«سیا‌ه‌خال» درگیرودار رسیدن به مفهوم عشق / فرمی که از متن جذاب‌تر است | مجموعه رسانه ای صبا
امروز یکشنبه, ۳۱ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت ۰۵:۳۳:۴۶
نگاهی به «سیا‌ه‌خال» به بهانه اجرا در تئاترشهر

«سیا‌ه‌خال» درگیرودار رسیدن به مفهوم عشق / فرمی که از متن جذاب‌تر است

صحنه چشم­‌نواز و مبهوت‌کننده «سیا‌ه‌خال» با یک متن از هم گسیخته و بی‌انسجام میانه­ نمایش را  کسل کننده ساخته و مخاطب را گیج و سردرگم می­‌کند. داستان نمایش تاکید زیادی روی عشق فراتر از هر چارچوب و هنجاری دارد اما...
به گزارش خبرنگار تئاتر صبا، نمایش «سیا‌ه‌خال» که توسط محسن اردشیر نوشته و کارگردانی شده است و این روزها در سالن اصلی تاترشهر بر صحنه است، به داستان فولکلوریک مینا و پلنگ می‌پردازد در صورتی که هیچ جا، نه در بروشور و نه در سایت تیوال به این موضوع اشاره نشده و خیلی از مخاطبان که از وجود این افسانه بی خبرند، تا حد زیادی گیج می­‌شوند.
داستان مینا و پلنگ تاکید زیادی روی عشق دارد، عشقی فراتر از هر چهارچوب و هنجاری که همچنین می­‌توان این عشق را به عنوان نمادی از عشق انسان به طبیعت در نظر گرفت اما چون پلنگ، جز در لحظات کوتاهی در ماه، به تصویر در نیامده، این عشق جز در دیالوگ‌های کوتاهی از مینا، جای دیگر دیده نمی‌شود و به اصطلاح عشق، در نیامده و به جای آن تأکید زیادی روی درک کم مردم از این عشق و تلاش برای از بین بردنش صورت گرفته است، چیزی که در داستان اصلی وجود ندارد و در واقع حسادت و تلاش برای نابودی پلنگ تنها از سوی خواستگاران و عاشقان مینا، انجام شده است آن هم نه به صورت هرفمند. کشتن پلنگ که بخش زیادی از نمایش را به خود اختصاص داده، در واقعیت، از سر اتفاق و ناآگاهی رخ داده است.
در داستان منقول مینا و پلنگ مراتب عشق این دو شرح داده شده، این عشق در بزرگسالی بوده و مینا با دیدن پلنگ اول بار بیهوش میشه و انتظار و مراقبت پلنگ تا بیداری مینا باعث از بین رفتن ترس مینا و خوی حیوانی پلنگ می­شود، همچنین پلنگ مجذوب صدای زیبای مینا  شده است و به همین خاطر عشقی میان آن دو شکل گرفته است در صورتی که در نمایش سیاه خال روابط مینا و پلنگ را نمی­بینیم، صدای زیبای مینا با بازی مهلقا باقری را می­شنویم اما ربطش به پلنگ و شکل گیری محبت بین آندو را متوجه نمی­شویم. شروع رابطه  بین مینا و پلنگ را در نمایش در کودکب ذکر شده آن هم از سوی پیرمرد به پدر و بدون آن که شاهد شکل­گیری این عشق باشیم، بنابراین نمایش قادر نیست رسالت اصلی این قصه که عشق باشد را انتقال دهد.
یکی از صحنه‌های تاثیر گذار نمایش اعدام پدر مینا در اول نمایش است و کابوس‌هایی که مینا می­‌بیند، ولی متاسفانه نه مرگ پدر مینا ارتباطی به داستان پیدا می‌­کند و نه کابوس‌های مینا تکرار می‌­شود تا بتواند به خط داستانی و پیش رفتن آن کمک شایان توجهی کند.
اجرای فرمی در بازیگران با نقش مردم در این نمایش می‌بینیم که اجرایی شبیه به ربات است و می­‌توان از آن جبر جامعه را برداشت کرد، ولی متاسفانه هماهنگی کمی در اجرای این فرم دیده می­‌شود که هیچ قاعده­ای ندارد، برخی از بازیگران آن را رعایت می‌­کنند و برخی نه. مدام این نوع اکت قطع و وصل می­‌شود و به پراکنده‌ای صحنه می­‌افزاید. بازی بازیگران اصلی در سطح متوسط باقی می­‌ماند چرا که متن فاقد زیرلایه و شخصیت‌پردازی عمیق است. در عین حال بازی بازیگر فرم که نقش شر یا جانور را دارد، از کار جلو می‌زند و بسیار جذاب است. همچنین صحنه با طراحی مینی‌مالیستی و در عین حال تمثیلی به زیبایی و درستی کار می‌کند.
در این نمایش فرم درختان که تداعی کننده مرموز بودن طبیعت است و همینطور ماه که برفراز صحنه می­‌درخشد، انارهایی که از سقف پایین می­‌آیند، همه و همه، فارغ از داستان و نمایشنامه، چشم­‌نواز و مبهوت کننده­‌اند اما در میان این همه زیبایی متن از هم گسیخته و بی‌انسجام میانه­ نمایش را  کسل کننده ساخته و مخاطب را گیج و سردرگم می­‌کند.
امید میرزاداعی
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها