کهبد تاراج: بیضایی؛ اندیشه‌ای که فهمیده نشد | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۲۹:۱۰

کهبد تاراج: بیضایی؛ اندیشه‌ای که فهمیده نشد

بهرام بیضایی کلمه‌شناس فوق‌العاده‌ای بود و ایران‌شناسی عمیق. کمتر کسی را می‌توان یافت که همه وجوه را با هم جمع کرده باشد.

معصومه دهقان/صبا، کهبد تاراج به صبا گفت: بیضایی را «کامل‌ترین ایران‌شناس و تئاتری معاصر» میدانم و معتقدم در میان اغلب هنرمندان تئاتر، نوعی توافق جمعی درباره جایگاه منحصربه‌فرد او وجود دارد. به گفته او، نسلش این شانس را داشت که برخی از اجراهای بیضایی را در سالن اصلی تئاتر شهر یا نمایش‌هایی چون «شب هزار و یکم» و «افرا» ببیند؛ آثاری که یا توقیف شدند یا با دشواری‌های فراوان به صحنه رفتند، اما برای تماشاگران همان زمان نیز تجربه‌ای شگفت‌انگیز بودند. تاراج تأکید می‌کند که نسل‌های بعد، از دیدن بخش بزرگی از این آثار محروم ماندند.

به باور این کارگردان و بازیگر تئاتر، بیضایی را نمی‌توان تنها در یک عنوان خلاصه کرد. او هنرمند، متفکر، روشنفکر، نویسنده و پژوهشگری عمیق بود؛ کلمه‌شناسی کم‌نظیر که شناختی عمیق از فرهنگ و تاریخ ایران داشت. ترکیب این وجوه گوناگون در یک سطح کیفی بالا، بیضایی را به چهره‌ای تکرارنشدنی بدل کرده است.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های روش کار بیضایی، دقت وسواس‌گونه او بود؛ دقتی که از نمایشنامه و فیلمنامه تا پژوهش‌هایش امتداد داشت. هیچ عنصر تصادفی یا سرسری در آثار او دیده نمی‌شود. به گفته تاراج، همین وسواس و جدیت، او را از بسیاری از هم‌نسلانش متمایز می‌کرد.

در نگاه بیضایی، اجرا و نظام فکری دو مقوله جدا از هم نبودند. او معتقد بود اجرایی که به یک ساختار اندیشگانی منتهی نشود، بی‌معناست و نظام فکری‌ای که به اجرا نرسد، کارکردی نخواهد داشت. بیضایی این چرخه رفت‌وبرگشت میان اندیشه و اجرا را در بالاترین سطح ممکن محقق می‌کرد و مخاطب را وارد نظم ذهنی خود می‌ساخت.

پژوهش، تاریخ و تخیل سه رکن اصلی آثار بیضایی بودند؛ عناصری که به پشتوانه تحقیقاتی عمیق، به‌شکلی کم‌نظیر در هم تنیده می‌شدند. او می‌کوشید به لایه‌هایی از فرهنگ این سرزمین دست یابد که کمتر به آن‌ها پرداخته شده بود. با این حال، سرنوشت بسیاری از آثارش توقیف یا سانسور بود؛ مسئله‌ای که بیضایی به‌شدت با آن سر ناسازگاری داشت.

اگرچه تأثیرپذیری مستقیم از بیضایی در آثار نسل‌های بعدی همیشه آگاهانه نبوده، اما به گفته تاراج، او بخشی از حافظه جمعی تئاتر ایران است و رد پایش در شیوه نگاه، وسواس روی متن و اهمیت دادن به اندیشه، ناگزیر باقی مانده است.

در تحلیل چرایی دوری بیضایی از فضای رسمی هنر، تاراج معتقد است او «رانده نشد»، بلکه شرایطی فراهم شد که دیگر امکان کار کردن نداشت. محدودیت‌ها و عدم اجازه برای فعالیت، بیضایی و همسرش، مژده شمسایی، را به تصمیم مهاجرت رساند؛ تصمیمی تلخ اما ناگزیر. به باور او، اگر بیضایی اهل سازش بود، شاید جایگاه رسمی متفاوتی می‌یافت، اما در آن صورت دیگر بیضاییِ مستقل و اندیشمند نبود.

حذف تدریجی بیضایی از فضای رسمی، نتیجه درهم‌تنیدگی سیاست و استقلال فکری بود؛ استقلالی که در چنین فضایی هزینه دارد و بیضایی این هزینه را پرداخت. در پایان، کهبد تاراج با حسرت می‌گوید: «حیف از نسلی که او را کمتر دید و حیف از فرهنگی که قدرش را در زمان حیاتش ندانست.»

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها