
سمیرا جعفری/صبا- در سالهایی که تلویزیون ملی بیش از هر زمان دیگری از مخاطب خود فاصله گرفته، زیستجهان رسانهای ایران شاهد جهشی کمسابقه است: صدها بستر برخطِ نمایش خانگی در مدت کوتاهی متولد شدهاند؛ پدیدهای که نه تنها نظم پیشین عرضهی تصویر را دگرگون کرده، بلکه پرسشهای جدی درباره چرایی این تکثّر، پشتپردهی سرمایههای در جریان و نسبت آن با ساختار فرهنگی کشور ایجاد کرده است. اکنون که آمارهای رسمی از صدور بیش از ۵۰۰ مجوز در این حوزه خبر میدهند، این پرسش بنیادین مطرح میشود که این رشد پرشتاب محصول تغییر ذائقهی مخاطب است یا نتیجهی خلأهای تلویزیون؟ و مهمتر از آن، این موج نوظهور چه پیامدی برای اقتصاد فرهنگ و آیندهی روایتگری تصویری در ایران خواهد داشت؟ گفتوگوی پیشِرو با عزیزالله حاجیمشهدی، منتقد و مدرس سینما، تلاشی است برای واکاوی این مناسبات پیچیده…
طبق داده های به دست آمده تا کنون حدود ۵۰۰ پلتفرم در ساترا به ثبت رسیده است. شما فکر می کنید دلیل این رشد بی رویه رسانه های خصوصی از کجا ناشی می شود و چقدر حضورشان موثر است؟
واقعیت آن است که امروزه “رسانه” نهتنها ابزار اطلاعرسانی، بلکه گلوگاه مهم اقتصاد خلاق و بخشی از زیست فرهنگی جامعه است. رشد فناوری دیجیتال، توسعه ي پهنای باند، تغییر سبک زندگی رسانه يي مردم و تقاضای شدید برای محتوای متنوع، بستری فراهم کرده تا بخش خصوصی بهشدت به این میدان ورود کند. بسترهاي نمايشي با ساختار چابک، عدم وابستگی شدید به بودجههای دولتی، امکان تجربهگرایی و سهولت توزیع محتوا، رسانه را از انحصار خارج کردهاند. از سوی دیگر، نگاه حاکمیتی نیز بر این باور است که در برابر غولهای جهانی نمایش برخط، باید ظرفیتهای بومی را تقویت کرد. بنابراین، ترکیب انگیزههای فرهنگی، اقتصادی و فناورانه موجب شده که منحنی رشد این درگاه هاي نمايشي شیب صعودی کمنظیری داشته باشد.
فکر می کنید این رشد صرفاً ناشی از ضعف و كم كاري تلویزیون است؟
تلویزیون در ایران هنوز گستردهترین دسترسی مخاطب را در اختیار دارد و نقش خود را از دست نداده است. اما بیتردید، بخشی از رشد اين بسترهاي نمايشي به فاصله يي بازمیگردد که میان نیاز مخاطب امروز و کارکردهای تلویزیون شکل گرفته است؛ فاصله يي که دلیل اصلی آن، ساختار سنگین و محافظهکارانه ي رسانه ملی است.

شاید گسترده ترین باشد ولی بی شک کم مخاطبترین است. شما هنوز اعتقاد دارید که تلویزیون مخاطب گستردهتری نسبت به پلتفرمها دارد؟
بله؛ به باور من ، از نظر”سطح دسترسی” و “پوشش مخاطب”، تلویزیون هنوز رسانه یی فراگیرتر است. گستردگی شبکههای سراسری، حضور در دورترین نقاط کشور و عادت رسانه یی نسلهای مختلف، موجب شده است تا تلویزیون همچنان در موقعیت یک رسانهی عمومی باقی بماند. اما باید به یک واقعیت مهم اشاره کرد: گستردگی مخاطب ناگزیر به معنای حفظ جایگاه خود به عنوان”سرچشمه رسانه ها” نیست. در سالهای اخیر، بخشی از مخاطبان فعال و جستوجوگر به دلیل تنوعطلبی و تغییر سبک مصرف محتوا، به سمت بسترهای نوپدید رفتهاند. بنابراین، تلویزیون از نظر دامنه ی مخاطب همچنان پیشتاز است، اما در میدان رقابت بر سر :تنوع، کیفیت و انعطافپذیری”، بسترهای نوپدیده نقش پررنگتری یافتهاند. این دو گزاره در ظاهر متعارضاند، اما در واقع تصویری دقیق از وضعیت امروز رسانه در ایران ارائه میکنند. با این حال، نباید خطا کنیم: بسترهای نوين برخط “رقیب مطلق” تلویزیون نیستند، بلکه مکمل و پاسخگوی بخشی از نیازهایی هستند که در رسانه ي عمومی مجال بروز نمییابند. آنها فرصت آزمودن قصههای تازه، چهرههای جدید وگونه هایی را فراهم کردهاند که در تولیدات رسمی تلویزیون کم تر دیده میشود.
یعنی از نظر شما بسترهای نمایشی جدید رقیب تلویزیون نیستند؟ به قول شما مکملاند؟
– رقابت وجود دارد؛ اما نه از جنس “رقابت جایگزینساز رسانه ی نوپدید،حوزههایی را پوشش میدهند که تلویزیون به دلایل ساختاری و سیاستگذاری کم تر در آن ورود میکند: روایتهای تازه، گونههای قصهگویی متنوع، ضرباهنگ و آزمونگری در تولید .بنابراین میتوان گفت: تلویزیون رسانهیی همگانی است و تعهداتی گسترده دارد. بسترهای تازه ی رسانه یی تخصصی و مخاطبمحورند و بخش مشخصی از نیاز فرهنگی را پاسخ میدهند.از همین رو، بسترهای جدید بهجای حذف تلویزیون، خلأهای آن را پوشش میدهند. این معنای “مکمل بودن” است؛ مکملی که البته به دلیل کیفیت و جذابیت خود، ناگزیر نوعی رقابت هم ایجاد میکند—رقابتی سالم که در نهایت به ارتقای تجربه ی مخاطب منجر شود.
شما به حضور چهره های جدید در تلویزیون اشاره کردید. که به نظر می رسد بیشتربه این واسطه ی امتناع چهره های قدیمی در تلویزیون است. بسیاری از کارگردان های تلویزیون هم به این موضوع اشاره می کنند.
– تحول ترکیب نیروهای انسانی در هر رسانه، پدیده یی طبیعی است. چند نکته را باید همزمان در نظر گرفت: نخست آنکه تلویزیون در سالهای اخیر تلاش کرده فضایی تازه برای معرفی چهرههای جوان فراهم کند؛ اقدامی که در ذات خود مثبت و ضرورتی حرفه یی است. دوم اینکه بخشی از چهرههای صاحبنام ترجیح میدهند در فضایی فعالیت کنند که آزادی عمل در انتخاب نقش، زمانبندی پروژهها و جنس روایتها بیش تر باشد؛ امکانی که رسانه های دیگر به طور معمول بهتر از تلویزیون فراهم کردهاند. اما این وضعیت را نمیتوان تنها “کاهش رغبت” دانست. بسیاری از هنرمندان شناختهشده هنوز در قالبهای مختلف با تلویزیون همکاری میکنند. انگار تنها انگاره ی رابطه تغییر کرده، نه اصل رابطه. به بیان دیگر: تلویزیون با معرفی چهرههای تازه، چرخه ی طبیعی نوسازی نیرو را طی میکند؛ و دیگر رسانه های نوپدید نیز با فراهمکردن میدان تجربه، بخشی از ظرفیت حرفه یی چهرههای نامدار را جذب کردهاند. این یک جابهجایی به نسبت طبیعی در ساختار رسانه است و اگر چه می تواند نشانهی نوعی گسست یا رویگردانی از تلویزیون تلقی شود؛ با این همه، به معنای گسست یا قهر و رویگردانی کامل از تلویزیون نیست.

وقتی که حرف از تعداد بالای این پلتفرم ها می شود, به نظر می رسد اتفاق مالی مثبتی در این عرصه رخ می دهد. پس چرا تعداد زیادی از این پلتفرم ها در ادامه ی راه شکست می خوردند؟ اصلا چه توجیه اقتصادی دارند؟
ورود به صنعت رسانه، همانند هر صنعت فرهنگی دیگر، مستلزم خطرگرايي( Risk) بالا است. همه ي درگاه هاي جديد نمايشي قرار نیست بمانند. بخشی از این جریان، خصلت طبیعی “بازار رقابتی” است. در حقیقت: برخی برای جذب سهم بازار وارد میشوند اما فاقد مدل کسبوکار پایدارند؛ برخی بر سرمایهگذاریهای کوتاهمدت تکیه دارند و با نخستین بحران مالی حذف میشوند؛ بخشی نیز تنها با نگاه به قیمتگذاری اشتراک و درآمد تبلیغات، بدون توجه به کیفیت محتوا و تحلیل رفتار مخاطب، به ميدان میآیند. اما نباید فراموش کرد که بسترهای موفق میتوانند موتور محرک اقتصاد خلاق باشند؛ صنعتی که اشتغالزایی مستقیم و غیرمستقیم گسترده يي دارد و در زنجیره ي تولید محتوا، چرخه ي مالی بزرگی ایجاد میکند. بنابراین حتی اگر درصدی از آنها ناکام بمانند، اصل حضورشان به توسعه ي بازار کمک کرده است.
و آیا از بین این تعداد که باقی می مانند حضورموثری دارند؟ یعنی حضورشان چقدر ضرورت دارد؟
تجربه ي جهانی نشان داده است که آینده ي رسانه، نه در انحصار یک نهاد، بلکه در چندصدایی و تکثر درگاه ها متنوع رقم میخورد. تنوع عرضهکنندگان محتوا حق انتخاب مخاطب را افزایش میدهد، کیفیت را در اثر رقابت بالا میبرد، از تکصدایی و یکنواختی جلوگیری میکند، به بروز و رشد استعدادهای جدید کمک میکند. در دنیایی که ذائقه ي مخاطب بهسرعت تغییر میکند، تعدد اين بسترهاي نمايشي نهتنها امری طبیعی است بلکه لازمه ي بقای صنعت تصویر به حساب مي آيد. البته تنظیمگری هوشمندانه و نه تصدیگرانه باید مانع از آشفتگی و بینظمی این فضا شود.

شفافیت مالی برخی از این پلتفرم ها گاهی با حواشی روبرو می شود. حواشی که شاید تا کنون سند جدی از آن ها به دست نیامده باشد ولی شنیده ها حاکی از انجام پولشویی هایی در این بخش فرهنگی است
شفافیت مالی، مسئله يي مهم و بدیهی در هر صنعت فرهنگی است. همانطور که در سینما، موسیقی یا تبلیغات نیز امکان تخلف مالی وجود دارد، در حوزه ي درگاهای برخط نیز نظارت دقیق و سازوکار حسابرسی حرفه يي ضروری است. اما تا زمانی که مصادیق مستند، شفاف و حقوقی مطرح نشده باشد، نباید کل یک صنعت را با برچسبهایی از جنس شایعه زیر سؤال برد. بهجای کلیگویی، باید قوانین حمایتگرانه همراه با نظارت مالی دقیق اعمال شود، مجوزدهی با ارزیابی کارشناسی از پشتوانه ي اقتصادی همراه شود، نهاد تنظیمگر از ابزارهای شفافسازی و حسابرسی بهره گیرد. بنابراین، اگرچه نگرانی در این زمینه بیمبنا نیست، اما طرح آن باید حقوقی، مستند و غیرهیجانی باشد.
با این وجود سرمایه گذاری دراین بخش کمی نگران کننده است. به نظر شما تأثیر سرمایهگذاری در شبکه نمایش خانگی بر فرهنگ و هنر چه میزان موثر است؟
این بخش مهمترین دستاورد بسترهاي نوين نمايشي است. آثار تولیدشده برای نمایش خانگی، نهتنها بازار تولید محتوا را زنده کردهاند بلکه به کشف و معرفی استعدادهای نو در کارگردانی و بازیگری کمک کردهاند, موضوع هاي متنوعتری را وارد جریان تولید فرهنگی کردهاند، درجه يي از جسارت در روایت و ساختار و شكل هنري (form ) ایجاد کردهاندTحلقه پيوند میان نسل تازه ي فیلمسازان و مخاطب امروز شدهاند.. هر جا که میدان تجربه و خلاقیت باز شود، فرهنگ نيز بهره مند مي شود. آینده ي هنر تصویری ایران تا اندازه ي زیادی به ظرفیت همین رسانههای نوپدید وابسته است؛ بهشرط آن که تنظیمگری، از مسیر هدایت و حمایت پیش برود نه محدودسازی و بازدارندگی.. در نهایت معتقدم، “بسترهاي نوپديد برخط”، واقعیت جدید زیست رسانه يي جامعه ایراناند. نه میتوان آنها را نادیده گرفت و نه میتوان بدون عقلانیت و برنامهریزی، توسعهشان را واگذار کرد. امروز نیازمند تعادلی دقیق هستیم:
رقابت آزاد اما در چارچوب قانون،خلاقیت و خطرپذیری اما همراه با مسئولیت اجتماعی، تنوع بسترهای رسانه يي اما با تنظیمگری شفاف، مستقل و تخصصمحور. اگر چنین رویکردی حاکم شود، این درگاه هاي نمايشي ها نه تهدید که فرصتی بزرگ برای نوسازی جریان فرهنگ، هنر و رسانه در کشور خواهند بود..