
الهه کاکایی/صبا: در میانه نبرد با موجودی گیاهی که از دهانش سیلابی از لجن بیرون میریزد و حاصل توهمی ناشی از یک سلاح زیستی است، ناگهان این فکر به ذهن میرسد که «کال آو دیوتی» روزگاری درباره هزینه انسانی جنگ حرف میزد. زمانی که بازی شما را در نقش یک سرباز معمولی، گرفتار در هیولای صنعتی جنگ مدرن قرار میداد. آن روزها حالا شبیه خاطرهای دور به نظر میرسند؛ خاطرهای که نسل تازهای از بازیکنان حتی لمسش هم نکردهاند. در «Call of Duty: Black Ops 7» کمپین داستانی بیش از هر زمان دیگری از آن ریشه انسانی فاصله گرفته و به تجربهای آشفته، شلوغ و سردرگم بدل شده است؛ تجربهای که گاهی بیشتر شبیه کابوسی بیمنطق عمل میکند تا یک روایت جنگی منسجم.
وقتی همتیمی اجباری به بار اضافه تبدیل میشود
بزرگترین تغییر کمپین جدید، امکان تجربه کامل آن بهصورت تکنفره یا همراه با حداکثر سه بازیکن دیگر است. روی کاغذ، چنین تصمیمی میتواند ادامه منطقی مسیری باشد که سالهاست «کال آو دیوتی» در بخش چندنفره طی میکند. در عمل اما این انتخاب بیشتر از هر چیز به کیفیت تجربه لطمه میزند. برای جبران قدرت آتش گروهی، دشمنان حالا نوار سلامتی دارند که باید با حوصله و صرف فشنگهای بیپایان خالی شود. نتیجه کار، از بین رفتن حس مرگبار بودن سلاحهاست؛ حسی که از نخستین پرش تاریخی این مجموعه به میدان نبرد وجود داشت.
دشمنان انسانی و رباتیک هر دو به کیسههای جان تبدیل شدهاند و تیراندازی سریع و برقآسای همیشگی، حالتی خمیری و بیرمق پیدا کرده است. حتی زمانی که همراه تیم کامل بازی میکنید، رضایت شلیکهای دقیق جای خود را به فرسایش تدریجی میدهد. سیستم همتیمی بیشتر مزاحم است تا کمککننده؛ مزاحمتی که لایهای از کندی و دلزدگی به تجربه اضافه میکند.

کمپینی که مکث را از شما میگیرد
مشکلات به همینجا ختم نمیشود. حتی اگر تصمیم بگیرید کمپین را بهصورت انفرادی پیش ببرید، بازی اجازه توقف نمیدهد. خروج از مأموریت به معنای آغاز دوباره همان مرحله از ابتداست؛ تصمیمی عجیب برای بخشی داستانمحور. برخی مراحل، بهویژه مأموریتهای مرتبط با آوالون، در حالت تکنفره عملاً ناقص به نظر میرسند و انگار طراحی آنها فرض را بر حضور چند بازیکن گذاشته است.
در سوی دیگر، بخش همکاری تیمی هیچوقت آنقدر عمیق نمیشود که این نقصها را جبران کند. همکاری واقعی به چند موقعیت محدود میشود؛ مثل دفاع همهجانبه از یک هدف ثابت. اغلب اوقات، همتیمیها صرفاً ابزار کاهش دادن نوار سلامتی باسها هستند. سیستم غنیمتمحور با درجهبندی اسلحهها هم عمق خاصی ایجاد نمیکند، چون ارتقاها بهشکل خطی و اجباری در طول داستان باز میشوند و یافتن سلاحی کمیاب هیجان ویژهای به همراه ندارد. در نهایت، حضور کوآپ باری اضافی روی دوش کمپین است.
داستانی پر اسم، خالی از جان
مسئله بزرگتر به خود روایت برمیگردد. کمپین «Black Ops 7» از لحاظ داستانی سبکتر از همیشه احساس میشود. این بازی بهطور رسمی ادامه مستقیم «Black Ops 2» است و دیوید میسن بار دیگر در مرکز ماجرا قرار دارد. خط زمانی ده سال جلو کشیده میشود و گروهی با نام «The Guild» پای یک سم مصنوعی به نام «The Cradle» را به شهر آوالون باز میکند. این سم با تراشههایی موسوم به C-Link تداخل ایجاد میکند؛ تراشههایی که در بدن اعضای تیم کاشته شدهاند.
کارکرد واقعی این تراشهها فراهم کردن زمینه توهمهای جمعی است. نتیجه، ماموریتهایی که مرز میان واقعیت و خیال را در هم میشکنند. ایده در ظاهر جذاب است، اما پرداخت آن بهقدری شلوغ و نامنسجم میشود که بار احساسیاش فرو میریزد. اینجا با انبوهی اسم خاص، فناوری عجیب و مفاهیم نیمپز روبهرو هستیم که فرصت نفس کشیدن پیدا نمیکنند.

توهم بهجای تحول شخصیت
بخش عمده کمپین در دل همین توهمها جریان دارد؛ توهمهایی که قرار است به گذشته دیوید میسن و تاریخ پرپیچوخم سری «Black Ops» گره بخورند. موجود گیاهی عظیمالجثهای که در ابتدای متن به آن اشاره شد، نمادی از احساس گناه فرانک وودز معرفی میشود؛ شخصیتی که مرگ پدر دیوید را رقم زده بود. مساله اینجاست که خود وودز در خط داستانی زمان حال وجود خارجی ندارد و تمام این کشمکش در ذهن دیوید میگذرد.
در نتیجه، رشد شخصیتی به موجودی خیالی تعلق میگیرد. دیوید از پیش با این حادثه کنار آمده و گفتوگوهای درون بازی هم همین را تایید میکند. پس این سفر ذهنی عملاً پیام تازهای اضافه نمیکند. برخی مأموریتها از نظر بصری جذاباند؛ مثل عبور از بزرگراهی در لسآنجلس که پیچ میخورد و میپیچد. با این حال، این لحظات جرقههایی زودگذر هستند که زیر سایه باسفایتهای عجیب و دشمنانی کمفکر دفن میشوند.
آوالون؛ نقشهای که کمپین را میبلعد
ضعیفترین بخش کمپین به مأموریتهای آوالون تعلق دارد؛ نقشهای باز که قرار است بعدتر میزبان حالت تازهای از «وارزون» شود. این فضا به شکل زمختی برای پر کردن حجم داستان استفاده شده است. برخوردها پراکندهاند، ریتم از هم میپاشد و زمینهای خالی حسی شبیه انجام مأموریت روی سرور متروکه یک بازی آنلاین قدیمی ایجاد میکند. نه آزادی و شگفتی یک جهان باز درستوحسابی وجود دارد، نه دقت صحنهپردازی کمپینهای کلاسیک این مجموعه.
بخش Endgame که پس از پایان داستان فعال میشود، استفاده بهتری از آوالون دارد و سرگرمکنندهتر است؛ تیمی حرکت میکنید، کاروانها را تعقیب میکنید و داده جمع میکنید. با این حال، همین هم بیش از آنکه نقطه قوت باشد، یادآور ضعف کمپین اصلی است. «Black Ops 7» در نهایت تجربهای است که میان توهم، شلوغی و تصمیمهای نصفهنیمه گرفتار شده و بیش از هر چیز فاصله عمیق این مجموعه با ریشههای انسانی گذشتهاش را نشان میدهد؛ فاصلهای که برای طرفداران قدیمی حسرتبار است.
