به گزارش صبا، اولین میزگرد این برنامه به فیلم «دو روز دیرتر» اختصاص داشت و با حضور جواد طوسی و رامتین شهبازی برگزار شد.
طوسی در ابتدای این بخش بیان کرد: اصغر نعیمی خودش منتقد است، اما نتوانست همواره مسئله نقد را حفظ کند و به فیلمسازی روی آورد. مرحومان غفاری و هوشنگ کاووسی نیز ازجمله منتقدانی بودند که بعدها فیلم ساختند. همچنین آقایان جلال مقدم، احمد امینی، فریدون جیرانی، ایرج کریمی و… همگی منتقدانی بودند که دست به فیلمسازی زدند. من در کارنامه اصغر نعیمی نوعی بلاتکلیفی میبینم؛ از یکسو میخواهد فیلمهای متفاوتی بسازد و از سوی دیگر، دیدهشدن توسط مخاطب برایش مهم است. او از جایی به بعد جذب سینمای تجاری میشود و «سلام بر عشق» را میسازد.
وی تأکید کرد: ساختار «دو روز دیرتر» مناسب پخش تلویزیونی و برگزاری میزگرد است، اما برای اکران سینمایی از نظر روایت و فیلمنامه کم دارد. گروه بازیگران خوب است، با اینحال فیلم نمیتواند مخاطبش را قانع کند و از واقعیت جامعه امروز ما فاصله دارد. شیوه دیالوگنویسی فیلم گاه با اخلاقگرایی عرفی ما نیز همخوانی نداشت.
شهبازی عنوان کرد: انتظار میرود وقتی یک منتقد، فیلم میسازد، با دانش نظری بیشتری سراغ آن برود؛ اما بهنظر من این مسائل در اینجا چندان مطرح نیست و بیشتر نوعی بازی رسانهای است.
وی افزود: ما در این سالها کمدیهایی دیدهایم که چفتوبست درستی ندارند و در این زمینه «دو روز دیرتر» مرا چندان آزار نداد. این فیلم آزاردهنده نیست و نسبتی هم با جامعه امروز برقرار میکند. متأسفانه فیلم در حد یک ایده باقی میماند و حتی خود عوامل هم آن را جدی نگرفتهاند. تا اواسط فیلم مشخص نیست شخصیت اصلی و محوری داستان کیست.
«دو روز دیرتر» در حد ایده باقی ماند
شهبازی گفت: «دو روز دیرتر» میتوانست یک فیلم نیمهبلند خوب باشد، اما برای فیلم بلند داستانکهای کافی ندارد و صرفاً یک ایده را مطرح میکند.
شهبازی تصریح کرد: فرهاد آییش بازیگر خوبی است و مانند ستون خیمه ایستاده است و باقی بازیگران حول محور او حرکت میکنند. در این فیلم درباره فرزندآوری صحبت میشود، اما مسئله برای خود شخصیتها هم جدی بهنظر نمیرسد. ایدههای فیلم فقط کاشته میشوند و هیچگاه برداشت نمیشوند.
طوسی نیز تأکید کرد: آقای آییش قابلیت فرو رفتن در نقش را دارد، اما در این فیلم شخصیت او یک آذریزبان کلیشهای است. مثلاً حضور یا عدم حضور محمدرضا داوودنژاد و جواد یحیوی در فیلم تفاوت چندانی نداشت و هر دو همان شخصیت همیشگی خود را تکرار کردند. واقعیت این است که اصغر نعیمی هنوز جایگاه تثبیتشدهای برای خود نیافته تا بتواند احساس رضایت کند.
شهبازی در پایان عنوان کرد: فیلم ادعای کمدی رمانتیک بودن دارد، اما معمولاً کمدی رمانتیک درباره روابط دختر و پسر است؛ درحالیکه این فیلم همان الگو را درباره موضوعات دیگری مانند فرزندآوری به کار میبرد که ایده جالبی است. کمدیهای رمانتیک معمولاً بر روابط خانوادگی متکی هستند، اما نوع روایت و پرداخت به ژانر در این فیلم با مشکل مواجه شده است. اگر از ابتدا تمرکز بر مسئله فرزندآوری زوج اصلی و پرداخت به خانواده و آییش میبود، ژانر کمدی رمانتیک بهتر نمایان میشد.
طوسی نیز در پایان میز گفت: اگر اصغر نعیمی همان سبک فیلم های «بی وفا» را ادامه دهد، موفق تر است. شاید بهتر باشد او به محله خودش میدان خراسان برگردد و درباره آنجا فیلم بسازد زیرا فیلمسازانی مانند مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی و… نیز همین کار را کردند و در زادگاه خود فیلم ساختند که آثار موفقی بودند.
فیلمسازان ما آیینهای سنتی را نمیشناسند
پرونده ویژه این قسمت با موضوع «یلدا، ارتباط و هویت ایرانی» با حضور مهدی دوایی و رضا صدیق برگزار شد.
مهدی دوایی در ابتدای این بخش گفت: هویت تعریف های مختلفی دارد؛ درواقع هویت هر آن چیزی است که باعث تفاوت آدمها با یکدیگر میشود. ما ایرانی هستیم و آیینهای ما این هویت ما را مشخص میکنند. ما برای سلامت روان به ۶ عامل نیاز داریم که سه مورد آن شامل دورهمی، شرکت در مراسمها و انتقال صمیمیت، در یلدا نهفته است. تقلیل یلدا به یک دقیقه زمان بیشتر اشتباه است و این آیینها ضامن بقای روان ما هستند.
رضا صدیق تصریح کرد: تمییز دادهشدن توسط آیینها مسئله مهمی است که شاید در سالهای اخیر از جنبههای مختلف به آن بیتوجهی کردهایم. در این سالها علیه این هویت و آیینها، فیگوری ساخته شده که باید آن را کنار بگذاریم، زیرا آیینها و مناسبتها مهمترین بخش هویت ما هستند. سنتهای ایرانی و شیعی چنان درهم تنیدهاند که حذفشان ناممکن است. تغییر شکل برگزاری یلدا در گذر زمان طبیعی است، اما نباید برای پذیرش فرهنگ جهانی، میراث خود را قربانی فیگورهای روشنفکری کنیم.
دوایی گفت: ماندگاری اصل است و وقتی آیینی ماندگار میشود، دلیل بر واقعی بودن آن است. دو متغیر «هدف» و «علاقه اجتماعی» باعث تداوم آیینها میشوند. آیینها باعث میشوند آدمها کنار هم جمع شوند و احساس تعلق و همراهی کنند. پژوهش ها نشان داده است خانوادههایی که در ماه کمتر از ۱۵ پروژه (فعالیت) مشترک داشته باشند، از منظر هویتی دچار مشکل میشوند. در این راستا من از فیلمهایی که خانواده را به درستی نشان میدهند، استقبال میکنم. درواقع آیینهایی مثل یلدا با ایجاد موقعیتهای جمعی و دونفره، پیام «تو تنها نیستی» را مخابره کرده و ضامن بقای هویت خانواده میشوند.
رضا صدیق با اشاره به بی توجهی سینما نسبت به آیین های ایرانی تاکید کرد: برای نجات سینما، باید «کمیسیون تنظیمگری اکران» با قدرت قانونی تشکیل شود تا انحصار را بشکند. قانون باید صریح باشد که هیچ پخشکنندهای حق ندارد سینمادار باشد. با شفافیت در تخصیص سانس و تأسیس پژوهشکده مخاطبشناسی، باید دست سینماداران را از مهندسی اکران و دخالت در محتوا کوتاه کرد. یلدا فرمی از زبان هویت ماست که با قصه، تاریکی را شکست میدهد؛ درست مانند کارکرد سینما. اما سینمای ایران در روایت این آیینها لکنت دارد. برخلاف آمریکا که برای حفظ بقای جامعهاش دور آیینها خط قرمز میکشد، ما نسبت به میراث تاریخی و پیوندهای اجتماعیمان دچار غفلت بزرگی شدهایم.
وی افزود: اینکه میگویند نسل زد آیینها را قبول ندارد، حرفی غلط و بدون سند است. تفاوت دهه هشتادی با شصتی این است که اجازه نمیدهد دیگران برایش هویت بسازند. سینماگر دهه چهلی نمیتواند راوی این نسل باشد درنتیجه دهه هشتادی خودش باید رابطه اش با سنت را تعریف کند.
دوایی بیان کرد: به همین راحتی نمیتوان یک آیین را کنار گذاشت. حذف این مناسک هزینه دارد، آسیب روانی به همراه میآورد و… . آیینها باعث میشوند افراد مسئولانهتر رفتار کنند و همین دورهم جمع شدنها، مسئولیتپذیری را تقویت میکند. برای رفع تفرقههای اجتماعی باید «نیاز مشترک» ایجاد کرد، «خوشحالی مشترک» پدید آورد، یا حتی «دشمن مشترک» تعریف کرد. این موارد باعث میشود خانواده درک کند که اگر کنار هم نباشند، چیزهای مهمی را از دست خواهند داد. جوانان نباید احساس طردشدگی داشته باشند؛ حتی اگر چیزی بگویند که به مذاق ما خوش نمیآید، نباید آن را نادیده بگیریم یا کنار بگذاریم. جوان ما باید بداند که فارغ از هر شرایطی، دوستش داریم و حمایتش میکنیم.
صدیق در پایان متذکر شد: فیلمسازان ما اصلاً آیینها را نمیشناسند. آنها در حلقهای بسته زیست میکنند و چون درکی از هویت ایرانی ندارند، سینما دچار فقر ایده شده و توانایی روایت درست سنتهای ما را از دست داده است.
امیر قادری و عباس جواهری نیز در میز سینمای جهان به نقد و بررسی «ارزش احساسی» (Sentimental Value) پرداختند.
«ارزش احساسی» بهترین فیلم امسال است
امیر قادری بیان کرد: به نظر من در سال بسیار ضعیف ۲۰۲۵ «ارزش احساسی» بهترین فیلم امسال بود. بنا بر تجربه زیسته به این نتیجه رسیدم که بیشترین چیزی که ارزش سرمایه گذاری دارد روابط خانوادگی و بعد روابط دوستانه است. مشکل بزرگ ما این است که چیزی که «ارزشی احساسی» را بالاتر می برد پایان فیلم است که ما نمی توانیم درباره آن صحبت کنیم.
جواهری تصریح کرد: Sentimental Value یعنی ارزشی که یک شئی دارد نه به دلیل قیمتش بلکه به دلیل خاطره ای که ما با آن داریم. در این فیلم، در لایه سطحی می گوید که خانه ارزش احساسی دارد اما در لایه های عمیق تر می گوید روابط ما و آدم های اطراف ما ارزش احساسی بیشتری دارد.
قادری بیان کرد: تجربه هنری من این است که امکان ندارد یک فیلم مضمونی پیچیده و فرمی پیش پا افتاده داشته باشد. فیلم «ارزش احساسی» نیز شروع و پایان بسیار خوبی دارد. نورپردازی فیلم بسیار زیبا است و از تماشایش لذت می بریم. بازیگر نقش دوم زن فیلم بسیار خوب بازی کرده بود و خوشبختانه در تمام جوایز نیز دیده شده است.
جواهری تصریح کرد: وقتی ما درباره ارزش عاطفی صحبت می کنیم بحث اعداد و ارقام نیست بلکه بحث تجربه است. هر فیلم داستان یک روایت است و من احساس کردم که «ارزش احساسی» ارتباط میان آدم ها را بسیار قابل همذات پنداری خلق کرده است. در سکانسی ۲ خواهر حضور دارند و فیلمنامه پدر را می خوانند و در ادامه دختری که از پدرش ناراحت بود تحت تاثیر قرار می گیرد. این فیلم داستان ۲ دختر با پدرش را روایت می کند تا پس از آن مخاطبان نگاه مجددی به روابطشان داشته باشند.
قادری گفت: در این فیلم دختر انقدر کنار پدرش می ماند تا بالاخره به نتایج خوب برسد. مثلا در فیلم «پیرپسر» که پدر شر مطلق است من حداقل نامش را نمی توانم عمیق و روشنفکرانه بگذارم.
جواهری در پایان این میز تصریح کرد: در این فیلم خواهر وسط در سایه خواهر بزرگ رشد کرد و گرم شد درحالی که خواهر بزرگ این سایه و گرما را برای رشد نداشته است. در جاهایی ما فکر می کنیم که برای عزیزانمان هستیم اما آن ها فقدان ما را احساس می کنند. اگر ما بتوانیم جهانمان را به آدم های اطرافمان نزدیک کنیم بسیاری از روابطمان ترمیم می شود.