به گزارش صبا، در یادداشت محمد جلیلوند منتقد درباره برنامه «پرسونا» که این روزها از پلتفرم شیدا پخش میشود، آمدهاست:« پلتفرمها برای سرگرمیسازی و جذب مخاطب، نیاز به تولیدات متنوع دارند تا از این طریق سلیقههای مختلف را راضی سازند؛ از تولید سریال تا تاکو و رئالیتیشو که ذاتا جذابیتهای بسیار داشته و به راحتی قاذر به جذب مخاطب هستند. به ویژه رئالیتیشوها که میتوانند با مضامین مختلف تولید و روانه پخش شوند. آثاری که برخلاف سریالها نیاز به سرمایهگذاری کلان نداشته و محدود به یک موضوع خاص نمیشوند؛ از هنر و ورزش تا سیاست و اقتصاد را در بر گرفته و میتوانند علاقمندان به حوزههای یاد شده را به سمت خود بکشانند. البته به این شرط که از یک اتاق فکر قوی برخوردار بوده و زوایای پیدا و پنهان برنامههای گفتگومحور را بشناسند.
بر همین اساس، پلتفرم شیدا دست به تولید برنامهای با عنوان « پرسونا» به کارگردانی و تهیهکنندگی امیرعلی دانایی زده که یک رئالیتیشوی متفاوت به نظر میرسد. پرسونا در شکل ظاهری خود از کلیشههای آشنا و امتحان پسداده سود جسته که دانایی در هر قسمت روبروی میهمان برنامه نشسته و گفتگویی را با او آغاز میکند. منتها آن چیزی که پرسونا را از نمونههای فراوان مشابه متمایز ساخته، درونمایه آن با تکیه بر علم روانشناسی و به ویژه شخصیتشناسی است؛ درست همان گونه که از نام این برنامه برمی آید. نقب زدن به لایههای درونی هر یک از میهمانهای پرسونا، هدف اصلی آن به حساب میآید که ریسک بزرگی برای سازندگان آن دارد. چرا که در طراحی سوالات نیاز به ظرافت بسیار بوده و تنها اندکی لغزش در این باب میتواند لطمهای اساسی به کلیت آن بزند. اتفاقی که در پنج قسمت پخش شده از پرسونا رخ نداده و بندبازی سازندگان آن نیز به ثمر رسیده است.
یکی از سوالات کلیدی پرسونا که در عنوان بندیاش هم روی آن مانور داده میشود، مساله نقاب زدن انسان در شرایط و موقعیتهای گوناگون است که هر یک از میهمانها به شیوه خود به آن پاسخ میدهند. از این باب، مسعود فراستی انتخاب مناسبی برای شروع پرسونا به حساب میآید که روی خودش بودن و رفتار یکساناش در موقعیتهای مختلف تاکید میکند. برخورد راحت و بدون گارد فراستی که هنگام گفتگو چند باری هم سیگارش را روشن میکند، بسیار به کمک شروع پرسونا آمده و آن را به یکی از بهترین قسمتهای آن تا به امروز تبدیل کرده است. در عین حال، مخاطب با وجوه شخصیتی کمتر دیده شده او مواجه شده که جذاب به نظر میرسد. برای نمونه میتوان به خاطرات فراستی از پدرش و نوع مواجهه او با جهان پیرامون حرف میزند.
در یکی دیگر از قسمتهای پرسونا، نسرین مقانلو روبروی امیرعلی دانایی نشسته و به سوالات پاسخ میدهد؛ به عنوان مادری که فرزند جوان خود را از دست داده و نوع نگاه و مواجههاش با چیزی به نام زندگی از اساس تغییر کرده است. تلخترین پرسونای پخش شده که تاثیر زیادی روی مخاطب خود گذاشته و برای مدتی ولو کوتاه پس از اتمام نیز رهایشنمیکند. مساله نقاب و زدن یا نزدن آن به عنوان موضوع بنیادین پرسونا مطرح شده و مقانلو نیز پاسخ متفاوتی به آن میدهد که نشات گرفته از درون خود اوست. او در بخشی از گفتگو، روی مساله رشد کردن پس از یک اتفاق تلخ دست گذاشته که ذهن مخاطب را به چالشی بزرگ فرا میخواند. منوچهر هادی هم از زاویه دیگری وارد گفتگو شده و با توجه به آشنایی بیشتر با دانایی در مقام مجری، رفتار خودمانیتری دارد. در عین حال، ابایی از صحبت درباره زندگی شخصی خود نداشته و کنش شجاعانهای نسبت به اتفاقهای رخ داده نشان میدهد. عشق بیانتهای او به دخترش نیز نقطه عطف این قسمت از پرسونا است که حس و حال پدرانه جذابی دارد.
پرسونا لا به لای گفتگوهای خود، پاساژهایی هم دارد که یکی از آنها اجرای موسیقی است که به شکل تکنوازی بوده و فضای بصری مناسبی هم برای اجرا دارد. در طرف دیگر، بخشی کوتاه با اجرای انسیه فضلی که یکی از نویسندگان پرسونا هم به حساب میآید، قرار دارد که نگاهی روان شناسانه به موضوع برنامه داشته و مکمل خوبی برای کلیت برنامه است. دانایی در مقام میزبان، اجرای متفاوتی داشته و مابین خطوط صمیمیت و جدیت حرکت میکند که حاصل کارش هم قابل قبول است. همان طور که به به عنوان کارگردان، حواساش به ریتم بوده و از عناصری همچون: طراحی صحنه و دکور به نفع پرسونا بهره گرفته است.
پرسونا، رئالیتیشوی متفاوت این روزهای شبکه نمایش خانگی است که برای مخاطبان جدیتر این حوزه، حرفهای زیادی برای گفتن دارد.»