
به گزارش خبرنگار صبا؛ در روزگاری که شبکههای اجتماعی، سکوهای نمایش برخط و فناوریهای نوین، قواعد سنتی رسانه را دگرگون کردهاند، پرسش اصلی دیگر «چه کسی رئیس میشود؟» نیست، بلکه این است که «رسانه ملی آینده چه مأموریتی خواهد داشت؟» رضا رضایی، فعال حوزه رسانه، در این یادداشت اختصاصی برای صبا، با واکاوی این پرسش، بر ضرورت انتخاب مدیری تأکید میکند که فراتر از اداره یک سازمان، توان طراحی و هدایت تحول رسانه ملی را در عصر رقابت، اعتماد و نوآوری داشته باشد.
رئیس آینده صداوسیما؛ از مدیریت سازمان تا معماری رسانه ملی
در ماههای پیش رو، یکی از مهمترین تصمیمهای حوزه فرهنگ و ارتباطات کشور، انتخاب رئیس آینده سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. این انتخاب، در ظاهر یک انتصاب مدیریتی است، اما در واقع تصمیمی درباره آینده رسانه عمومی کشور و نسبت آن با جامعهای است که ساختار ارتباطات آن بهطور بنیادین تغییر کرده است.
برای دهههای متمادی، صداوسیما مهمترین رسانه فراگیر ایران بود و بخش مهمی از خبر، آموزش، فرهنگ و سرگرمی جامعه را تأمین میکرد. اما امروز با گسترش شبکههای اجتماعی، سکوهای نمایش برخط، تولیدکنندگان مستقل محتوا و ظهور هوش مصنوعی، انحصار رسانهای گذشته جای خود را به رقابتی گسترده داده است. در این محیط جدید، مرجعیت رسانهای دیگر با تعداد شبکهها یا ساعات پخش سنجیده نمیشود، بلکه حاصل اعتماد، کیفیت، سرعت، نوآوری و شناخت دقیق مخاطب است.
این تحول، محدود به ایران نیست. رسانههای عمومی در سراسر جهان نیز با کاهش مخاطبان رسانههای سنتی و تغییر الگوی مصرف محتوا مواجه شدهاند و بسیاری از آنها مأموریت خود را از «سازمان پخش» به «رسانه عمومی چندسکویی» بازتعریف کردهاند؛ رسانهای که تلویزیون، رادیو، فضای مجازی و فناوریهای نوین را در قالب یک اکوسیستم واحد مدیریت میکند.
جامعه ایران نیز از این دگرگونی مستثنا نیست. مخاطب امروز تنها دریافتکننده پیام نیست؛ او روایتها را مقایسه میکند، خود تولیدکننده محتواست و انتظار دارد رسانه با او گفتوگو کند، نه صرفاً برای او سخن بگوید. در چنین شرایطی، بازگشت به الگوهای مدیریتی دوران انحصار رسانهای نه ممکن است و نه پاسخگوی نیازهای امروز.
از این منظر، پرسش اصلی این نیست که رئیس آینده صداوسیما چه کسی خواهد بود؛ پرسش مهمتر آن است که از رئیس آینده چه انتظاری داریم؟
اگر انتظار، صرفاً اداره یک سازمان بزرگ و حفظ ساختارهای موجود باشد، احتمالاً تحول معناداری رخ نخواهد داد. اما اگر هدف، بازآفرینی رسانه ملی متناسب با واقعیتهای قرن بیستویکم باشد، معیارهای انتخاب نیز باید دگرگون شود.
رئیس آینده، بیش از آنکه مدیر ساختمانها، بودجهها و جدول پخش باشد، باید معمار تحول رسانهای باشد؛ مدیری که بپذیرد رسانه ملی دیگر در محیطی انحصاری فعالیت نمیکند، بلکه بخشی از یک اکوسیستم رقابتی است که در آن اعتماد عمومی، مهمترین سرمایه رسانه محسوب میشود.
این ضرورت، با تجربه بحرانها و تنشهای سالهای اخیر اهمیت بیشتری یافته است. در شرایط جنگ و بحران، رسانه عمومی یکی از ارکان امنیت روانی و انسجام ملی است و باید بتواند اطلاعات معتبر، سریع و قابل اتکا در اختیار جامعه قرار دهد. اما مأموریت رسانه با پایان بحران خاتمه نمییابد. در دوره پسابحران، مسئولیت مهمتری آغاز میشود؛ بازسازی اعتماد، تقویت امید اجتماعی، ایجاد زمینه گفتوگوی ملی و همراهی با فرآیند بازسازی کشور.
از همین رو، مهمترین مأموریت رئیس آینده را باید بازسازی مرجعیت رسانه ملی دانست؛ مرجعیتی که نه با انحصار و نه با توسعه صرف ساختارهای فنی، بلکه با کیفیت حرفهای، صداقت، پاسخگویی، نوآوری و شناخت جامعه به دست میآید.
شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار پرسش «چه کسی رئیس آینده صداوسیما خواهد بود؟»، پرسش بنیادیتری مطرح شود:
صداوسیمای آینده قرار است چه نوع رسانهای باشد؟
پاسخ به این پرسش، نهتنها معیار انتخاب رئیس آینده را روشن میکند، بلکه مسیر تحول رسانه ملی در سالهای پیش رو را نیز مشخص خواهد کرد. در شرایطی که کشور همزمان با تحولات فناورانه، دگرگونیهای اجتماعی و الزامات دوران بحران و پسابحران روبهرو است، انتخاب رئیس سازمان دیگر صرفاً یک انتصاب اداری نیست؛ بلکه تصمیمی راهبردی درباره آینده یکی از مهمترین نهادهای اثرگذار بر سرمایه اجتماعی، انسجام ملی و قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران است.
این یادداشت، صرفاً تلاشی برای طرح مسئله و گشودن باب گفتوگو درباره آینده رسانه ملی است. در یادداشتهای بعدی، به موضوعاتی همچون معیارهای انتخاب رئیس آینده صداوسیما، تفاوت میان «مدیر سازمان» و «معمار رسانه ملی»، الزامات تحول ساختاری و شاخصهای ارزیابی یک برنامه عملیاتی برای آینده رسانه ملی پرداخته خواهد شد.رضا رضائی