بازیگوشی در تئاتر | مجموعه رسانه ای صبا
امروز دوشنبه, ۱ تیر , ۱۴۰۵ ساعت ۰۲:۰۷:۰۱
تحلیلی بر ساختار پست‌مدرن در گفت‌وگوی صبا با مجتبی جدی؛

بازیگوشی در تئاتر

کارگردان نمایش «وقتی آنقدری که باید یکدیگر را زجر داده‌ایم» گفت: من به عنوان یک کارگردان هرچقدر سنم بالاتر می‌رود به جای این که محافظه‌کارتر شوم، بازیگوش‌تر می‌شوم و دوست دارم در فضای تجربی تئاتر کار کنم تا اینکه به تئاتر بدنه یا تئاتر معیار فکر کنم.

به گزارش خبرنگار تئاتر صبا، تماشای تئاتر فعالیتی جدی، خردورز و تفکر برانگیز است که حوصله زیادی می‌طلبد. هر چند که تئاتر از دسته هنرهای سرگرم‌کننده به شمار می‌آید، اما به معنای واقعی خود تنها هنری برای سرگرم کردن مخاطب نیست و فکر و اندیشه او را نشانه می‌رود. در این میانه تئاتر پست مدرن با در هم شکستن قواعد روایی و قراردادهای از پیش تعیین شده برای مخاطب، بیشتر با تعقل و اندیشه مخاطب سروکار دارد، بنابراین برماست که به عنوان تماشاگران فهیم و خردمند تئاتر، به این گونه نمایش‌ها عادت کنیم و تنها در پی یافتن داستان و روایت خطی و مشخص برای کسب لذت در لایه‌های اولیه اجرا نباشیم.

تئاتر پست مدرن با کنار گذاردن کلام و متن محوری و دور شدن زبان از کارکرد پیام رسانی است، شکل می‌گیرد. در این مکتب اجرایی، نور، صدا، رنگ، طراحی صحنه، لباس و موسیقی اهمیتی برابر با زبان یافته و همگی برای فضاسازی مورد استفاده قرار می‌گیرند. طرح داستانی و شخصیت‌پردازی در دوره پست مدرن معنای جدیدی می‌یابند و این شیوه در مسیر ساختار شکنی وکسب تجربه‌های نو و خلاق پیش می‌رود.

نمایش «وقتی آنقدری که باید یکدیگر را زجر داده‌ایم»، به کارگردانی مجتبی جدی با چنین رویکردی در دسته تئاترهای پست مدرنیستی جای می‌گیرد. این نمایش که با بازی پوریا شکیبایی، نازنین حشم‌دار، پریسا هاشم‌پور، پریوش حاجی قدیر، نیکا درانی و متین مختومی در تماشاخانه استاد انتظامی خانه هنرمندان به روی صحنه می‌رود، روایت عجیبی از یک رابطه عاشقانه را به روی صحنه برده است: روایتی که با شیوه متفاوت و پست مدرنیستی اجرا، عجیب‌تر شده و نسبت به تئاترهای روایی صرف، نیاز به کشف بیشتری دارد.

داستان «وقتی آنقدری که باید یکدیگر را زجر داده‌ایم» از یک نمایشنامه به همین نام نوشته مارتین کریمپ برداشت شده است. نمایشنامه خود یک اثر پست مدرنیستی است که روایت خطی مشخصی ندارد و کارگردان برای قابل درک شدن و دراماتیزه کردن نمایشنامه، بخش‌هایی از آن را حذف کرده و بخش‌هایی که به نظرش مناسب‌تر است را اجرا برده است. از کارگردان پرسیدیم که نحوه آشنایی با متن چگونه بوده و چگونه این متن را انتخاب کرده‌اید؟

– چند سال پیش یکی از دوستانم که به تماشای اجرای تجربه های اخیر من آمده بود پیشنهاد داد که نمایشنامه سوقصدهایی به زندگی آن زن نوشته مارتین کریمپ را بخوانم چون احساس می‌کرد رویکردی که به تئاتر دارم بسیار نزدیک به نویسندگانی از این دست هست. من آن نمایشنامه را خواندم و بسیار تجربه لذت بخشی بود برام. و در این چند سال مدام به این فکر می‌کردم که آن را اجرا ببرم. که خداروشکر این اتفاق امسال رخ داد و من آن را در کاشان اجرا کردم. سال گذشته هم وقتی این نمایشنامه چاپ شد، آن را خواندم و از آنجایی که برایم جذاب بود تصمیم گرفتم آن را روی صحنه ببرم. بالطبع ما در طول تمرینات متن را با توجه به فضای خودمان تغییراتی دادیم ولی در کل سعی کردیم تغییرات به اصل ماجرا خللی وارد نکند و کانسپت نمایشنامه به تماشاگر منتقل شود.

روایت خطی و داستان نمایشنامه بدین صورت است که مردی، صاحب مال و منال، که دو دختر از روابط پیشینش دارد، قصد دارد با دختر یکی از خدمتکاران قصرش رابطه برقرار کند ولی دختر که نامش پاملا هست و نیست، نمی‌پذیرد. فرار می‌کند و مرد با بازی پوریا شکیبایی، او را اسیر کرده، به خانه بزرگش بازگردانده، او را زندانی می‌کند. آن دو با زجر دادن و شکنجه کردن همدیگر مسیری را می‌پیمایند که سرانجام به پوشیدن لباس عروس توسط پاملا، عشق پاملا به مرد و در نهایت به طرد شدن او از جانب مرد منجر می‌شود. پرسش این است که آیا این تئاتر ضدروایت است؟

– نمی‌شود گفت ضد روایت. این نویسندگان که به آنها اشاره کردم در بعضی آثارشان کلان روایت را کنار میگذارند و پر از خرده روایت هستند. یعنی آثارشان خط سیرروایی یا ساختار ارسطویی ندارند و روایت در آثارشان در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرد. مهم‌ترین نکته در آثار نویسندگان پست مدرن اینست که نمایشنامه‌هایشان برای اجرا نوشته می‌شوند نه برای خواندن. بنابراین از ادبیات نمایشی که شکل مرسوم آن را در تاریخ تئاتر مشاهده کرده‌ایم، فاصله می‌گیرند و فرمی پیشنهاد میدهند که دست کارگردان در ساختن اجرا باز است و هر کس با رویکرد خودش اجرا را می‌سازد و این برای من کارگردان جذاب است.

نمایش با دوچرخه‌سواری دو نفر در گوشه‌ای از صحنه آغاز می‌شود در حالی که سایر اعضای صحنه روی آنها برف پاشیده، با نورهای موضعی و دستی صحنه را روشن کرده و یک نفر نیز با دوربین فیلمبرداری، تصاویری را ثبت می‌کند که روی تلویزیون انتهای صحنه نمایش داده می‌شود. این مسیر یعنی صحنه‌سازی توسط عوامل اجرا به صورت آشکار روی خود صحنه تا پایان نمایش ادامه می‌یابد. گویی کارگردان قصد دارد تمامی جلوه‌های ویژه ساده اجرا اعم از باریدن برف و باران و کثیف شدن چهره بازیگر و گریم مجدد، همه و همه را بدون هیچ پرده‌پوشی به روی صحنه ببرد. مجتبی جدی علت این شیوه اجرا را چنین بیان می‌کند:

-من قبل از اینکه به تئاتر پست دراماتیک آشنا شوم، با معماری پست مدرن آشنا شدم و یکی از معماران مورد علاقه‌ام در جهان فیلیپ جانسون هست. و در ایران هم معماران پست مدرنی همچون کامران دیبا، حسین امانت و …را دوست دارم. رویکرد معماران در معاصر سازی سنت و خوانش جدید از سنت را بسیار می‌پسندم. به همین خاطر، این رویکرد را در تئاتر دنبال کردم و به آثار نویسندگان مهم دنیا از جمله مارتین کریمپ، سارا کین، میشل ویناور، تیم کروچ و…  علاقه پیدا کردم. از این رو تصمیم گرفتم نمایش را در یک فضای استودیویی اجرا کنم و از آنجا که به تلفیق شیوه‌های تئاتر سنتی و شرقی مانند تعزیه با تئاتر مدرن، برای ساخت یک تئاتر پست مدرن علاقمند هستم و بازیگوشی کردن در تئاتر را دوست دارم این شیوه را به کار بردم. من به عنوان یک کارگردان هرچقدر سنم بالاتر می‌رود به جای این که محافظه‌کارتر شوم، بازیگوش‌تر می‌شوم و دوست دارم در فضای تجربی تئاتر کار کنم تا اینکه به تئاتر بدنه یا تئاتر معیار فکر کنم.

‌این داستان که در نوع خود منحصر به فرد و ویژه است و مسیری متفاوت و حتی باژگونه برای عشق را طی می‌کند، با شیوه اجرایی منحصر به فرد مجتبی جدی به یک تئاتر پست مدرنیستی خالص بدل شده است. داستان دارای وجوه روانشناختی فراوانی است که در نمایش حاضر سعی شده با شیوه‌های اعمال خشونت نظیر خوردن و بالا آوردن، تف کردن روی زمینی که تازه تمیز شده، فرو کردن سر بازیگر زن در ظرف ماکارونی و تغییر جایگاه زن و مرد از طریق پوشیدن کلاه گیس زنانه توسط بازیگر مرد و رفتارهای خشن و توهین‌آمیز زن به او شکل بگیرد. از کارگردان پرسیدیم که آیا قصد داشته شیوه تئاتر خشونت شیوه آنتونن آرتو را اجرا نماید؟

– خشونت در این نمایش وجود دارد ولی اینکه به تئاتر قساوت آرتو نزدیک باشد یا نه را نمی‌دانم. چون فرم و پیشنهادی که آرتو  می‌دهد بسیار متفاوت‌تر از رویکرد ما در تئاتر تجربی معاصر است. ولی می‌شود رگه‌هایی از خشونت را در این اجرا مشاهده کرد.

از سوی دیگر جملاتی که در یکی از مونیتورهای صحنه نقش می‌بندد و نوشته‌های پاملا و احساس او به مرد است، حکایت از تمایل این زن به خشونت مرد دارد. در اینجا زن می‌نویسد که نمی‌داند چرا در عین رفتار تحقیرآمیز مرد، از او بدش نمی‌آید و حتی به چنین رفتاری تمایل نیز دارد. این گرایش که شاید چند دهه است، در میان روابط زنان و مردان جوامع علنی شده، به صورت آشکار در این نمایشنامه به تصویر کشیده شده است و شاید اگر این شیوه پست مدرنیستی اجرا بیشتر بدان می‌پرداخت، به مخاطب اجازه می‌داد که وجوه روانشناسانه چنین گرایشی را بیشتر درک نماید.

اما نمایش به جای پرداخت روانشناختی به اثر، بیشتر روی فرم اجرایی خاص و منحصر به فردش تمرکز دارد: اجرا در یک سالن شبیه به استودیوی عکاسی، صحنه‌ای که همه چیز در آن پیش چشم تماشاگران است و ابزارهای نوری اعم از چراغ قوه و پروژکتورهای دست‌ساخته و پرتابل، توسط بازیگران روشن و خاموش می‌شود. نورهایی که فیلترهای آن نیز با کاغذهای رنگی ساخته شده و نور قرمز برای ایجاد فضای خشن را تداعی می‌کند. شخصیت‌های فرعی اعم از خدمتکار، دختران مرد و پسرخواهر خدمتکار، همزمان با ایفای نقش‌هایشان به همراه چند نفر دیگر، به صحنه‌پردازی و جابجا کردن وسایل صحنه و ساخت موقعیت‌هایی برای اجرای بازیگران اصلی مشغول هستند. این آشکار بودن همه چیز روی صحنه که وام گرفته از نمایش‌های شرقی به ویژه تعزیه است، موجب فاصله‌گذاری مخاطب با نقش‌ها و احساسات آنها شده و بیشتر تماشاگر را با فرم اجرایی خاص اجرا نزدیک می‌کند: امری که مد نظر کارگردان است ولی در عین حال مانع از پرداخت روانشناختی به اثر می‌شود زیرا کارگردان اعتقاد دارد که من به عنوان یک کارگردان هیچ رسالتی برای خودم قائل نیستم و به این فکر نمی‌کنم که خودم را مصلح اجتماعی ببینم. چون هنگام تئاتر کار کردن فرم برایم مهم است، نه اینکه بخواهم به جامعه چیزی یاد بدهم.

فیلمبرداری همزمان از تمامی وقایع با شیوه سلیقه‌ای فیلمبردار که مخاطب را به یاد وضعیت امروز جامعه می‌اندازد. مجتبی جدی توضیح می‌دهد این شبیه به وضعیت جامعه است که در آن همه افراد با داشتن تلفن‌های همراه دوربین‌دار قادر به ثبت و به تصویر کشیدن بخشی از واقعیت با سلیقه خود هستند و آن را پیش روی مخاطبان قرار می‌دهند. نمایش نوشته‌های ذهن شخصیت پاملا روی مانیتور در زمانی که پاملا و مرد مشغول سخن گفتن و برقراری دیالوگ هستند، دنیای آشفته چندرسانه‌ای امروز را نمایش می‌دهد. در این حالت مخاطب نه می‌تواند به خوبی سر از دیالوگ‌های شخصیت‌ها درآورد و نه متن را به درستی می‌فهمد. این نوشته‌ها دقیقا شبیه به زیرنویس‌هایی هستند که همه جا از فیلم‌های سینمایی دوبله نشده، شبکه‌های خبر و صفحات مجازی مخاطب را دنبال می‌کنند.

زمانی که دو دختر مرد سخنان خود را در میکروفن گفته و وضعیت رابطه پدرشان با پاملا را شرح می‌دهند، گویی در حال صدور بیانیه‌هایی برای شبکه‌های اجتماعی‌اند. خلاصه همه چیز برای تولید یک نمایش پست مدرن مهیا است، چیزی که شاید مخاطب در وادی نخست تماشا، انتظار آن را نداشته باشد و حتی او را پس بزند. اما نمایش پست مدرن رسالتی برای جذب مخاطب و لذت بخشی به او در خود احساس نمی‌کند: تئاتر پست مدرن مانند سایر جلوه‌های دیگر این هنر، محل تجلی تجربه، ساختارشکنی و آشنایی‌زدایی است، اموری که در «وقتی آنقدری که باید یکدیگر را زجر داده‌ایم»، به خوبی آشکار هستند و در موقعیت بی‌جا و بدون تعریف پست مدرنیسم، با آرایش صحنه توسط مجتبی جدی، به درستی جای گرفته‌اند.

سحر ناسوتی

 

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها