داستان امیرشهاب رضویان و سینما! به پدرم گفتم «شغلم سینما خواهد بود» | مجموعه رسانه ای صبا
امروز سه‌شنبه, ۲۲ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۳:۳۰:۵۱
امیر شهاب رضویان (نویسنده -کارگردان) در کافه خاطره صبا؛

داستان امیرشهاب رضویان و سینما! به پدرم گفتم «شغلم سینما خواهد بود»

از ویژگی‌های برخی از هنرمندان، کاریزماتیک بودن و با نمک و خوش صحبت کردن است. بدون شک امیرشهاب رضویان با صورتی فتوژنیک و سبیل و منحصر به فردش یکی از این جذاب‌ها است و موقعی که با او هم کلام می‌شوید، متوجه گذشت زمان نمی‌شوید و حرف‌هایش در تمام زمینه‌ها آنقدر جذابیت دارد که مصاحبت با او همیشه جالب است.

احمد محمد اسماعیلی/ صبا- امیرشهاب رضویان هنرمندی است که به زادگاهش عرق خاصی دارد و یکی از بزرگان عرصه فرهنگ و هنر همدان محسوب می‌شود. در کارنامه فیلمسازی رضویان همه نوع فیلمی اعم از اجتماعی، کودک و نوجوان، روشنفکرانه، عاشقانه و این اواخر جنگی هم دیده می‌شود. رضویان در یک دهه اخیر با تمرکز بر تئاتر و پرورش نیروهای جوان تئاتری در مدرسه فیلمسازی و بازیگری هیلاج و تاسیس سه سالن نمایش، نقش مهمی در حمایت از تئاتر داشته. با او مروری داریم به دوران کاری‌اش.

از چه سن و سالی فیلم دیدن و فیلم ساختن با دوربین سوپر ۸، برایتان یک دغدغه شد؟

فیلم دیدن را با پدرم آغاز کردم. پدرم فیلم‌بین حرفه‌ای بود و در سال‌های کودکی من دانشجوی دانشگاه تهران بود. موقعی که در خانه شلوغ بازی می‌کردم مادرم می‌گفت که امیرشهاب را با خودت ببر و با پدرم به دانشگاه تهران می‌رفتیم. پدر عادت به خواب بعدازظهر داشت و پس از خوردن ناهار در سلف سرویس دانشگاه با او به لاله زار و یکی از سینماهای کوچه ملی می‌رفتیم و فیلم در حال نمایش را از لحظه‌ای که وارد شده بودیم می‌دیدیم،  پس از چند دقیقه پدرم به خواب ظهر هنگامش می‌پرداخت و من فیلم را از نیمه می‌دیدم. پس از اتمام فیلم، کسی را از سالن بیرون نمی‌کردند و بلافاصله نمایش فیلم از ابتدا شروع می‌شد. من هم بخش اول فیلم را می‌دیدم و برایم عجیب بود که فرضا آرتیست فیلم که در انتها کشته شد الان مجدد زنده شده است! لحظات خیلی از فیلمها از آن زمان در ذهنم حک شده است. سالها بعد در اوایل دهه شصت با پدرم به سینما استقلال تهران رفتیم. فیلم «ترن» ساخته جان فرانکن هایمر را تماشا کردیم، از جایی که فیلم را در کودکی دیده بودم و برت لنکستر ریل‌ها را باز می‌کرد،  برای پدرم روایت کردم  و به او گفتم که این فیلم را هنگام خواب بعد از ظهر او در سینمایی در لاله زار دیده‌ام.

شغل پدرتان چه بود؟

دبیر جامعه شناسی بود و به تحصیل  و جامعه شناسی علاقه داشت و احسان نراقی، جلال آل احمد، امیرحسین آریان پور از استادهایش بودند و پایان نامه‌اش را با دکتر روح الامینی گذرانید و به این که زنده‌یاد دکتر غلامحسین صدیقی وزیر کشور دکتر مصدق و پایه گذار کرسی جامعه شناسی در دانشگاه تهران استادش بوده افتخار می‌کرد.

چه سالی به همدان بازگشتید؟

سال۱۳۵۰  بعد از خاتمه درس پدرم به همدان برگشتیم. تا سوم ابتدایی در مدرسه الوند کلدانی که متعلق به مسیحی‌های همدان بود درس خواندم. در آن زمان در زندگیم اتفاق مهمی رخ داد. مادرم، من و برادرم را به کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان همدان برد. مادر برای کتاب‌خوانی ارزش زیادی قائل بود و هر موقع به تهران می‌آمد برای ما کتاب می‌خرید. کانون سرنوشت خیلی از هم نسلانم را تغییر داد.

کانون در آن دوران جریان ساز بود؟

پشت تاسیس کانون شعور و خرد بود. همه مربیان کانون آموزش دیده بودند و بلد بودند چگونه با بچه‌ها برخورد کنند. در مدرسه‌ها هنوز معلم و ناظم با چوب و تنبیه با بچه‌ها رفتار می‌کردند اما در کانون در کنار حضور مربیان آگاه و خوش برخورد، فضایی رنگارنگ، تمیز و شیک و مرتب وجود داشت و تمام کتابخانه‌های کانون در کشور از یک الگو و شیوه پیروی می‌کردند. در سالن کوچک کانون، فیلم‌های ۱۶ میلیمتری هم نمایش داده می‌شد و فیلم‌های زیادی مثل انیمیشن‌های علی‌اکبر صادقی، «یک هلو هزار هلو»ی حسن تهرانی، «آن که خیال بافت آن که عمل کرد» مرتضی ممیز را در کانون دیدم.

با این شور و اشتیاقی که تعریف می‌کنید حتما هر روز به کتابخانه کانون می‌رفتید؟

تقریبا هر روز به همراه برادرم و بچه‌های دایی‌ام می‌رفتیم. این روند تا سال ۵۷ ادامه پیدا کرد. در آن دوران زنده یاد امیر سماواتی (تهیه‌کننده بعدی)، ناصر پلنگی (نقاش) سعید سلاح‌چی (فیلمساز) و زنده یاد محسن تیما (کارگردان تئاتر) که از ما بزرگتر بودند هم به کتابخانه می‌آمدند و صدیق تعریف (خواننده) آن زمان مربی فیلمسازی در کانون همدان بود. کانون به بچه‌ها در آن دوران خیلی خدمت کرد و در واقع به بچه‌ها شان، هویت و شخصیت داد.

آیا آن سال‌ها پیش بینی می‌کردید چند دهه بعد مادرتان بازیگر شود؟

اصلا چنین مسئله‌ای را پیش بینی نمی‌کردم و البته بازیگر شدن مادرم به یک مصاحبه جداگانه نیاز دارد.

برسیم به آشنایی شما با هنر و سینما؟

سال ۵۳ باشگاه معلمان همدان افتتاح شد و در آنجا آخر هفته‌ها فیلم‌های خوبی نمایش می‌دادند، یادم هست که یک بار فیلم «آقای هالو» با حضور آقای علی نصیریان به نمایش در آمد. که دیدن آقای نصیریان که کت مخمل کبریتی سبز پوشیده بود برایم خیلی جذاب بود. برخی از افراد فامیل ما اهل هنر بودند، مثلا پدر بزرگ مادری‌ام پزشک بود و در عین حال نقاش و سفرنامه نویس هم بود. از دیگر اقوام،  علی اصغر محتاج تحصیل کرده دانشکده هنرهای زیبا، هادی هراجی عکاس و تعدادی از دوستان پدرم اهل هنر بودند و این آدمها روی من اثر گذار بودند و به تدریج از سال ۵۸ با تشویق هادی هراجی که عکاس مجله تماشا بود، عکاسی را شروع کردم و همان زمان با تابلوی نئون سینمای آزاد در میدان دانشگاه همدان روبه شدم و تابستان ۵۹ رفتم آنجا و خواستم من را ثبت نام کنند، اما گفتند فعلا کلاس نداریم. چند ماهی طول کشید و خبری نشد و دوباره رفتم آنجا و یکی از مسئولین گفت کلاس فیلمسازی هست و بیا ثبت نام کن  و برای حضور در این کلاسها از دبیرستان جیم می‌شدم و آن بچه درس خوان تبدیل به نوجوانی شد که فکر و ذکرش سینما و عکاسی بود. سال ۵۹ در سینمای آزاد با مهرداد زاهدیان هم دوره بودیم و همان روزها بود که اسمش را به مرکز اسلامی فیلمسازی آماتور تغییر دادند و در سال ۱۳۶۲ تلویزیون که حامی سینمای آزاد بود عملا این مرکز تولید فیلم کوتاه را تعطیل کرد. همزمان سینمای جوان قبل از انقلاب، فعالیتش را  کمابیش از اوایل انقلاب با نام کانون سینماگران آماتور آغاز کرده بود و در سال ۶۲ به انجمن سینمای جوان تغییر نام داد و  سال ۶۲ پس از گرفتن  دیپلم به انجمن سینمای جوان تازه تاسیس همدان رفتم و در دومین جشنواره فیلم فجر  سال ۶۲ جایزه بهترین فیلم کوتاه را دریافت کردم. در سال ۶۳ آمدم تهران و ضمن ادامه فیلمسازی در ستاد جشنواره فیلم فجر در بخش فیلم‌های کوتاه مشغول به کار شدم.

پس چه موقعی سربازی رفتید؟

تقریبا شش ماه بعد از کار کردنم در ستاد جشنواره، در فروردین ۶۴ رفتم خدمت سربازی و بیشتر  زمان خدمت من در لشکر ۲۳ نیروی مخصوص در منطقه جنگی لولان و کلاشین و سیدکان کردستان عراق، تحت فرماندهی شهید سرلشگر حسن آبشناسان گذشت. چند ماه آخر خدمت به تهران منتقل شدم. عصرها می‌رفتم دانشکده هنرهای زیبا و سر کلاس‌های مهرداد زاهدیان که در آنجا عکاسی می‌خواند، می‌نشستم.

آیا الآن از بودنتان در سینما ناراضی هستید؟

نه، به هیچ وجه ناراضی نیستم. در سینما چیزهای اذیت کننده زیادی وجود دارد اما حین کار و کلا فیلمسازی خیلی خوش می‌گذرد. پدرم روزی گفت «پسر جان تو که درست خوب است چرا نمی‌روی سراغ پزشکی؟» پاسخ دادم که «شغلم سینما خواهد بود». پدرم گفت «با محدودیتها، بی پولی و تحقیر در این شغل می‌توانی کنار بیایی؟» گفتم «بله» و او گفت «برو»  پدرم این آخری‌ها خیلی از فیلمسازی خوشش می‌آمد و برای دیدن فیلم‌هایم وقت می‌گذاشت و نظر هم می‌داد.

در آن دوران چند فیلم کوتاه ساختید؟

چهل تایی شد و اولین فیلمم را آبان ۵۸ ساختم و یک فیلم هشت میلیمتری سیاه و سفید، فیلم خوبی هم شد. سال ۶۶ بعد از اتمام سربازی در رشته سینما دانشگده سینما و تئاتر قبول شدم و قصد کردم ۸ ترمه دانشگاه را تمام کنم.

در آن دوران کار هم می کردید؟

عکاسی تبلیغاتی – صنعتی می‌کردم و در آن سالها درآمد خوبی داشتم. و مدتی هم با زنده یاد سیدابراهیم نبوی در ویژه نامه سینمایی مجله سروش کار کردم.

شم اقتصادی خوبی دارید؟

نه زیاد اما همیشه می‌گویم نباید مسیر دیگران را تقلید کرد و باید مسیر خودم را بروم.

برسیم به بحث شروع فیلمسازی حرفه‌ای شما.

سال ۷۰ چند تا از فیلم‌های کوتاهم را بردم دفتر یکی از تهیه‌کننده ها که همراه تدوینگر فیلمهایش آثار من را دیدند و با خطاب و عتاب گفتند چرا فیلم‌های هنری و تجربی می‌سازی؟ چرا قصه نمی‌گویی؟ حالم از این واکنش گرفته شد. بعدش رفتم پاتوقم کافه نادری و قهوه‌ای خوردم و با خودم گفتم چرا باید دنبال تهیه‌کننده بروم. خودم تهیه‌کننده می شوم و به فکر تاسیس یک دفتر فیلمسازی افتادم.

«هیلاج» را فقط برای تولید فیلم تاسیس کردید؟

بله. آن موقع از کارهای عکاسی در آمد خوبی داشتم و هیلاج را با پسر عمویم زنده یاد سعید رضویان تاسیس کردیم. اولش یک اتاق در یک دفتر تبلیغاتی اجاره کردیم. همیشه دو بخش بیزنس و فیلمسازی را به موازات در هیلاج پیش برده‌ام. کارمان در هیلاج با دوربین ۱۶ میلیمتری بولکس که از زنده یاد  کیومرث صابری فومنی (گل آقا) امانت گرفته بودیم شروع کردیم. پس از آن یک سال هم مدیر هنری نشریه گل آقا بودم. به تدریج با وام گرفتن از بانک وسائل فیلمبرداری و مونتاژ بتاکم تهیه کردیم. همزمان هم درهیلاج با اجاره دادن وسائل، فیلم هم تولید می‌کردیم. با جمع کردن سرمایه تصمیم گرفتم فیلم اولم سفر مردان خاکستری را بسازم و آن موقع فیلم ساختن مثل همین روزها کار سختی بود. دوربین فیلمبرداری ۳۵ میلیمتری در انحصار بنیاد فارابی و عروج فیلم بود. آنقدر انگیزه داشتم که ست مونتاژ بتاکم شرکت را فروختم و رفتم از آلمان یک دوربین فیلمبرداری ۳۵ میلیمتری آریفلکس BL1  خریدم و آوردم. برای تهیه این فیلم زنده یاد خانم طائرپور در ابتدای راه بسیار کمکم کرد، زنده یاد رضا شریفی فیلمبرداری فیلم را انجام داد و کیانوش عیاری به عنوان مشاور کارگردان و تدوینگر همراهم بود.

آیا به مشاورها دستمزد می‌دادید؟

نه، این کارها رفاقتی انجام می‌شد و به عیاری فقط برای تدوین دستمزد دادم.

چقدر هزینه صرف ساخت سفر مردان خاکستری شد؟

۱۵  میلیون خودم و ۱۵ میلیون هم شریکم علی کرمانیان برای تولید سرمایه گذاری کرد  و با سی و دو میلیون تومان فیلمبرداری تمام شد.

آیا از فارابی هم وام گرفتید؟

بخش فرهنگی فارابی که آقای وحید طوفانی مدیرش بود، حدود ۳ میلیون وام داد. آن موقع بودجه ساخت یک فیلم  معمولی بالای صد میلیون بود. البته پیش از این یک فیلم ۳۵ میلیمتری کوتاه به نام آوازهای مرد خاکستری ساخته بودم که به توصیه زنده یاد کیارستمی در جشنواره توکیو به نمایش درآمد. خانم شهره گلپریان در آنجا من را با ماکاتو اوئدا تهیه‌کننده ارشد تلویزیون دولتی ژاپن (NHK) آشنا کرد. همزمان با جشنواره فجر سال ۱۳۷۹ آقای اوئدا ، آقای علیرضا شجاع نوری و خانم گلپریان آمدند و نسخه  مونتاژ اولیه «سفر مردان خاکستری» را دیدند. اوئدا از فیلم خوشش آمد و تلویزیون ژاپن در فیلم شریک شد، طبق قرارداد دو نسخه ۳۵ از فیلم به آنها تحویل دادم و فیلم سال بعد در جشنواره ساندنس توکیو به نمایش درآمد.

«سفر مردان خاکستری» به چه دلیل اکران نشد؟

شرایط سخت اکران فیلمهای متفاوت مانع از اکران عمومی فیلم شد. اما فیلم در چندین جشنواره خارجی مورد توجه قرار گرفت در جشنواره رتردام جزو ده فیلم نامزد ببر طلایی بود. «سفر مردان خاکستری» فیلمی جاده‌ای درباره زندگی سه پیرمرد بود و فیلم بعدی‌ام «تهران ساعت هفت صبح»، فیلمی اپیزودیک با رگه‌های طنز  درباره زندگی شهری بود و البته اکران محدودی داشت.

به طور کلی کارگردان فیلم‌های گیشه‌دار نیستید؟

نه، نیستم و با مولفه‌هایی که گیشه را در سینمای ایران تعیین می‌کند ارتباطی ندارم.

برسیم به فیلم «مینای شهر خاموش».

قصه «مینای شهر خاموش» را سال ۸۳  آماده کرده بودم، در این فیلم دنبال قصه گویی بودم. زنگ زدم مجله فیلم و تلفن آقای انتظامی را گرفتم و تماس گرفتم و رفتم منزلش و قصه فیلم را تعریف کردم، خوشش آمد و گفت هنوز قصه جون نداره. آن زمان در بم زلزله آمده بود و گفت برویم بم و ببنیم چه خبر است. دو سه روزی رفتیم بم…

آیا اگر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازی در «مینای شهر خاموش»را نمی پذیرفت فیلم را نمی‌ساختید؟

قصه را برای ایشان نوشته بودم. با آقای انتظامی رفتیم بم و به تعدادی از پناهگاه‌های زلزله زدگان سر زدیم و با دیدن آن اوضاع آقای انتظامی گریه‌اش گرفت. آمدیم تهران، یک سالی روی قصه کار کردم و قصه را طبق دیده‌هایم و تجربه محیط بازنویسی کردم. نهایتا ایده‌ای عاشقانه به ذهنم آمد و بردمش در دل داستان فیلم و قضیه عشق پیرمرد مقنی به مادر دکتر شکل گرفت. آقای انتظامی با خواندن فیلمنامه جدید گفت حالا شد؛ امیر شهاب برویم فیلم را بسازیم!

آیا سر صحنه مدام با نظرات انتظامی روبه رو بودید؟

کار با آقای انتظامی کار سختی بود و دقت نظر و وسواس‌های خاص خودش را داشت. او اعتقادی به بازی بداهه و در لحظه نداشت و باید همه چیز از قبل برایش تعریف می‌شد.

آیا حین کار از انتخاب انتظامی پشیمان نشدید؟

روزهای اول خیلی اذیت می‌شدم و اگر یک «و» اضافه‌تر در تمرین به نقشش اضافه می‌کردم می‌گفت این در فیلمنامه نبود. کلافه می‌شدم و صحنه را کات می‌دادم تا بچه‌های چایی بخورند و برای ایشان توضیح می‌دادم.

حتما، از تکه کلام معروفش «آبروی من پیرمرد را نبری»  استفاده می‌کرد.

بله؛ استفاده می‌کرد. در هتل اتاق‌هایمان روبه‌روی هم بود و معمولا در زمان فیلمبرداری ساعت ۹ شب می‌خوابم  و ۵ صبح زودتر از بچه‌های تدارکات می‌روم سر صحنه، نگران کارم هستم. در برخی از شب‌ها انتظامی ساعت ۱۲ شب تلفن می‌زد و می‌گفت امیرشهاب بیا اتاق من، می رفتم. می‌گفت «ببین این پلان را اینجوری جلوی آینه تمرین کرده‌ام ببین خوبه؟» و این کارش برایم جذاب بود. البته وسواسش پدر کارگردان را در می‌آورد، اما به بهتر شدن فیلم کمک می‌کرد.

بعد از این تجربه دیگر با انتظامی کار نکردید؟

سن آقای انتظامی بالا رفته بود و فیلمنامه‌ای مناسبش نداشتم. یادش گرامی وسواسش در انتخاب کار باعث شد، فیلم بد بازی نکند .

البته که در کارنامه ایشان فیلم بد هم هست…

کدام فیلم؟

مثلا آثاری چون «محاکمه» و «گراند هتل»…

در مورد خوبی یا بدی فیلمهای همکارانم مجاز نیستم نظر بدهم، اما آقای انتظامی در این فیلمها بازی بدی نداشت. هر بازیگری تحلیل خاص خودش از نقش را دارد و باید طبق مختصات نقش در فیلمنامه هدایتش کرد. اگر آقای انتظامی را در بازی آزاد می‌گذاشتم شاید دوباره شخصیت عباس آقا سوپر گوشت اجاره نشین‌ها  را ارائه می‌کرد. پس مرتب به ایشان متذکر می‌شدم کاراکتری که می‌خواهم متفاوت است. بعد از گرفتن سکانس قنات فیلم که سخت بود انتظامی عکس‌هایش را دید و گفت «امیرشهاب فیلم خوبی خواهد شد» و به شوخی گفت «آیا این مدت اذیتت کردم»  و من در جواب گفتم «بله» و گفت «دیگه اذیتت نمی‌کنم!» و بالاخره به من اعتماد کرد.

با خیلی از بزرگان بازیگری همکاری داشته‌اید کار با کدام بازیگر برایتان راحت‌تر بود؟

در فیلم آخرم که هنوز آماده نشده کار با علی مصفا برایم خیلی جذاب بود. او آدمی آرام و دوست داشتنی است. بهاره کیان افشار، پژمان بازغی، محسن قصابیان، سیامک صفری، امیرحسین صدیق، محمد آقامحمدی و چندین بازیگر جوان همه‌شان بسیار خوب و همراه بودند. سن و سالم طوری است که می‌توانم با هر نوع بازیگری گفتمان داشته باشم و در این سن اگر بازیگر اعتراض کند عصبانی نمی‌شوم. بازیگر اگر به شما اعتماد داشته باشد و سبک کاریتان را بفهمد همراه خواهد شد و اگر بازیگری بازی در فیلم را دوست نداشته باشد و مجبور به بازی باشد کار خوب نمی‌شود. راستی در این فیلم آقای رضا مجاوری فیلمبردار قدیمی سینمای ایران که «سلطان صاحبقران» زنده یاد حاتمی و «جستجو»ی امیر نادری از کارهای اوست، هم یک صحنه بازی کرده است.

شما در کار اقتصادی – فرهنگی مثل پروژه «کورش» هم موفق بودید. از این تجربه بگویید؟

حضورم در «کورش مال» زمانی بود که من را بیکار کرده بودند و نمی‌گذاشتند فیلم بسازم. و در آن زمان  کتاب می‌خواندم ، نقاشی می‌کردم، تدریس می‌کردم و فیلم تهیه می‌کردم. بعد به تیم سازندگان «کورش» پیوستم و بابت این حضور خوشحالم و وقت و انرژی زیادی برای این کار صرف کردم و سینماهای خوبی در آنجا ساختیم،کورش برایم تجربه خوبی بود. جذابترین کاری که در کورش کردم نامگذاری دوازده سالن سینما به اسم سینماهای قدیم لاله‌زار بود. از آقایان پرویز دوایی و جمال امید برای نوشتن تاریخچه سینماها کمک گرفتم. به یاد سینماهایی که اولین فیلمهای کودکی‌ام را در آنجا دیدم. البته همان فیلمهایی که آغازش را بعد از پایانش دیدم!

از گفت‌وگو با شما که خسته نمی‌شوم و از مصاحبت با شما واقعا لذت بردم. اما زمان کم است و فضای مصاحبه در روزنامه با محدودیت کلمات روبه‌روست. به همین دلیل ضمن سپاس از حضور شما در مجموعه رسانه‌ای صبا از شما قول می‌گیرم تا ادامه گفت‌وگویمان مخصوصا درباره ورود مادر گرامیتان به بازیگری را به وقت دیگری موکول کنیم.

حتما

منبع: روزنامه صبا

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها