
به گزارش خبرنگار سینما صبا، در این یادداشت نوشته شده است: «سخن از مرتضی پورصمدی، فارغ از هر تعارف، گزافه است. او به تمام معنی زیست و زیستن را خوب فهمیده بود. مردی به غایت استوار بود و می دانست زندگی یک مواجهه محض است با تمام حقایقش. عشق به حیات، بارزه بیرونی او بود و درک لحظات زندگی، تمرین روزانه اش. هرچه در این ایام از دست دادنش بگوییم، شاید اغراقی بیش نباشد. مرتضی پورصمدی را در چند مرتبه میشود تعریف کرد. مرتضی در سفر، مرتضی در کار فیلمسازی، مرتضی در زندگی دوستانه، مرتضی در زندگی خصوصی.
اویی که من میشناختم شاید مرتضیای بود در تجمیع تمام آنچه مرور شد که حاصل بیست و پنج سال همزیستی با اوست. او درگیر چیزی بود که خالقش مبنی حیات ما گذارد؛زندگی و انسان.
کیلومترها سفر کرد در پی یک جفت نگاه که در یک رودررویی دوستانه در خانه ام از آن یاد کرد. ثبت مستند های بسیاری که در کارنامه دارد، حاصل نزدیک شدن او به حریم انسان در نقاط دور و نزدیکی ست که شهامت مواجهه اش یا شاید بهتر باشد بگویم جان آن مواجهه را کمتر کسی داشته باشد.
سفرها و نزدیک شدن به گونههای متفاوت زندگی، -بخصوص در اقلیم ایران- تجربه چندین و چند بار زندگی را به او بخشید.
اگر زندگی، سفری میان تولد تا مرگ تعریف شود، او هوشمندانه، زیرکانه و رندانه ترجیح می داد کارهایی را پذیرا باشد که خطر و سفر چاشنیاش باشد و همین انتخاب، تجربه صدها بار زندگی را برایش ایجاد کرده بود. او نه تنها خوب، که به درستی زندگی کرد.
مرتضی پورصمدی برای نسل نوی سینما (بخصوص سینمای مستند) نمادی از شور و هیجان و ایده بود و برای من در این بیست و پنج سال آشنایی، همیشه اولین انتخاب.
به رقم آنکه احترامی خاص برای دیگر عزیزان این عرصه قائلم اما صادقانه گمان می کنم او هنوز ایدههایی خلاقانه اش به انتها نرسیده بود. مرتضی پورصمدی حلوای تن تنایی بود. از او میشود تعریف کرد، اما درکی در این تعریف ایجاد نمیشود. حقیقت وجودیاش مملو از عشق بود، حتی با یک مواجهه میشد عاشقش شد. افتخار بیش از دو دهه همزیستی و همکاری با او، صبر توام با اشتیاق/ همت توام با بردباری/ جسارت توام با احترام، اراده و توانستن … را برایم سرمشق داشت.
به تاریخ سیزدهم شهریور، خاک او را در آغوش گرفت و یقین دارم یاد او همراه همه ما که پدرانه زیر چتر حمایتش بودیم، باقی و ساری خواهد ماند. با صد افسوس…
میثم شاه بابایی
