صوفیا نصرالهی مترجم کتاب «قصهگویی به روش پیکسار: قوانینی برای روایت بر مبنای بهترین فیلمهای پیکسار» نوشته دن موشوویتز در گفتگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری صبا درباره انتخاب این کتاب برای ترجمه و انتشار در ایران گفت: بعد از ترجمه کتاب قبلی خود به نام «کارگاه پیشرفته فیلمسازی با فیلمسازان بزرگ» و کتاب «فیل آقای شعبدهباز» که یک کتاب در حوزه نوجوان بود، دوست داشتم در حوزه تخصصی خودم که سینما است آثار بیشتری ترجمه کنم. در سایت آمازون بین کتابهای پرفروش و جدید جستجو کردم و چند گزینه را مدنظر قرار دادم و درنهایت کتابها در شورای انتشارات چتر فیروزه و با مشورت نیما عباسپور که فیلمساز است و کتابهای سینمایی انتشارات را انتخاب میکند، این کتاب برای ترجمه برگزیده شد.
وی افزود: بین کتابهای انتخاب شده برخی مربوط به سینمای کلاسیک بود که فکر کردیم این موضوع اکنون مخاطب زیادی ندارد.
این مترجم درباره لزوم ترجمه کتابهای تکنیکی سینما عنوان کرد: شاید بهتر باشد کتابهای مربوط به تکنیک سینما توسط افرادی که در این زمینه فعالیت دارند ترجمه شود. من به عنوان منتقد سینما بیشتر دوست دارم کتابهایی در زمینه فیلمنامه یا مطالعات بینارشتهای مانند فلسفه و سینما یا روانشناسی و سینما ترجمه کنم. این کتاب هم نسبتا موضوع جدیدی داشت و همچنین مثالهای ملموسی برای فهم مطالب ارایه کرده بود.
نصرالهی درباره فصول مختلف کتاب «قصهگویی به روش پیکسار» اظهار کرد: این کتاب در چند فصل توضیح میدهد که چرا و چطور قصهها و فیلمنامههای پیکسار خاص میشوند و از تخیل خیلی از فیلمنامهنویسان سینما نیز فراتر میروند. اگر به انیمیشنهای ساخته شده در کمپانی پیکسار دقت کنید نقطه قوت آنها قصههایشان است که با قصههای پریانی که همیشه در انیمیشنها تصویر میشد، فرق دارند. پیکسار در واقع در ساخت انیمیشن یک مسیری را درست میکند که بعدها کمپانیهای دیگری مثل دریم ورکس از آن شیوه تبعیت میکنندکه در آن شخصیتها و قصههای متنوع و فراتر از سینما نمایش داده میشود؛ از پیرمردی که در انیمیشن «بالا» بادکنک به خانهاش میبندد و پرواز میکند گرفته تا موشی که در «موش سرآشپز» آشپزی میکند یا اسباببازیهایی که در «داستان اسباببازی» به حرف درمیآیند.

او ادامه داد: این کتاب روی این مساله دقیق میشود که فیلمنامهنویسان پیکسار از چه تکنیکی تبعیت میکنند که درامهای جذاب و تاثیرگذاری خلق میکند. در فصل «شخصیتپردازی» کتاب درباره قهرمانها صحبت میکند و اینکه چطور یک قهرمان دوستداشتنی به وجود بیاوریم. فصلی درباره «شخصیتپردازی ضدقهرمانها و شخصیتهای شرور» دارد که نشان میدهد این ضدقهرمانها به دو گروه تقسم میشوند؛ یکسری برحسب وظیفه کارشان را انجام میدهند و در نتیجه مقابل راه قهرمان داستان قرار میگیرند و دسته دوم واقعا شخصیتهای خبیث و کاملا منفی هستند مانند شکارچی فیلم «بالا».
این منتقد سینما درباره نقطه عطف در فیلمنامهها تشریح کرد: نکات ریز فیلمنامه مثل ساختن نقطهعطف و اینکه یک فیلمنامه باید چند نقطهعطف داشته باشد، صحبت میکند. کتاب همه این موارد را با مثالهایی از انیمیشنهای تولیدی پیکسار توضیح میدهد. در آخر هر فصل نکتهای که بیان کرده در بخشی کامل در انیمیشن «درون و بیرون» که برنده جایزه اسکار شد، به طور مشخص بررسی میکند که موارد بیان شده چطور در این انیمیشن به کار گرفته شده است.

نصرالهی درپایان با بیان اینکه فیلمسازان و فیلمنامهنویسان باید کتاب بخوانند تا دید گستردهتری داشته باشند، خاطرنشان کرد: از نظر من خواندن هر کتابی برای کسی که در کار فیلمسازی است مفید است. پیشتر در برنامه نقدی گفتم «فیلمسازان ما فیلم زیاد میبینند اما کاملا مشخص است که عقبه ادبیاتی ندارند و کتاب کمی میخوانند». هر یک رمانی که توسط یک فیلمساز خوانده شود، جهان را برایش گستردهتر میکند و همچنین او میتواند جهان گستردهتری را برای ما به تصویر بکشد. همیشه گفتهایم که ما ضعف فیلمنامه داریم و جدیدا دچار ضعف ایده هم شدهایم و از ایده بسیاری از فیلمها پیداست که نمیتواند بسط و گسترش پیدا کند. خواندن این کتاب برای فیلمنامهنویسها حتی برای نویسندهها و هر آدم معمولی که میخواهد قصهای تعریف کند، میتواند بسیار مفید باشد.
ندا زنگینه
انتهای پیام/