اگر مردم نقشم را تایید و باور نکنند، باخته‌ام | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۴۵:۰۵
گفت‌وگوی صبا با بهناز جعفری با نگاهی به دغدغه‌های او در اجرای نقش

اگر مردم نقشم را تایید و باور نکنند، باخته‌ام

بهناز جعفری گفت: بی‌رحم‌ترین، منتقد بازیگر مردم هستند، مخاطبان متنوع و متوقعی که بازیگر را به نام نقش‌اش می‌شناسند نه نام واقعی خودش، اگر آنها من را در نقشی تایید و باور نکنند باخته‌ام، وقتی قرار است بومی جایی باشم از فرق سر تا ناخن دستم را به شکل آن جغرافیا آراسته می‌کنم

معصومه دهقان/صبا؛ بهناز جعفری بازیگر سینما وو تلویزیون طی سال‌ها فعالیتش در سه دهه  با حضور در نقش‌های خاص، متفاوت و بعضاً دشوار، ثابت کرده نخستین معیار او برای پذیرش یک پیشنهاد، فیلمنامه و جهان‌بینی اثر است. او از آن دسته بازیگرانی است که انتخاب‌هایش نه بر پایه تعداد سکانس و جذابیت ظاهری نقش، بلکه بر اساس مسئولیت هنری و صداقت با خود و مخاطب شکل می‌گیرد. به همین دلیل است که   تن به بازی در فیلم‌هایی نداده که حرف تازه‌ای برای گفتن نداشته باشند، یا صرفاً در ادامه یک روند مصرفی و تکراری ساخته شده باشند. نکته مهم آن‌که این شیوه انتخاب برای او هرگز با سوگیری سیاسی یا نگاه‌های جانبی همراه نبوده است؛ چنان‌که میان کارگردانی چون ابراهیم حاتمی‌کیا و فیلمسازی مانند جعفر پناهی—با تمام تفاوت‌های فکری و شیوه کاری‌شان—هیچ تفاوتی در وسواس و جدیتی که برای نقش خرج می‌کند وجود ندارد. جعفری در همه آثارش تلاش کرده است شخصیت را نه «بازی» که «زندگی» کند؛ او معتقد است تنها با زیستن در جان و جهان شخصیت است که می‌توان مخاطب را با خود همراه کرد. همین نگاه است که او را به یکی از صادق‌ترین و پیگیرترین بازیگران امروز سینمای ایران بدل کرده است. او در فیلم «لیپار» به کارگردانی حسین ریگی، قدم در تجربه‌ای تازه گذاشته؛ سفری به جنوب ‌شرق ایران و زیست در کنار مردمی که سینما سال‌ها تصویری اشتباه از آنها ارائه کرده است. جعفری در گفت‌وگو با روزنامه صبا درباره روند نقش‌آفرینی خود، اهمیت بومی‌سازی شخصیت‌ها، رابطه بازیگر و مردم و همچنین نگرانی‌ بزرگش درباره آینده کودکانی که از دل زندگی ساده خود وارد سینما می‌شوند، صریح‌تر از همیشه سخن گفت

بهناز جعفری:  مردم دقیق‌ترین و در عین حال بی‌رحم‌ترین منتقدان بازیگرند

این روزها معیار شما برای انتخاب نقش چیست؟
به نظرم در هر دهه، عواملی که برای یک بازیگر مهم می‌شود برای تداوم‌اش در مسیر کاری متغیر هستند، این سالها بیشتر برایم چالش کار با کارگردانان خوش فکر و جوان مهمتر شده البته که تاثیر نقش همیشه دغدغه‌ام بوده حتی حضور در یک سکانس، داستان و مفهومی که به درد روزگارمان بخورد همیشه مهم است  و کارگردان و زاویه‌ی نگاهش هم بسیار برای یک همکاری و خلق یک اثر ماندگار  برای انتخابم جزو اولویت‌ها هستند.

شما همیشه رابطه مردم و بازیگر را مهم می‌دانید
به اعتقاد من، مهمترین، دقیق‌ترین و در عین حال بی‌رحم‌ترین، منتقدان بازیگر مردمش هستند، هموطنان متنوع و متوقع آنها هستند که بازیگری را به نام نقش‌اش حتی می‌شناسند نه نام واقعی خودش، اگر آنها من را در نقشی تایید و باور نکنند باخته‌ام، وقتی قرار است بومی جایی باشم از فرق سر تا ناخن دستم را به شکل آن جغرافیا آراسته می‌کنم من همیشه دوست دارم برای نزدیکی به نقش از این پایتخت و زندگی پرآشوب و غلغله‌اش فاصله بگیرم و زیست در محیط نقشم را تجربه کنم با آب و هوای آن شهر و قوم آشناتر شوم و اینها طعم تازه و نویی به بازیگری‌ام خواهد داد.

برای نقش در «لیپار» چگونه با زنان بلوچ آشنا شدید؟
به عمق شخصیت که محال بود در فرصت کم‌کاری و گویش سخت و فرهنگ پیچیده و جذاب بلوچ نزدیک شوم ولی سعی کردم تا حد زیادی به زنان آنجا نزدیک‌تر شوم با خانواده‌ای نزدیک شدم و در مراسم چای و غذا و مهمانی‌هایشان حتی حنابندان شرکت کردم بسیار زنان خاص جذاب و ساده در عین حال پیچیده‌ای یافتم‌شان زنانی خوشرنگ پرانرژی شجاع اما خاموش، خیلی کم‌حرف و عمیق‌اند هنوز در ذهنم چشم‌هایشان، نگاهشان طوماری سخن داشت…من فقط سعی کردم الگوهایی طبیعی پیدا کنم.

در پروسه فیلمبرداری با چالشی روبرو نبودید؟

یادم نمی‌آید بحث خاص و عجیبی پیش آمده ه باشد، هر چه بود شب قبل از فیلمبرداری چک می‌شد هم لهجه هم گاهی دکوپاژ. گاهی یک تصحیح جزیی و بالا پایین حسی بود که سر صحنه به فراخور محیط و صحنه و آدم‌ها انجام می‌شد چون بعضی ادمها بومی همانجا بودند و لوکیشن‌ها واقعی بود، باید در روند کار یک همسانی و هم‌گویی ظریفی انجام می‌شد.

 همکاری با بازیگران و عوامل بومی چگونه پیش رفت؟
وقتی بر زبان و لهجه و لباس و راه رفتن و کاراکتر پرسوناژ فائق آمدی و غلبه کردی حالا میتوانی با درک درست لحظات احساسی را خلق کنی، بیافرینی و این معجزه‌ی بازیگریست. وقتی در مسیر درست باشی احساس خودش جاری و ساری می‌آید و بی‌کنترل و درست در آن لحظه است که احتمالا تماشاچی را راضی خواهی کرد، چون وجه واقعی‌تری از پرسوناژ ارائه داده‌ای.

رسیدن به لحظات احساسی نقش، برایتان چطور اتفاق افتاد؟
وقتی بر گویش، لباس، راه‌رفتن و ابعاد پرسوناژ مسلط شوی، احساس خودش جاری می‌شود. این همان چیزی است که من اسمش را معجزه بازیگری می‌گذارم. به ‌محض اینکه مسیر درست را پیدا کنید، احساس بدون کنترل و کاملاً ناب و انسانی می‌آید و همان‌جاست که تماشاگر هم باور می‌کند تصویری حقیقی می‌بیند.

تجربه کار در ژانر کودک و نوجوان در «لیپار» چطور بود؟
ژانر کودک همیشه برایم سرشار از طراوت و زندگی است. در نوع خودش بی ادعا و بی اداست. فقط نگرانی‌ام بابت این کودکان بومی و محلی ناب و درجه یک است که سینما چه تاثیری در روند آرام و بی‌هیاهوی زندگی‌شان می‌گذارد؟ بعدها از اینکه با فقط یک فیلم و نقش درخشان، درخشیدند چه می‌کنند؟ مثلا نمی‌دانم چه بر سر «برکت» فیلم «لیپار» می‌آید، پسری که از یک بستنی فروشی در زاهدان انتخاب می‌شود و یک نقش  در فیلم «لیپار» را بازی می‌کند نمی‌دانم چه می‌کند و کجای زندگیست، ولی بعدها درباره‌ی این بچه‌ها خیلی می‌خوانم و جگرم آتش می‌گیرد، پدیده‌های نازنین و بکری که تمام توان‌شان را در کار اول و آخرشان شاید می‌گذارند و بعد ناپدید می‌شوند، عدنان عفراویان باشو یا حسن ‌دارسنح مسافر، مجید نیرومند دونده همین بابک احمدپور خانه‌ی دوست کجاست؟ چه زندگی‌های عجیبی سپری کردند با وضعیتی بلاتکلیف در تلاطم بین شهرت و زیست عادی و خیلی معمولی‌شان!

و در پایان، تجربه همکاری با گروه فیلم را چطور توصیف می‌کنید؟
در «لیپار» مجموعه‌ای همدل و گروهی درخشان بود، تک تک انسان‌های تاثیرگذار و عزیز دور هم تجربه‌ای تازه کردیم، بیش باد!

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها