شود.

مهدیه مالکی/ صبا: محمدرضا عباسیان، دبیر سی‌ویکمین جشنواره فیلم فجر، در واکنش به حذف اعلام عمومی معیارهای هیئت انتخاب، این اقدام را حرکتی جسورانه و در راستای تمرکز مسئولیت و پاسخگویی بر عهده دبیر جشنواره توصیف کرد؛ رویکردی که به باور او می‌تواند از حاشیه‌ها بکاهد و ساختار تصمیم‌گیری جشنواره را شفاف‌تر اما متمرکزتر کند.

محمدرضا عباسیان، در گفت‌وگویی تصویری با تلویزیون صبا تأکید کرد که تکنیک فیلم‌سازی باید از مهد آن، یعنی هالیوود، آموخته شود اما محتوا باید بر اساس ارزش‌های ملی شکل بگیرد. عباسیان معتقد است ایراد اصلی سینمای امروز ایران، نداشتن یک «استاندارد اولیه و چارچوب فکری مشخص» است؛ مسئله‌ای که به گفته او باعث شده جشنواره از جایگاه ارتقاءدهنده هنر، به صرفاً «محلی برای رونمایی رنگین‌کمانی از فیلم‌ها» تبدیل شود. او همچنین با تأکید بر اهمیت ثبات مدیریت، خواستار تعطیلی بخش بین‌الملل جشنواره به دلیل فقدان استراتژی شد. در ادامه گفت و گوی صبا را با محمدرضا عباسیان بخوانید.

در گذشته شاهد شفاف‌سازی‌هایی درباره معیارهای کار هیئت انتخاب بودیم، اما امسال این بخش به‌طور کامل از روند اعلام حذف شده است. دیدگاه شما نسبت به این رویکرد چیست؟ آیا این تغییر مثبت است یا منفی تلقی می‌شود؟

این موضوع بحث مهمی است و من باید تأکید کنم که هر امری که انجام می‌شود، صاحب یک استاندارد است و این یک قاعده کلی است. برای مثال، اگر بخواهیم موشک بسازیم، باید از اصول آیرودینامیک پیروی کنیم؛ نمی‌توانیم بگوییم می‌خواهیم «موشک اسلامی» بسازیم و آن را به شکل مکعب یا مستطیل طراحی کنیم. ما باید تکنیک را از سازندگان تکنیک بیاموزیم و محتوای خودمان را در آن قالب بریزیم. سینما نیز همین‌گونه است؛ فیلم‌سازی یک تکنیک است، تکنیکی که در هالیوود شکل گرفته و ما تکنیک را از آن‌ها می‌گیریم. نمی‌توانیم تکنیک جدیدی در فیلم‌سازی خلق کنیم، بلکه باید محتوای خودمان را در آن جاری کنیم. برگزاری جشنواره نیز از همین قاعده پیروی می‌کند. ماهیت و استاندارد برگزاری جشنواره‌ها عمدتاً در اروپا شکل گرفته و بیش از هفتاد، هشتاد سال است که در کن، ونیز و لوکارنو جریان دارد و دارای منطق مشخصی است. اگر بخواهیم جشنواره‌ای درست برگزار کنیم، باید مشابه اصل و استاندارد آن عمل کنیم، اما محتوایی که ارائه می‌دهیم قطعاً باید مبتنی بر ارزش‌های ملی، میهنی، فرهنگی و اسلامی خودمان باشد.

تعریف جشنواره در دنیا این است که فیلم‌ها بر اساس یک چارچوب فکری انتخاب می‌شوند تا فیلم‌سازان مطرح شوند و به برگزیدگان جایزه داده شود. نتیجه این روند آن است که فیلم‌سازان می‌دانند برای حضور در کن یا برلین باید چگونه فیلم بسازند، به‌ویژه در محتوا که مهم‌تر از تکنیک است.

ایرادی که در جشنواره فیلم فجر وجود دارد این است که ما یک استاندارد اولیه یا چارچوب فکری مشخص نداریم تا فیلم‌ساز بداند برای حضور در فجر چگونه باید فیلم بسازد. فیلم‌ساز هرچه دلش بخواهد می‌سازد و پیش از جشنواره فشار می‌آورد که فیلمش به بخش اصلی راه یابد. در نتیجه جشنواره فجر، به‌جای آنکه ارتقاءدهنده هنر و محتوای فیلم‌سازی باشد، تبدیل به محلی برای رنگین‌کمانی از فیلم‌های تولیدشده شده است؛ البته این نیز به‌نوعی کارکرد محسوب می‌شود.

اگر به ساختار ستاد اجرایی بازگردیم، آن‌ها استانداردهای خود را دارند. حال به مسئله هیئت انتخاب می‌رسیم. تقریباً می‌توان گفت در هیچ جشنواره‌ای در دنیا، هیئت انتخاب به‌صورت رسمی اعلام نمی‌شود و انتخاب فیلم در نهایت بر عهده دبیر است؛ یعنی دبیر اجزا را برای رسیدن به هدف می‌چیند. البته هیئت انتخاب وجود دارد؛ مجموعه‌ای از افراد که مشاوره می‌دهند و حق رأی ندارند، بلکه نظرات خود را به دبیر منتقل می‌کنند. دبیر باید آن‌قدر شخصیت فرهنگی و تسلط بر مانیفست فکری جشنواره داشته باشد که بر اساس آن فیلم انتخاب کند.

در جشنواره‌های جهانی مانند کن یا برلین، برای حفظ اصالت و در عین حال جذب مخاطب، از فیلم‌های تجاری و سلبریتی‌های بزرگ هالیوودی در بخش‌های فرعی یا خارج از مسابقه استفاده می‌شود تا جذابیت بصری و «رنگ و لعاب» فرش قرمز حفظ شود. آن‌ها جورج کلونی یا برد پیت را می‌آورند، حتی اگر فیلمشان خارج از بخش مسابقه باشد، اما در کنار آن اصالت فرهنگی خود را نیز حفظ می‌کنند. درباره سینمای ایران و جشنواره فجر و تأکید بر اصالت فرهنگی و محتوای ملی باید گفت ما در منطقه غرب آسیا و حتی در کل آسیا، سینمایی به اندازه سینمای ایران نداریم. هیچ کشوری در این منطقه یا حتی در اروپا تا این حد مبتنی بر سینمای ملی خود نیست. سینمای ما به‌شدت از هالیوود تأثیر پذیرفته، اما نکته اینجاست که حتی اگر اجازه اکران فیلم‌های هالیوودی داده شود، مردم باز هم به سمت فیلم ایرانی می‌روند؛ این را در پلتفرم‌ها دیده‌ایم. با وجود حجم بالای آثار خارجی، حرف اصلی و مخاطب اصلی همچنان متعلق به محتوای داخلی و فرهنگ ماست.

کاری که آقای شهسواری انجام داد یک جسارت بود؛ جسارتی که شاید فقط او می‌توانست انجام دهد. این شجاعت در حذف ساختاری نیازمند همان جسارت بود. اعتقاد من این است که انتخاب فیلم باید با دبیر باشد و دبیر نیز باید پاسخگو باشد. دبیر باید آن‌قدر مردانگی و جسارت داشته باشد که بگوید چرا فلان فیلم انتخاب شد و چرا فلان فیلم انتخاب نشد. ایراد گرفتن به این رویکرد، به نظر من، بیشتر بهانه است؛ در حالی که این کار درستی است و در سال‌های آینده نتایج خوبی خواهد داشت، چراکه همواره درباره هیئت انتخاب حرف و حدیث وجود داشت و در نهایت دبیر متهم می‌شد.

با وجود اصالت سینمای ایران، آیا می‌پذیرید که در چند سال گذشته با افولی جدی در کیفیت و عمق تولیدات روبه‌رو بوده‌ایم؟

این بحثی کلان است که اساتید باید به آن بپردازند، اما واقعیت این است که ما در سطح فرهنگ دچار افول شده‌ایم و فرهنگ را باخته‌ایم. مقصر اصلی نیز ما فرهنگی‌ها و ما رسانه‌ها هستیم. اتفاقاتی که در هجدهم و نوزدهم دی رخ داد، ناشی از فقر فرهنگی ماست. وزارت ارشاد، فیلم‌سازان، هنرمندان، صدا و سیما و آموزش و پرورش همگی مقصرند. کاهش ارتباط مردم با محصول فرهنگی ایرانی به این دلیل است که ما نتوانسته‌ایم ذائقه مخاطب را تشخیص دهیم. مثال ساده‌اش رستورانی است که اگر بر اساس ذائقه مشتری تغییر نکند، مشتری خود را از دست می‌دهد.

وقتی می‌خواهیم درباره وضعیت محتوا در سینما صحبت کنیم، یقه چه کسی را باید بگیریم؟ رسانه؟ یا نهادهایی که پول دولتی برای تولید فیلم دارند؟ رابطه رسانه با سینما چگونه است؟ می‌بینید که در طول ۳۶۵ روز سال، تمرکز جدی رسانه‌ها فقط ده روز روی سینماست؛ آن هم در زمان اکران و در حد تیزر. ما یقه هیچ نهادی را نمی‌گیریم که چرا در سال گذشته صد یا دویست یا پانصد میلیارد پول داشتی و این فیلم را ساختی؟ چرا این فیلم را ساختی؟ در سال‌های اخیر کمتر دیده‌ایم از مدیر یک نهاد فرهنگی پرسیده شود «چرا این فیلم را ساختی و پول دولت را چگونه هزینه کردی؟» من به‌عنوان یک شهروند سهم‌دارم و به همین دلیل سینمای ما دچار افول شده است. سینمای ما از جایی دچار افول شد که با تصمیمات غلط، جلوی فیلم‌های سیاسی را گرفتند. با بستن راه این فیلم‌ها نه نظر طرفداران میرحسین موسوی با «قلاده‌های طلا» عوض می‌شد و نه نظر طرفداران احمدی‌نژاد با «عصبانی نیستم».

فیلمی که به ساحت خانواده آسیب می‌زند یا جایگاه پدر را خدشه‌دار می‌کند ـ جایگاهی که ربطی به جمهوری اسلامی ندارد و بخشی از فرهنگ ملی ماست ـ نباید ساخته شود. جایگاه خانواده، وطن، شهید، خون، خاک، غیرت و محیط زیست باید پررنگ شود که متأسفانه نمی‌شود. ما آموزش را فراموش کرده‌ایم و گمان می‌کنیم آموزش یعنی «نگرفتن حقوق»، در حالی که حتی در فیلم‌های طنز هم می‌توان آموزش داد؛ مثلاً کاراکتر اول یک فیلم کمدی می‌تواند دو بار آشغال از روی زمین بردارد.

سینمای هالیوود را نقد می‌کنیم، اما از نظر پیام‌دهی یکی از پاک‌ترین سینماهاست. در بسیاری از فیلم‌ها دزد به سرانجام نمی‌رسد. در برترین سریال تاریخ دنیا، «بریکینگ بد»، شخصیت اصلی در پایان از پول لذت نمی‌برد و این خود نوعی آموزش است. در اغلب فیلم‌هایشان تبلیغ مسیحیت وجود دارد، اما ما به دلیل فقدان مانیفست فرهنگی مشخص و نبود پرسشگری، آموزش‌های لازم را نداریم و از حوزه هنری، بنیاد فارابی یا اوج پرسیده نمی‌شود چرا فلان فیلم ساخته یا ساخته نشده و چرا میلیاردها تومان بودجه دولتی صرف فیلمی بدون پیام یا بدون درآمد شده است. به همان اندازه که فرهنگ و سینمای ما دچار اضمحلال شده، رسانه ما نیز دچار همین آسیب شده است.

اگر شما اکنون دبیر جشنواره بودید، کدام شیوه‌ها را تقویت و کدام را حذف می‌کردید؟

جشنواره فیلم قرار است تأثیرگذار باشد، اما اکنون بیشتر محل عرضه و رونمایی محصولات تولیدشده است؛ یک نمایشگاه رونمایی است، نه یک جشنواره واقعی. نخستین نکته برای ارتقاء، ثبات در مدیریت است. ثبات مانند دیکتاتوری است؛ هم مزایا دارد و هم معایب. اگر دبیر موفق باشد، ثباتش منجر به پیشرفت می‌شود، اما اگر ناموفق باشد، باعث سقوط سال‌به‌سال خواهد شد. با این حال در حوزه فرهنگ، تأثیر مثبت ثبات بیشتر است؛ زیرا بدون زمان، تأثیرگذاری شکل نمی‌گیرد. در دوره آقای سیدمحمد بهشتی این تأثیرگذاری وجود داشت، چون مدیریت ایشان طولانی و مبتنی بر ایده و فکر بود. تلویزیون ما تأثیرگذارتر است، زیرا رؤسایش معمولاً دوره‌های ده‌ساله دارند، اما وزارت ارشاد، مدیران سازمان سینمایی و دبیران جشنواره ثبات ندارند. جشنواره عملاً به محل رونمایی بهترین فیلم‌هایی که توسط هیئت انتخاب و دبیر برگزیده شده‌اند تقلیل یافته است.

نباید فراموش کنیم ما صاحب رویدادی هستیم که بسیاری حسرت آن را می‌خورند. جشنواره‌های متعددی با میلیون‌ها دلار هزینه دوام نیاوردند؛ مانند ابوظبی، دریای سرخ، ترکیه، مصر و قاهره. در آسیا جشنواره‌ای با تمرکز بر سینمای ملی مانند فجر نداریم. بوسان در کره فیلم‌های غیرکره‌ای هم می‌پذیرد، اما جشنواره فجر بسیار مهم است و باید نقشه راه داشته باشد. جداسازی ملی و بین‌الملل در هر سال آسیب جدی می‌زند و بخش بین‌الملل ما مشخصاً فاقد استراتژی و مانیفست است و تکلیفش روشن نیست. به نظر من باید کلاً تعطیل شود، چون کارکرد و نتیجه‌ای ندارد و هزینه‌اش توجیه‌پذیر نیست. الگو قرار دادن برای برگزاری جشنواره، به‌ویژه در بخش بین‌الملل، بسیار مهم است و در بخش ملی اگر به نقطه‌ای برسیم که جشنواره فجر تنها ده فیلم را در چارچوب فکری مشخص بپذیرد، آن‌گاه به نقطه تعالی و پیروزی واقعی جشنواره نزدیک شده‌ایم.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها