
یه گزارش خبرنگار سینما صبا، کلمهای به زبان نمیآید. هنوز خیلی زود است برای آنکه باور کنیم خالق فیلمهایی همچون «گاو»، «هامون»، «اجاره نشینها» و بسیاری دیگر از فیلمهای ماندگار تاریخ سینمای ایران، دیگر در میان ما نیست. به علاوه، درگذشت داریوش مهرجویی به مرگ طبیعی نبوده و بار این جنایت، حسرتهای ما را از غیاب و فقدان او در این جهان، دو چندان میکند. به فیلمهایی که او از خود بر جای گذاشت فکر میکنم تا شاید در این ثانیههای سنگین، خود را در آیینه آثار درخشان او یافتم. حال غریبی دارم که کلمهها نمیتوانند بیانش کنند. سرگشته و تک افتاده در جمع مثل «حمید هامون»، مستحیل و جدا از جهان مثل «مشد حسن»، دچار درد و رنجی عمیق و درونی مانند «لیلا». فیلمهای مهرجویی میگویند باید با رنج زمانه کنار آمد و امیدواری بیهوده به آنچه که از دست رفته است نداشته باشم. از میان جمع فاصله میگیرم و به حیاط تالار رودکی پناه میبرم. رضا درمیشیان را میبینم که غم چنان بر او چیره شده که حتی توان ایستادن هم ندارد. هر کجا سربرمیگردانم نشانهای از ماتم است. شگفتی مراسم وداع با آقای کارگردان و همسرش وحیده محمدیفر در این است که از هر قشر و با هر اعتقادی، مردم خود را به دیدار آخر با او رساندهاند. سکانس آخر به لطف سیل جمعیت تماشایی است و اما صد حیف که مناسبت این تجمع، درد حاصل از نبودن است. خود را به محوطهای میرسانم که هنرمندان در آن گرد آمدهاند. آنهایی که تجربه همکاری با مهرجویی را داشتهاند بیتابتر از دیگرانند. هنگامه حمیدزاده کلافه و بیقرار، مدام قدم میزند و در سکوت اشک میریزد. مانی حقیقی تسلا را در دستان مسعود کیمیایی میجوید و سر بر زانوان او گذاشته، بیوقفه اشک میریزد. امین حیایی با هر کلمهای که مونا دختر جوان مهرجویی و محمدی فر بر زبان میراند، بیقرارتر از قبل میشود. مردم خونخواهی و مجازات قاتلان را فریاد میزنند. برای هنرمندی که با لطافت تمام پیچیدگیهای ذهن و جهان خود را تصویر کرده، این دیگر چه سرنوشتی است؟ خود را از جمعیت داغدار خلاص میکنم و به درختی خشکیده تکیه میدهم. نمیتوانم باور کنم که آن ذهن خلاق و متفکر، در مقابل من و میان تابوت خفته است و ساعتی دیگر در خاک آرام میگیرد. مونا میگوید پدر و مادرم همینجا در جمع ما هستند و دستانشان را بر شانه ام احساس میکنم که از من میخواهند همچنان استوار باقی بمانم. خانم میانسالی درکنارم بغض فروخوردهاش ترک برمیدارد و با صدایی بلند میگرید.
داستان زندگی مونا همانی شد که زنان حاضر در فیلمهای پدرش با آن روبهرو بودند. سیمای زنی که باید در مسیر پر پیچ خم زندگی، به تنهایی سختیهای راه را تاب بیاورد تا به رستگاری برسد. کسی را توان سخن گفتن نیست.
مسعود کیمیایی دیگر کارگردان موج نو سینمای ایران، به قدری از درگذشت مهرجویی شوکه و بدحال است که حتی نمیتواند برای سخنرانی روی صحنه حاضر شود. دستی بر تابوت رفیق دیرینهاش میگذارد و برای آخرین بار با او وداع میکند. کیمیایی که از شدت اندوه قادر به صحبت نبود و رفتن تثبیت کننده جریان روشنفکری در سینمای ایران را باور نداشت در سخنی کوتاه گفت غیر ممکن است بتوانم درباره رفتن داریوش مهرجویی از این جهان حرف بزنم.
بهمن فرمانآرا دیگر کارگردان مطرح سینمای ایران هم که از شیوه درگذشت مهرجویی و محمدیفر در بهت بود گفت در کجا زندگی میکنیم که هنرمندان ما اینچنین سلاخی میشوند. علی نصیریان که در خارج از کشور حضور دارد در پیامی اعلام کرده: از اولین فیلم خلاقانه در کنار داریوش بودهام و در آخرین اثرش هم بازی کردم. از اینکه نمیتوانم در زیر تابوت مهرجویی حاضر باشم غمگینم. هنرمندان سینمای ایران از درگذشت غیرمنتظره داریوش مهرجویی چنان دچار حیرتند که هیچیک جز کلامی کوتاه نمیتوانند چیزی بگویند.
مرضیه برومند مدیرعامل خانه سینما هم گفت که روز گذشته با همکارانش در این مجموعه قصد داشتند متنی در رثای مهرجویی بنویسند، اما همه ذهنها قفل بود و قلم بر کاغذ رانده نشد. برومند گفت که روحیه هنرمندان لطیف است و برای همین باید با آنها به ملاطفت رفتار کرد و در فضایی در اختیارشان قرار داد که بتوانند درونیات خود را مطرح کنند. محسن امیریوسفی، رئیس کانون کارگردانان سینمای ایران هم صحبتهای خود درباره مهرجویی را با بغض و اشک ادا کرد و از مسئولین خواست تا قاتلان این جنایت در هر لباسی که هستند مجازات شوند.
شگفتی مراسم وداع با آقای کارگردان و همسرش وحیده محمدیفر در این است که از هر قشر و با هر اعتقادی، مردم خود را به دیدار آخر با او رساندهاند. سکانس آخر به لطف سیل جمعیت تماشایی است و اما صد حیف که مناسبت این تجمع، درد حاصل از نبودن است.
سینمای ایران از این پس میراث دار فیلمهای مردی خواهد بود که رشتههای خیالش، تار و پود ذهن عمیق او را هنرمندانه تصویر میکرد. داریوش مهرجویی مردی چند بعدی بود و حتی گفتههای معمول او، سنجیده و برآمده از دغدغههای فکری و آتش گداخته درون او بود. فیلسوف سینمای ایران، حالا دیگر در میان ما نیست و اما آثاری از او به یادگار مانده که هنوز هم وجوه ناگفته بسیاری دارد و تا نسلها میتواند مجالی برای بحث، نقد و گفتمان داشته باشد.