
به گزارش خبرنگار صبا، چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران در کنار نمایش آثار متنوع، با ارزیابیهای انتقادی درباره کیفیت فیلمها، نحوه انتخاب آثار و شیوه برنامهریزی نمایش آنها همراه بوده است. پویا عاقلیزاده در یادداشت پیش رو، ضمن اشاره به کاستیهای فیلمنامهنویسی و کارگردانی در بخش قابلتوجهی از آثار این دوره، نقشآفرینی بازیگران و ظرفیت برخی فیلمها را از جنبههای قابلتوجه جشنواره میداند و بر ضرورت اصلاح رویکردهای اجرایی و سیاستهای حمایتی این رویداد تأکید میکند.متن کامل یادداشت را در ادامه میخوانید.
جشنوارهی ناجورها!
«فیلمهای کوتاه جشنوارهی چهل و سوم فیلم کوتاه تهران، دارای کیفیتی بسیار پایینتر از سالهای گذشته هستند؛ همچنین، در مقایسه با فیلمهای ساختهشده در یک سال اخیر نیز رویکردی موضوعمحور و ضعیف در سنجش معیارهای هنری فیلمها، در انتخاب آنها مشهود است.
باکسبندی فیلمها که یکی از مهمترین امور اجرایی هر جشنوارهی فیلمی است، دارای مشکلاتی اساسی است؛ بهویژه در بخشهایی چون «استعداد نو» و «وطن من» که حتی در سالنهایی نامناسب و گاه بدون تهویهی هوا نمایش داده شدهاند!
این آشفتگی برنامهریزی و مدیریت، تا جایی پیش رفته که در یکی از باکسهای «استعداد نو»، فیلمهایی با کیفیت بسیار پایین و نامناسب برای مخاطب، با ترتیبی باورنکردنی کنار هم قرار گرفتهاند: انیمیشن، فیلمی نامناسب برای ردهی سنی کودک (و البته ضعیف برای حضور در جشنواره)، سپس فیلمی بهشدت ضعیف و بعد فیلم «بینام» با حضور نورا هاشمی؛ که پس از تماشای آن ملغمهی عجیب، دیگر رمقی برای تماشای آن باقی نمیماند و در آخر هم فیلم قابلتوجه «آخرین پناهگاه».

سؤال مهم اینجاست که اگر این فیلمها مناسب جشنواره نبودهاند، چرا اصلاً نمایش داده میشوند و اگر مناسب بودهاند، چطور با این حد اختلاف کیفیت مواجه هستیم؟
اما نقطهی قوت این جشنواره، در بخشی است که این روزها، در سطح جهانی هم، در کمتر جشنوارهی فیلم کوتاهی دیده میشود: قدرت نقشآفرینی بازیگران.
در واقع، قدرت فیلمهای امسال، بهصورت عمده به بخشی متعلق است که نه با خط قرمزهای موضوعی میتوان حذفش کرد و نه حتی با بالا و پایینشدن بودجهی فیلم؛ در این میان، مؤسساتی مثل اوج، از این ترفند استفاده کردهاند و فیلمسازانی را که در فضاهای متفاوتی با رویکرد آنها کار میکردهاند، حمایت مالی کردهاند؛ فیلمهایی چون «شب هول» و «اسکلت دوستداشتنی من» مثال بارز این نوع سرمایهگذاری مؤسسات شناختهشده هستند.
از بازیهای قابلتوجه این جشنواره، میتوان به بنفشه ریاضی در «ترمینال»، صفورا خوشطینت در «اسکلت دوستداشتنی من»، جهانبخش زمانی شورابی در «گسیختگی»، ملیسا ذاکری در «شب هول» و زینب رسولیزاده در «سالهای بدون صدا» اشاره کرد.

در کنار این چهرهها که هم بازیگران فعال در سینما و تلویزیون دیده میشود، هم نابازیگران یا بازیگران کمکار، دو چهرهی شناختهشدهی شبکهی خانگی را با بازی مناسب در مدیوم فیلم کوتاه میبینیم: مجتبی پیرزاده در «منجمد»، سحر گلدوست در «گوره» و علیرضا کمالی در «میان».
از نظر فیلمنامهنویسی و کارگردانی، میتوان به «ترمینال»، «میان» و «آدم» اشاره داشت که ایدهپردازی صحیح در مرحلهی فیلمنامه و هدایت قابلقبولی در کارگردانی دارند.
اما بهطور کلی، عمدهی فیلمها، صرفاً از اصول فنی نگارش فیلمنامهی کوتاه بهره بردهاند؛ ولی موضوعها و پرداختهای آنها، چه در فیلمنامه و چه در کارگردانی، در این زمان از سینمای ایران، با حجم بالای تولید فیلم کوتاه و امکان هدایت صحیح برای ترقی فیلمهای کوتاه، قابلقبول نیستند.
اگر جشنواره فیلم کوتاه تهران قصد دارد مرکزی برای حضور و ترقی فیلمهای کوتاه ایران باشد، باید تدابیر بسیار دقیقتری برای هدایت فیلمسازان در بخش ساختاری، و نه موضوعی، در طول یک سالِ پیش از جشنوارهی بعدی داشته باشد و سیاستهای انتخاب فیلم را نیز بهاساسیترین شکل بازنگری کند.
امید که حمایت از این جریان مهم سینمایی، با قدرت و شدت بیشتری صورت پذیرد.»