
مرد متفاوت سينماي ايران است ، نامش که مي آيد تصوير کاراکترهاي مردي عاصي و تند رفتار در ذهن شکل مي گيرد. نقش هايي که او بازي کرده است و شايد هيچ کسي جز او نمي توانست آن کاراکترها را چنين اتود زده و به پردازش برساند، به شکلي که انگار اگر در سينماي ايران نبود، اين سينما جنس بازيگري او را کم داشت. حال اين مرد نقش هاي ناآرام، اينبار در «هفت ماهگي» چنان در ازدحام آشوب ها بر سر کاراکتر ويران شده ، آرام برخورد مي کند، که از حامد بهداد شکل گرفته در ذهن مخاطب عبور کرده و فکر را درگير اين نقش بازي کردن هاي تازه مي کندو قدرت عبور از دنياي کليشه ها را به رخ مي کشد. حامد بهداد از روزهاي فيلمنامه خواني تا ضبط و توليد و نگاهي که به آينده «هفت ماهگي » دارد چنين گفت.
حامد بهداد در «هفت ماهگي » پر از تفاوت است، از آن «بهداد» کليشه شده، دور شده و بازيگري را به نمايش ميگذارد که مخاطب را از آنچه تصور داشت از وي ببيند دور ميکند، ديگر خبري از يک مرد عصيانگر نيست، اشتباه ميکند اما تند مزاج برخورد نميکند، از کاراکتر سازي اين نقش بگوييد و اين که چه شد که به اين فيلمنامه و بازي در اين فيلم «بله » گفتيد؟
فيلم قبلي هاتف عليمرداني«کوچه بي نام
» را ديده بودم، سراغ يک قصه و آدم هايي رفته بود که اکثرا رويکرد رو به گذشته داشتند
اما يک اتفاق عجيبي در فيلم افتاده بود که هم نقطه قوت فيلم محسوب ميشد و هم نقطه قوت بازيگر بود.در آن فيلم يک اتفاق عجيبي در بازي
«باران کوثري » افتاده بود، به طرز عجيبي کاراکتر را پيدا کرده بود و در مسير فيلم
هم دست به حرکاتهاي ريز و حرفه اي بازيگري در شکل تازه
اي ميزد، مدام هم ذهنش فضايي از زندگي داشت. از ديدن بازي «باران
کوثري » در فيلم کوچه بي نام لذت بردم. در ادامه نيز متوجه شدم،فيلم مخاطب
خود را پيدا کرد.وقتي پيشنهاد حضور در «هفت ماهگي » داده شد، با دور نمايي که از اثر
قبلي هاتف عليمرداني داشتم با خود به اين نتيجه رسيدم که با اين کارگردان همکاري خوبي
خواهيم داشت و قبول کردم. البته حضور بازيگران اين اثر چون باران کوثري و تهيهکنندگي لشگري قوچاني نيز بي تاثير در قبول پيشنهاد بازي در اين
فيلم نبود و اما براي چندين مرتبه مقابل دوربين محمود کلاري قرار گرفتن برايم بسيار
حائز اهميت بود، اصلا گفتند ايشان هست و راغبتر شدم. چون کلاري بسيار در مورد سينما ميداند، در کنار مرد باهوش چون وي کار کردن يعني هر لحظه مدام آموختن.به
هرحال همه عوامل دست به دست هم داد تا به «هفت ماهگي» بله گفتم و در کنار اين تيم با
همديگر کار کرديم.
پس يک گروه که در کنار هم قرار گرفتنشان
به نظرتان ميتوانست يک اتفاق خوب را رقم
بزند موجب حضور حامد بهداد در دومين فيلم بلند هاتف عليمرداني شد؟
به حتم. به من گفته بودند محمود کلاري دراين پروژه
است، به هر حال وقتي يک فيلمبردار خوب کنار کارگردان و بازيگران باشد، ضريب خطا تا
حد امکان پايين ميآيد.
رسيدن به کاراکتري که دراين فيلم بازي
کرديد، مردي که اشتباه ميکند ولي حامد بهداد هميشگي
نيست، برون گرايي ندارد، بيشتر درون گراست، از اتودهايي رسيدن به اين نقش بگوييد، رسيدن
به کاراکتر مردي که درست روي مرز منطقي رفتار کردن و عصبانيت حرکت ميکند، از عبور شخصيت از اصل خودتان تا رسيدن به اين نقش و فضاي
بازيگري آن بگوييد
گاهي بازيگر به اين نتيجه ميرسد که تفاوت ايجاد کند و اين تغيير و دور شدن از فضاي تکراري
بازي کردن را خيلي خوب ميداند. در پي اين تصميم بايد سراغ دنياي
آدم جديدي بروي، بايد زحمت بکشي، بايد فضاي تازه اي ايجاد کني. به عنوان بازيگر تمايل
داري به سمت فاصله از تصوير که از خود به جا گذاشتي حرکت کني که خود اين نيز يک نوع
بيماري و نقطه ضعف است. در واقع چيزي که من دراين کاراکتر ميديدم يک نوع «گيجي » بود. انساني که با هيچ حادثه اي مواجه نيست
و هيچ انگيزه اي براي بهم ريختگي ذهنش ندارد، ولنگار زندگي ميکند و تصور ميکند همه چيز به همين شکل است،ممکن است
اگر بي دقت نسبت به بدن و ذهن خود باشد دچار پراکندگي فکري شود. کماکان که دراين فيلم
وقتي کاراکتر در بحران اتفاقات قرار ميگيرد دچار
پراکندگي ميشود. وقتي با حادثه مواجه ميشود، تازه از آن زمان به بعد دقت نظرش به گذشته برمي گردد. از
آن مقطع زماني خود را هماهنگ با موقعيت ميکند، سعي
ميکند به يک جمع بندي از خود و موقعيت خود براي ادامه آينده
خود برسد و آينده اش دخترش است.
در روزهاي ضبط و توليد اين اثر سينمايي
حادثه اي براي باران کوثري از بازيگران اصلي اين فيلم رخ داد،تصادفي که منجر به جراحت
شديد وي و بستري شدن اين هنرمند شد، فضاي فيلم از يک مقطعي به بعد به شکلي پيش ميرود که گويي فيلمنامه دچار تغييراتي شده است .
نه! اصلا دست به ترکيب فيلم نخورده
است. بله، براي باران کوثري حادثه اتفاق افتاد ولي در پي آن حادثه تغييري در هيچ بخشي
از فيلم انجام نگرفت. درحقيقت از صحنههاي ديگري
شروع کرديم.
پس من در مورد اين تغيير فيلمنامه اشتباه
تصور کردم.
نه اشتباه نکرديد، درحقيقت گمان خودتان
را تصحيح کرديد که آيا اينگونه بوده است يا نه. واما در مورد کاراکتر ميگفتيم،مردي کاسب که هر از چند گاهي هم شيطنتي ميکند و دور همي هايي با دوستانش دارد.
مثل روزگار خيلي از آدم هايي که اطراف
ما هستند، کاراکتر ناآشنايي نبود
درست مثل جهاني که درآن هستيم و دريافتش
کرديم. بعضي از آدمها هستند که خودشان جهان اطرافشان را
تغيير ميدهند ولي يک عده هم قرباني انعکاس اطراف
خودشان هستند. اين کاراکتر نيز بخشي از انعکاس جامعه است و ما قرباني آن هستيم.اگر
هرزگي شکل ميگيرد ما اول خودمان قرباني آن ميشويم.
اين جمله آخر که، اگر هرزگي شکل ميگيرد، فرد خود اولين قرباني آن است به شکلي انگار سخن و هدف
گيري اين فيلم با مخاطب است
ما داريم تفسير ميکنيم،دنبال هدف نميگرديم.
هر لحظه يک نامکشوفي را از جهل به معلوم در ميآوريم و قدم به قدم به سمت جلو حرکت ميکنيم. کاراکتر از يک بخشي به بعد خود را سرجمع ميکند تا آماده تربيت فرزندش شود تا اتفاقي که براي خودش افتاد،
هرگز براي فرزندش رخ ندهد. اينجا ميخواهم بگويم که در فيلمنامه اوليه فرزندي که قراربود متولد شود
پسر بود. وقتي فيلمنامه را خواندم به کارگردان گفتم:«بگذار بچه دختر باشد». عليمرداني
گفت:« نه، بايد پسر باشد» گفتم:« من براي اين انتخاب يک تفسير دارم، از تو ميخواهم که بگذاري اين بچه دختر باشد. خودت ميداني که من شايد خودم قرباني هر چه بيشتر هر خطايي باشم، مثل همه
آدم هايي که دراين جامعه هستند اما اين بي توجه اي و اين عدم رعايت حقوق همسر اين کاراکتر
درفضاي اين فيلم، متوجه چه کسي بود ؟ متوجه يک زن بود. اين همه گيجي، اينهمه درواقع
سربه هوا بودن، ضرر اصليش به چه کسي رسيد؟ باعث حذف فيزيکي همسرش شد. ما ميبينيم که اين مرد و اين کاراکتر مدام به همسرش دروغ ميگويد.» بايد اين فضا در يک جايي سرجمع ميشد. به کارگردان تاکيد کردم:« تا اين حد در مورد حقوق زنان صحبت
ميکنيم، در مورد آلودگي روابط سخن گفته ميشود، از مغشوش بودن روابط زناشويي مستمر گفته ميشود، حال ببين چه بلايي بر سر اين مرد آمده است. دچار حادثه شده
است، همسرش را از دست داده است و تنها فرزندش باقي ميماند. اما اين تنها فرصتي است که به وي داده ميشود، او يکبار در برابر يک زن که همسرش بود، آن شکل که بايد عمل
نکرد. يکبار بيشتر به او فرصت جبران نميدهيم،يکبار
ديگر در برابر يک زن، يک دختر نه پسر.» به هاتف عليمرداني گفتم:« بيا يک مرتبه ديگر
اين فرصت را در برابر يک زن به او بدهيم. طبق فيلمنامه همسرش را از او گرفتيم حال به
او فرزند پسر ندهيم، پسر که تکرار وجود خود است. در اين فرصت خود را براي تربيت يک
زن آماده ميکند.»
اين مکالمه براي رسيدن به تغيير جنسيت
فرزند که امروز درفيلم ميبينيم و در نهايت هم نظر
شما تاييد شده است با چقدر صحبت بين شما و کارگردان شکل گرفت ؟
دوساعت و نيم با هاتف عليمرداني کارگردان و لشگري
قوچاني تهيهکننده فيلم در مورد اين نظر و تغيير
صحبت کرديم. منصور لشگري خيلي زودتر راضي شد ولي کارگردان ابتدا قبول نکرد به او گفتم:«
زن مظهر عشق است، مظهر زايندگي است، مظهر ساختن و ايستادگي است، وقتي اين کاراکتر به
اين مظهر عشق خيانت ميکند، اين معبد را نديده گرفته است،خرابش
کرده،کارماي او، يکبار ديگر توجه به يک زن ديگر است و آن زن تنها دخترش است.» اينها را که گفتم، هاتف رفت، برگشت و گفت:« با پيشنهاد تو موافقم.»
و فرزند دختر شد. اين تاکيد براي هرچه بيشتر احترام گذاشتن به مظهر عشق بود.
وقتي به بازيگريها در اين فيلم نگاه ميشود، تقريبا همه خوب بازي ميکنند جزيک کاراکتر، بازيگري که با سبقه اي که دارد انتظار
بازي حرفه اي تري از تو ميرفت ولي اينگونه نبود و در
فضاي کاراکترسازي خود اغراق زيادي داشت، گفتن از «پگاه آهنگراني»، شايد اين سوال بايد
از کارگردان پرسيده شود ولي اغراق پررنگ در بازي و ناهماهنگي با بازيهاي ديگر اين سوال را مطرح ميکند که کارگردان تا چه حد حاکم بر فضاي پردازش نقشها بود ؟
اين سوال را بايد از خود پگاه آهنگراني و کارگردان
سوال کنيد. فقط اين را بگويم که بازيگري يک کنش هنرمندانه است، گاهي ميشود که به هدف ننشيند. بازيگران گاهي اوقات در تعقيب تيپ و شخصيت
ميروند و به هدف نميزنند. يک
مرزي وجود دارد که به آن واقعه ميگويند. يکي از راههاي نزديک شدن به کاراکتر، عبور از واقعه دراماتيک است. شما يک
تيپ را در اختيار داريد،وقتي به واقعه دراماتيک ميرسيد،تيپ تبديل به شخصيت و کاراکتر ميشود، کسي که از واقعه عبور ميکند دوباره به تيپ باز ميگردد.شايد جاي واقعه دراماتيک درست در فيلمنامه جاي نگرفته
است و دراين شرايط تيپ به مرز پردازش رسيده است ولي به اصل نرسيده است. اين اتفاق براي
اکثر بازيگران پيش ميآيد، براي خود من نيز پيش آمده است،
خيلي از تيپ را گرفته ام، ولي در پردازش موفق نشده است. درست شکل گيري اين فضا بستگي
به کارگردان و فيلمبردار نيز دارد. روزهاي ضبط وقتي بازي «پگاه آهنگراني» را ميديدم،تصورم اين بود در فضاي کاراکتر جواب درستي ميدهد. حال اگر شما نظر ديگري داريد و اگر درست هم باشد ميشد که در مراحل بعدي اين فضاي درست شود. به هرحال فيلم در سه مرحله
«نوشتن، کارگرداني و تدوين» ساخته ميشود. در
تدوين بايد درست ميشد. نما هم به اندازه کافي گرفته شده
بود.
در يکي ازسکانسهاي بيمارستان، همان سکانسي که براي اولين مرتبه با جسم
زخمي و ويران شده همسرتان در دنياي فيلمنامه مواجه ميشويد، در اتاق که باز ميشود، گام به گام به سمت تخت بيمار که ميرويد با هر گام عکس العملهاي صورتتان،همراه با بهتي که در صورت نشانده ايد را شايد
بتوان يکي از بهترين بازيگريها برشمرد از آن سکانس و
لحظه پرداختن به آن بگوييد؟
بازيگرها دنبال فرصت هايي ميگردند براي ايجاد فضاي خنديدن، تعجب کردن، وحشت عشق، اميد، اضطراب،
فرياد… در فضاي نقش آفريني ها، زيرا ايجاد آنها کد گذاري شده است.در آن لحظه لبريز از حس عاطفي، فراق همسر،
بچه اي که هنوز به دنيا نيامده است،آن شرايط روي تخت افتاده همسر و نزديک شدن به مرگ. اصلا آن لحظه را تصور کنيد. آدمها اکثرا ميترسند بچه دار شوند، هم از مسئوليت آن وحشت دارند و هم اين پديده را نميشناسند، جهان را با ماقبل با مادر و پدر واطرافيان خود ميشناسند ولي با آمدن يک فرزند در زندگيشان نميشناسند مگر اينکه با جهل وارد زندگي شوند. آن لحظه وحشت ديگر نبودن همسر، بچه
اي که بدون مادر بزرگ خواهد شد همه اين فکرها روي
ذهنم فشار ميآورد. با خود در دنياي کاراکتر انديشه
ميکردم که بايد چه کنم، چگونه ادامه دهم.همه اين افکار در لحظه
بازيگري اين سکانس با من بود، گام به گام با استيصال يک آدم از ورود به اتاق تا رسيدن
به همسري نيمه جان که اگر به آن خيانت نشده بود زندگيش نابود نميشد حرکت ميکردم و اين حس هيچ ماحصلي ندارد جز
لب گزيدن و خود خوري که ديگر فايده اي ندارد و کار از کار گذشته است. اين فکرها و همراه
بودن با اين افکار آن سکانس را رقم زد. فضاي بيمارستان و باران کوثري با آن حال برروي
تخت بيمارستان نيز در حس گيري آن لحظه بي تاثير نبود.
در آن سکانس باران کوثري واقعا در پس
آن حادثه اي که در روزهاي ضبط و توليد رخ داد در کما بود؟
بله ! باور ميکنيد، باران کوثري را از روي تخت بيمارستان براي ضبط آن سکانس
آورند. باران کوثري آن روزها هنوز در بيمارستان بستري و تحت درمان بود. آن سکانس بعد
از تصادف وي بود. ولي براي بازيگر در کنار تمام ايجاد فضاها تخيل است که عمل ميکند. با
تخيل است که بازيگر ميتواند به اصل کاراکترسازي برسد، تخيل
است که ما را به بازيگري وادار ميکند. تخيل و تحليل است که به فضاي شاعرانه
ذهن فرد جهت و وسعت ميدهد.تصويري از استيصال و درماندگي را
در آن سکانس ميبينيد.
اگر بخواهيد جايي براي «هفت ماهگي »
ميان آثارتان انتخاب کنيد، کجاست؟
اين نوع تحليلها با فاصله اتفاق ميافتد. يعني
خود آثار بعد از مدتي ميروند و جايگيري خود را انجام ميدهند. ما نميتوانيم، قفسه درست کنيم و برروي آن
اتيکت بزنيم که اين اثر جايش اينجاست. بعد از مدتي خود «هفت ماهگي » ميرود و جاي خاص خود ميايستد.
اين فيلم الان تازه ساخته شده است. ما زمان به آثار هنري ميدهيم.زمان بايد بگذرد، چون جهان اصالت است و چون ضرب آهنگ اصالت
در طول موج درستي قرار دارد و دست به جايگاه آن نميشود زد در فضاي بايگاني اين فيلم هم ميرود و در جايگاه صحيح خود ميايستد.
فکر ميکنيد «هفت ماهگي» قصه اي دارد که زمان نداشته باشد و ده سال
ديگر نيز اگر به تماشايش بنشينيم لذت اکنون را ببريم؟
الان زمانه اي شده است که هنرمندان
از پردازشهاي روانشناسانه که در دالانهاي تاريک ذهنشان شکل ميگيرد سخن ميگويند. ما در يک دامي افتاده ايم که
فکر ميکنيم يک رئاليسم اجتماعي است ولي اين درست نيست، اين تصور
ما يک تلقين از رئاليسم اجتماعي است. به نظر شما با اين فضا اين فيلم در ده سال آينده
اي که شما از آن گفتيد باز قابل توجه است ؟
نه! از نگاه شخصي من اين فيلم،قصه اي
تاريخ مصرف دار دارد، اجتماعي است و از حال اکنون جامعه ميگويد، جامعه اي که به واقع روز به روز رنگ معضلات و مشکلات
اجتماعي و فردي آن دست خوش تغيير است، شايد ده سال ديگر اين تلخي قصه امروز اين فيلم
شکلي ديگر گرفته باشد ولي يک مبحث باقي ميماند که رنگ خيانت هيچ وقت در فضاي بي تفاوتي نميرود و اين شايد باز عمري براي اين قصه نگهدارد. در ادامه اين
پاسخ اين سوال آخر را بپرسم که به طور کل حامد بهداد به چه فيلمنامه و قصه اي «نه»
ميگويد؟
به فيلمنامه اي که به انسان خيانت کند
و وطن فروش باشد «نه» ميگويم،وگرنه همه کارها را قبول ميکنم و براي رسيدن به هر کاراکتري هم زياد کار ميکنم. من در فيلم هايي که عليه مردم باشد بازي نميکنم. من در فيلم انسان فروش و وطن فروش کار نميکنم. مابقي فيلمها را ميشود کار کرد. خيلي زياد دوست داشتم فيلم اکشن بازي کنم.فيلم بکش
بکش هفت تير، اسب سواري، کيو کيو بنگ بنگ، ماشين سواري، موزيک، سفر، جاده، فيلم اکشن،
با ماشين برويم در ساختمان، با هواپيما برويم در چاله، دوست داشتم اکشن بازي کنم.اصلا
من بازيگر اکشن هستم.بازيگري هستم که ميتوانستم فيلمهاي اکشن را خيلي خوب بازي کنم.فيلم اکشن خيلي قشنگ
است ولي الان همه فيلم ها آپارتماني شده است.
آزاده مختاری