«هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله»؛ میان انکار بحران و عادت به لرزیدن | مجموعه رسانه ای صبا
امروز جمعه, ۱۶ مرداد , ۱۴۰۵ ساعت ۱۱:۳۱:۱۷

«هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله»؛ میان انکار بحران و عادت به لرزیدن

«هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله» روایت هتلی است که در میانه لرزش‌های مداوم تهران، میان ورشکستگی، امید به رونق دوباره و تلاش برای عادی نشان دادن شرایط گرفتار شده است. نمایش حسین میرزامحمدی با موقعیت‌هایی ابزورد و اتفاقاتی که بسیاری از آن‌ها هرگز روی صحنه دیده نمی‌شوند، ایده‌ای قابل تأمل را پیش می‌برد؛ هرچند در بازیگری و استفاده از ظرفیت ترکیب بازیگران، می‌توانست به نتیجه‌ای قوی‌تر برسد.


نمایش «هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله» در ظاهر درباره یک هتل و صاحب آن است؛ مردی که هتلش کم‌مشتری شده، بانک به دلیل بدهی آن را در آستانه تصاحب دارد و ناگهان با تماس غیرمنتظره‌ای از سوی رونالدو، همه چیز تغییر می‌کند. اما در ادامه، آنچه بیش از داستان هتل اهمیت پیدا می‌کند، زلزله‌ای است که مدام تهران را می‌لرزاند و آدم‌هایی که تلاش می‌کنند در میان این لرزش، همچنان به زندگی و کار خود ادامه دهند.
پویا مهدوی‌زاده در متن، از یک موقعیت ظاهراً ساده فاصله می‌گیرد و آن را به بستری برای روایت بحران، انکار، امید و عادت کردن به شرایط غیرعادی تبدیل می‌کند. نتیجه، نمایشی است که بیشتر از آنکه بخواهد یک داستان خطی را تعریف کند، مخاطب را به کشف معنا در پشت اتفاقات و نشانه‌هایش دعوت می‌کند.
رونالدو؛ منجی‌ای که هرگز دیده نمی‌شود
نمایش با هتلی کم‌مشتری آغاز می‌شود؛ هتلی که صاحب آن با بازی محسن قصابیان، به دلیل بدهی در آستانه از دست دادن آن قرار گرفته است. بانک دست روی هتل گذاشته و شرایط اقتصادی نیز امید چندانی برای ادامه فعالیت باقی نگذاشته است.
در همین شرایط، تماس غیرمنتظره‌ای همه چیز را تغییر می‌دهد؛ رونالدو می‌خواهد برای پدرش در این هتل جشن تولد بگیرد، آن هم به دلیل شباهت کاشی‌های حمام هتل به کاشی‌های حمام خانه پدری‌اش.
اما رونالدو هرگز دیده نمی‌شود. حتی صدای او نیز شنیده نمی‌شود و مخاطب تنها از طریق گفت‌وگوها و تماس‌های تلفنی متوجه حضور او و موج مشتریانی می‌شود که پس از این اتفاق به هتل سرازیر شده‌اند.
این غیاب، یکی از انتخاب‌های قابل توجه نمایش است. رونالدو در اینجا بیش از آنکه یک شخصیت باشد، به یک «مفهوم» تبدیل می‌شود؛ تصویری از امیدی بیرونی که قرار است در یک لحظه شرایط را تغییر دهد. کسی که همه درباره آمدنش صحبت می‌کنند اما خودش هرگز وارد صحنه نمی‌شود. همین انتخاب، فضای ابزورد نمایش را تقویت می‌کند و مخاطب را به این فکر می‌اندازد که چرا شخصیت‌ها این‌چنین به آمدن کسی که حتی او را نمی‌بینند، وابسته شده‌اند.


از «این زلزله نیست» تا «زمین هنوز می‌لرزد»
در کنار این امید، اتفاق اصلی نمایش در جریان است؛ تهران مدام می‌لرزد.
صاحب هتل در ابتدا حاضر نیست این لرزش‌ها را زلزله بداند. شاید مترو باشد، شاید کامیونی در خیابان عبور کرده یا اتفاق دیگری افتاده باشد. او در مرحله نخست تلاش می‌کند برای لرزش‌ها توضیحی عادی پیدا کند تا مجبور نباشد با واقعیت روبه‌رو شود. اما لرزش‌ها ادامه پیدا می‌کنند.
به تدریج، زلزله دیگر یک اتفاق بیرونی نیست؛ به وضعیت دائمی زندگی شخصیت‌ها تبدیل می‌شود. آن‌ها باید در حالی کار کنند که زمین زیر پایشان می‌لرزد و در همین شرایط، صاحب هتل از کارکنانش می‌خواهد که خودشان نلرزند. در اینجا «نلرزیدن» معنایی فراتر از معنای فیزیکی پیدا می‌کند. انگار فرمان صاحب هتل این است که حتی در شرایط بحران هم نباید اجازه داد ترس، کار و زندگی را متوقف کند.
«نلرزید»؛ فرمان ادامه دادن
فاجعه فقط به لرزش زمین محدود نمی‌شود. در طول نمایش متوجه می‌شویم برادر یکی از کارکنان زیر آوار گرفتار شده و فرزند یکی دیگر از کارکنان گم شده است. با این حال، هتل همچنان باید به کار خود ادامه دهد. همین تضاد، یکی از لایه‌های مهم نمایش را شکل می‌دهد؛ از یک طرف انسان‌هایی وجود دارند که عزیزانشان را از دست داده یا در جست‌وجوی آن‌ها هستند و از سوی دیگر، چرخه کار و اقتصاد همچنان ادامه دارد.
در چنین شرایطی، «نلرزید» می‌تواند به معنای «تسلیم نشوید» باشد، اما هم‌زمان وجهی تلخ و انتقادی نیز پیدا می‌کند؛ گویی حتی در دل فاجعه نیز از انسان انتظار می‌رود وظیفه خود را انجام دهد، کار کند و اجازه ندهد بحران، نظم ظاهری زندگی را مختل کند.
زلزله در اینجا به تدریج از یک حادثه طبیعی فاصله می‌گیرد و به استعاره‌ای از بحران‌های دائمی زندگی تبدیل می‌شود؛ بحرانی که ابتدا انکار می‌شود، بعد پذیرفته می‌شود و در نهایت آن‌قدر با زندگی انسان عجین می‌شود که نبودنش نیز باورکردنی نیست.
 هتل؛ جایی میان اقامت و آوار
طراحی صحنه هادی سلطانی‌فرد یکی از مهم‌ترین عناصر اجرایی نمایش است. تخت‌هایی که به شکلی نامتعارف و برهم‌ریخته در صحنه قرار گرفته‌اند، در نگاه نخست عناصر یک هتل را تداعی می‌کنند، اما به تدریج می‌توان آن‌ها را به شکل آوار نیز دید. همین دوگانگی، طراحی صحنه را از یک بازسازی ساده فضای هتل دور می‌کند و به آن کارکردی تمثیلی می‌دهد. تخت‌ها دیگر فقط تخت نیستند؛ همان‌طور که هتل نیز دیگر صرفاً یک هتل نیست. صحنه به فضایی تبدیل می‌شود که در آن مرز میان محل اقامت، آوار و ذهن آشفته شخصیت‌ها چندان مشخص نیست.
طراحی نور مرتضی نجفی و موسیقی اشکان جوبه نیز در کنار دکور، در انتقال فضای غیرواقع‌گرایانه نمایش نقش دارند. در چنین اجرایی، عناصر فنی صرفاً تزئینات صحنه نیستند، بلکه بخشی از زبان نمایش محسوب می‌شوند و در انتقال مفهوم، کنار بازیگران قرار می‌گیرند.

وقتی اتفاقات مهم بیرون از صحنه رخ می‌دهند
در کنار نقاط قوت اثر، یکی از مهم‌ترین نکات قابل نقد، استفاده گسترده از اتفاقات خارج از صحنه است. رونالدو دیده نمی‌شود، مشتریان جدید را نمی‌بینیم، بسیاری از اخبار مربوط به زلزله از طریق گفت‌وگوها منتقل می‌شود و اتفاقاتی مانند گرفتار شدن برادر یکی از کارکنان زیر آوار یا گم شدن کودک نیز بیشتر از طریق روایت شخصیت‌ها به مخاطب منتقل می‌شوند. این شیوه از یک سو با جهان ابزورد و تمثیلی نمایش هماهنگ است و می‌تواند مخاطب را وادار کند جای خالی تصاویر را در ذهن خود پر کند؛ اما از سوی دیگر، بار روایت را بیش از اندازه بر دوش دیالوگ می‌گذارد. در نتیجه، در بعضی لحظات کشش دراماتیک کاهش پیدا می‌کند و مخاطب احساس می‌کند ایده اصلی نمایش، پیش از رسیدن به پایان، بیش از اندازه تکرار شده است. بعضی از موقعیت‌ها نیز ظرفیت تبدیل شدن به لحظاتی بسیار تأثیرگذارتر را دارند، اما به دلیل اتکا به توضیح و گفت‌وگو، آن اثرگذاری بالقوه به طور کامل شکل نمی‌گیرد.

ترکیب بازیگران؛ انتظاری که بیش از این بود
در بخش بازیگری، شاید مهم‌ترین نکته درباره «هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله»، ترکیب بازیگران آن باشد؛ ترکیبی که پیش از آغاز اجرا انتظار بیشتری ایجاد می‌کند. حضور محسن قصابیان، سمیرا حسن‌پور، سارا رسول‌زاده، محمد موحدنیا و افشین حسنلو، با توجه به تجربه و سابقه هر یک از این بازیگران، این انتظار را به وجود می‌آورد که با یکی از نقاط قوت اصلی نمایش مواجه باشیم؛ اما در نهایت، بازی‌ها آن‌طور که می‌توانستند به نقطه قوت تعیین‌کننده اثر تبدیل نمی‌شوند.
البته باید در نظر داشت که «هنوز زنده‌ایم» یک متن تمثیلی است و بازی در چنین ساختاری الزاماً با قواعد بازی رئالیستی و متعارف پیش نمی‌رود. بازیگران قرار نیست صرفاً آدم‌هایی واقعی با رفتارهای روزمره باشند؛ آن‌ها بخشی از یک جهان نمادین هستند و باید در کنار صحنه، نور، صوت و دیگر عناصر اجرایی، مفهوم اثر را منتقل کنند.
همین مسئله کار بازیگران را دشوار می‌کند؛ اما دقیقاً به دلیل حضور چنین ترکیب باتجربه‌ای، انتظار می‌رود این دشواری به فرصت تبدیل شود و بازیگران از دل فرم تمثیلی نمایش، بازی‌هایی خلاقانه‌تر و ماندگارتر خلق کنند.
محسن قصابیان بیشترین بار اجرا را بر دوش دارد و طبیعی است که بیش از دیگران در معرض قضاوت قرار بگیرد. حضور او در نقش صاحب هتل، به‌خصوص در بخش‌هایی که شخصیت میان انکار و پذیرش بحران حرکت می‌کند، قابل توجه است، اما بازی او نیز در تمام طول اجرا به یک کیفیت ثابت و درخشان نمی‌رسد.
با توجه به سابقه قصابیان در تئاتر و تصویر، انتظار می‌رود چنین نقش محوری، پیچیدگی بیشتری در مسیر بازی او پیدا کند. به‌خصوص تغییر شخصیت از مردی که در ابتدا هر لرزشی را به مترو و کامیون نسبت می‌دهد تا انسانی که در پایان حتی پایان زلزله را نمی‌پذیرد، ظرفیت زیادی برای خلق یک بازی چندلایه دارد؛ ظرفیتی که می‌توانست بیشتر از این مورد استفاده قرار بگیرد.
در مورد سمیرا حسن‌پور و سارا رسول‌زاده نیز مسئله بیشتر به میزان بهره‌گیری نمایش از ظرفیت آن‌ها بازمی‌گردد. این دو بازیگر با توجه به تجربه‌شان می‌توانستند حضور پررنگ‌تر و شخصیت‌هایی به‌یادماندنی‌تر داشته باشند، اما در این اجرا بیشتر در محدوده‌ای قرار می‌گیرند که متن برایشان تعریف کرده است.
محمد موحدنیا و افشین حسنلو نیز در کلیت اجرا حضوری هماهنگ دارند، اما فرصت چندانی برای تبدیل شدن به یکی از موتورهای اصلی درام پیدا نمی‌کنند.
بنابراین نقد اصلی در این بخش، نه «بد بازی کردن»، بلکه کمتر از ظرفیت خود بازی کردن است. وقتی چنین مجموعه‌ای از بازیگران در کنار هم قرار می‌گیرند، طبیعی است که مخاطب انتظار داشته باشد رابطه میان آن‌ها، کنش‌های متقابل و حتی سکوت‌ها و واکنش‌هایشان بخشی جدی از بار معنایی نمایش را حمل کند. در «هنوز زنده‌ایم» اما بخش قابل توجهی از بار اجرا بر دوش قصابیان باقی می‌ماند و سایر بازیگران کمتر از آنچه انتظار می‌رود امکان اثرگذاری مستقل پیدا می‌کنند.
یادداشت رحمت امینی درباره نمایش نیز از همین زاویه قابل توجه است. او با اشاره به دشواری بازیگری در متون تمثیلی، این نوع بازی را «سهل و ممتنع» توصیف می‌کند و معتقد است بازیگران در چنین آثاری قرار نیست بازی متعارف ارائه دهند. این نکته را باید در ارزیابی بازی‌ها جدی گرفت؛ اما در عین حال، دشواری فرم نمی‌تواند مانع از این پرسش شود که آیا از ظرفیت این ترکیب بازیگری به اندازه کافی استفاده شده است یا نه.
پاسخ به نظر می‌رسد چندان مثبت نیست.
ترکیب بازیگران، بیش از نتیجه نهایی وعده می‌دهد. این گروه می‌توانستند یکی از ماندگارترین وجوه نمایش باشند، اما در نهایت بیشتر در خدمت انتقال ایده و مفهوم نمایش قرار گرفته‌اند تا اینکه خودشان به بخش مهمی از تجربه عاطفی و دراماتیک مخاطب تبدیل شوند.

وقتی بازیگر تنها نیست؛ صحنه، نور و صوت هم بازی می‌کنند
یکی از نکات قابل توجه نمایش، همین هم‌نشینی بازیگری با عناصر بصری و شنیداری است. در یک اجرای تمثیلی، انتقال مفهوم تنها بر عهده بازیگر نیست. دکور، نور، صوت، موسیقی و حتی فضای خالی صحنه می‌توانند بخشی از روایت باشند. «هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله» نیز تلاش می‌کند از همین ظرفیت استفاده کند.
در برخی لحظات، این عناصر کاملاً با بازی و مفهوم نمایش همسو می‌شوند و فضای اثر را تقویت می‌کنند؛ در برخی دیگر، فاصله‌ای میان عنصر بصری و کنش اجرایی ایجاد می‌شود و شاید همه اجزای نمایش به یک اندازه در یک مسیر حرکت نکنند.
با این حال، در مجموع همین عناصر بصری هستند که به نمایش امکان می‌دهند از یک روایت ساده درباره زلزله عبور کند و به سمت مفاهیمی انتزاعی‌تر حرکت کند.
پایان؛ وقتی بحران تمام می‌شود اما انسان همچنان می‌لرزد
نقطه اوج نمایش زمانی است که خبر پایان زلزله اعلام می‌شود. همه چیز باید به حالت عادی بازگردد، اما صاحب هتل نمی‌تواند این واقعیت را بپذیرد. او همچنان معتقد است زمین می‌لرزد و تلاش می‌کند کارکنانش را متوجه این مسئله کند.اینجاست که مسیر شخصیت کامل می‌شود؛ مردی که در ابتدا زلزله را انکار می‌کرد، حالا پایان آن را انکار می‌کند.
این تغییر، یکی از هوشمندانه‌ترین لایه‌های نمایش است. بحران ابتدا چیزی است که شخصیت نمی‌خواهد ببیند و در پایان به چیزی تبدیل می‌شود که نمی‌تواند نبودنش را باور کند. در اینجا زلزله دیگر یک حادثه طبیعی نیست؛ تبدیل به وضعیت ذهنی انسان شده است.
پایان‌بندی از این جهت موفق است که معنای عنوان نمایش را نیز دوباره به ذهن مخاطب بازمی‌گرداند. «هنوز زنده‌ایم» صرفاً اعلام زنده بودن نیست؛ می‌تواند اعتراف انسان‌هایی باشد که با وجود تمام لرزش‌ها، هنوز ایستاده‌اند، هرچند شاید دیگر ندانند زندگی بدون لرزش چگونه است.

نمایشی ساده نیست؛ برای مخاطبی که دنبال مفهوم است
«هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله» از آن نمایش‌هایی نیست که بتوان تمام آن را صرفاً در سطح قصه دنبال کرد. برای مخاطبی که به دنبال روایت خطی و شخصیت‌پردازی متعارف است، ممکن است بخش‌هایی از اجرا دشوار یا حتی طولانی به نظر برسد.
اما برای مخاطبی که به دنبال کشف معنا در پشت نشانه‌هاست، نمایش ظرفیت بیشتری برای تأمل دارد.
آنچه در نهایت اثر را قابل تأمل می‌کند، تلاش آن برای تبدیل یک موقعیت ظاهراً ساده به تصویری بزرگ‌تر از زیست انسان در بحران است. هتل، زلزله، رونالدو، مشتریان نادیده و آدم‌هایی که عزیزانشان را گم کرده‌اند، هرکدام بخشی از یک جهان تمثیلی هستند که قرار است مخاطب را به خارج از قصه هتل ببرد.
در مجموع، «هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله» اجرای ساده‌ای نیست و شاید مهم‌ترین ارزش آن نیز همین باشد که مخاطب را مجبور می‌کند فراتر از آنچه روی صحنه می‌بیند فکر کند. البته نمایش در متن، ریتم، بهره‌گیری از ظرفیت بازیگران و بعضی موقعیت‌های اجرایی می‌توانست به نتیجه منسجم‌تر و تأثیرگذارتری برسد.
با این حال، مفهوم مرکزی اثر پس از پایان اجرا همچنان باقی می‌ماند: بحران شاید تمام شود، اما آثار آن در ذهن انسان باقی می‌ماند.
شاید به همین دلیل است که پایان نمایش بیش از هر چیز در ذهن می‌ماند؛ جایی که همه می‌گویند زلزله تمام شده، اما صاحب هتل همچنان معتقد است زمین می‌لرزد.
مردی که در ابتدای نمایش حاضر نبود باور کند زمین می‌لرزد، در پایان دیگر نمی‌تواند باور کند زمین آرام گرفته است.
و شاید پرسش اصلی نمایش همین باشد: اگر سال‌ها در لرزش زندگی کرده باشیم، وقتی زمین آرام می‌شود، آیا واقعاً می‌توانیم آرامش را باور کنیم؟

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها