
نوید و جمشید محمودی با ساخت فیلم «چند متر مکعب عشق» در سینمای ایران مطرح شدند. فیلمی که جمشید محمودی کارگردانی آن را برعهده داشت و دیگری تهیه کننده آن بود. این دو برادر که تبعه کشور افغانستان هستند، پیش از این اثر، سالها تجربه ساخت برنامههای تلویزیونی و تعدادی تله فیلم را در کارنامه داشتهاند. ظاهرا آثاری که از آنها مقابل دوربین میرود، محصول تفکر مشترک این دو برادر است و هر یک به تناوب، کارگردانی یک فیلم را برعهده میگیرد. مشخصه بارزی که این ادعا را ثابت میکند، وجوه مشترک فرمی و ساختاری در مجموعه فیلمهایی است که تا کنون از برادران محمودی دیدهایم. بر خلاف مجموعههای ساخته شده توسط نوید و جمشید محمودی، که قصهشان حول موضوعات اجتماعی شهروندان ایرانی میگذرد، در فیلمهای سینمایی که تا کنون تولید کردهاند نشانههای بارزی از دغدغه و تعلق خاطر آنها نسبت به سرزمین مادریشان وجود دارد.
«آخرین تولد» با نام های قبلی «کابل پلاک ۱۰» و «سقوط کابل»، تازه ترین ساخته نوید محمودی، نمایانگر اوج این دغدغه مندی است. دو سال قبل و در چنین روزهایی، شاهد سقوط دولت رسمی افغانستان و به قدرت رسیدن طالبان بودیم. اتفاقی که بسیاری از روشنفکران و فعالان مدنی کشور افغانستان با نگرانی درباره پی آمدهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن هشدار میدادند. با توجه به عقاید ایدئولوژیک حکومت جدید، بروز محدودیتهای تازه خصوصا در مسائل مربوط به زنان چندان دور از انتظار نبود. در طول دو سال گذشته، بسیاری از افراد تاثیر گذار با ملیت کشور افغانستان تلاش کردهاند ابعاد مختلف این رخداد تاریخی را واکاوی کرده و به سهم خود در راستای آگاهی بخشی به جامعه جهانی گام بردارند. محمودی وقایع فیلم تازه خود را درست در روزهای ابتدایی سلطه طالبان بر افغانستان پی ریزی کرده و تلاش داشته است فروپاشی برخی از ارزشهای جاری در جامعه افغانستان را در پیوند با زندگی یک زوج جوان به تصویر بکشد. وقایع این فیلم در یک خانه رخ میدهد و مخاطب تنها از طریق اخبار تلویزیون و تلفن همراه شخصیتهای فیلم در جریان رخدادها قرار می گیرد. مشکل اصلی فیلم آنجاست که مخاطب چیزی بیش از آنچه در آن روزها از وقایع افغانستان شنیده بود، دستگیرش نمیشود و به همین دلیل از نیمه به بعد، این اثر دچار تکرار می شود.
به علاوه تک لوکیشن بودن این فیلم، کار گردان را برای ارئه میزانسن و دکوپاژهای متنوع محدود کرده و محمودی برای نشان دادن التهاب جاری در روایت، به دوربین روی دست در کلیشه ای ترین حالت ممکن و بدون هیچ ظرافتی اکتفا کرده است.

ظاهرا فیلم در همان روزهای نخست سلطه طالبان بر افغانستان ساخته شده است و کارگردان نسبت به این موضوع برخوردی بسیار حسی داشته است و به همین دلیل زمان کافی صرف پرداخت رویدادهای دراماتیک و پرداخت شخصیتها نشده است. در «آخرین تولد» همه چیز در سطح باقی می ماند و به همین خاطر نتیجه بیشتر به یک تله فیلم تلویزیونی شباهت دارد. برادران محمودی با مجموعه «پوست شیر» نشان داده بودند توانایی روایت قصهای جذاب و دراماتیزه کردن آن را دارند. اما چنین رویکردی به جهان این فیلم راه پیدا نکرده است. بازیگران این اثر و راس آن ها «الناز شاکردوست»(ثریا) و «پدرام شریفی»(فهیم) برای خلق لحظه و نزدیک شدن به جهان داستان تلاش زیادی کرده اند و حضور آن ها از برگهای برنده این فیلم به شمار میرود، اما با این وجود به دلیل ضعفهای ساختاری موجود در فیلمنامه و اثر نهایی، «آخرین تولد» به اثری ماندگار تبدیل نشده است. همچنین برخورد فیلمساز با موقعیت دراماتیک در نظر گرفته شده نیز فاقد نوآوری است و از الگوی نخ نمایی چون تبدیل فضای شاد و آرام به فضایی سرشار از خشونت و التهاب استفاده شده که پیش از این بارها شاهد آن بودهایم شده است. شاید به کار گیری کمی خلاقیت در شکل و شیوه روایت باعث می شد مخاطب بتواند تا انتها با اثر همراه باشد. همچنین استفاده از لهجه دری در این فیلم سبب شده تا برخی از دیالوگها برای مخاطب ایرانی چندان مفهوم نباشد. سلطه طالبان بر افغانستان و تغییرات صورت گرفته در وضعیت مردمان آن سرزمین، سرشار از رخدادهایی واقعی است که در ذات خود دراماتیک هستند. اما برادران محمودی نتوانستهاند آنطور که باید از این ظرفیت استفاده کنند و اثری تولید کنند که بیش از احساس، ذهن مخاطب را به خود مشغول کند. شعارزدگی بر کلیت «آخرین تولد» سایه سنگینی انداخته است و برای همین سکانس غم انگیز پایانی نیز آنطور که باید تماشاگر را تحت تاثیر قرار نمی دهد. حتی لحظات عاشقانه میان ثریا و فهیم نیز پرداخت صحیحی ندارد و مخاطب نمیتواند آن را بپذیرد. سینمای ایران تا کنون چند فیلم با موضوع کشور افغانستان تولید کرده است. از جمله «گلچهره»، «مزار شریف» و «چند متر مکعب عشق». اما هیچ یک آثار ماندگاری نیستند و شاید تنها برای مخاطبان افغانستانی، آن هم به لحاظ درگیری حسی با موضوع تماشایی باشند.
