
گفتند سیمرغ پروانهها درحال برگزاری است. تصور کنید سیمرغ
پروانهها چه موجود عجیب و غریبی میتواند باشد بهخصوص اگر گرافیست پوسترهای جشنواره
هم بخواهد عکسش را بکشد یا اصلا چرا راه دور برویم. برای بزرگداشت آدمهای سینما این
تصویرها که میکشند؛ از همانها؛ حالا تصورش را بکنید سیمرغ پروانهها تندیسش را هم
اگر بسازند چه ظرفیتهایی برای صدور سینمای کودک به خارج از مرزهای ما میتواند داشته
باشد. حتی بنده پیشنهاد میکنم آقای گبرلو را هم بهعنوان اشانتیون بههمراه سیمرغ
پروانهها به جشنوارههای ینگه دنیا و بلاد افرنجیه صدور کنیم که صدور کردن خیلی حال
میدهد. باور کنید یک شبه آنچنان رونقی به نشستهای خبری جشنوارههای دنیا میدهد
که همه بیگانگان را تا ابدالآباد میتوانیم مدیون خودمان بکنیم و حتی آدمهای آنها
را به مزدوری بگیریم. چرا که نه؟ حالا در مرحله بعد تصور کنید این فرزندان ایران؛ این
گلهای خندان بخواهند دست این سیمرغ پروانهها را بگیرند و با هم بروند فیلمهای کودکانه
و نوجوانانه و جوانانه و بزرگسالانه و پیرزن پیرمردانه ببینند. در چه وضعیتی؟ در
وضعیتی که تا سرکوچه هنوز رسیده نرسیده انگار پدر و مادرشان انگشتهایشان را کردهاند
توی سوراخ لولهاگزوز مینیبوس فیات خط انقلاب امیرآباد سال۶۷ و مالیدهاند روی صورت
این گلهای نوشکفته. این فرزندان گلوگلاب بخوری میشوند خوب. حالا بخوریشدنشان هیچ،
اگر دو فردای دیگر رفتند سراغ کارهای خاکبرسری آیا مسئولان پاسخگو هستند؟ اصلا مسئولان
احساس کردهاند که دشواری وجود دارد که هی میگویند هیچ دشواریای نداریم. آقا اصلا
ما از مسئولان فقط از این به بعد تقاضای سیمرغ پروانه داریم و یکقدم هم کوتاه نمیآییم.