
به گزارش صبا، سید مسعود هاشمی کاسوایی، نویسنده، در یادداشتی به تبیین جایگاه شعر فارسی و سبک هندی در اندیشه آیتالله شهید سیدعلی خامنهای پرداخت و از نگاه عمیق و آگاهانه ایشان به میراث ادبی ایران گفت.
برای من که سالها در فضای شعر سبک هندی زیستهام، این شیوه نه صرفاً یک دوره تاریخی در شعر فارسی، بلکه جهانی از خیال فشرده، مضمونهای دورپرواز و زبان چندلایه است. جهانی که در آن همه شاعران این دوره از صائب تبریزی و بیدل دهلوی تا عنایتخان آشنا، هر یک افقی تازه در معانیوبیان گشودهاند و شعر را از سطح واژه به ژرفای معنا بردهاند. در این میان تأمل در فرمایشات امام خامنهای عزیز که هنوز برایم دشوار است ایشان را خامنهای شهید بخوانم، درباره شعر فارسی، بهویژه سبک هندی یا اصفهانی، همواره برایم تأثیرگذار و الهامبخش بوده است. آنجا که با صراحت و صمیمیت فرمودند: «غزلهای بسیاری از شعرای مختلف سبک هندی، از صائب و کلیم و عرفی و قدسی گرفته تا حزین لاهیجی و بیدل… حفظ بودم؛ الان هم خیلی حفظ هستم.» این جملات برای من تنها گزارشی از حافظهای سرشار از شعر نیست؛ بلکه نشانهای است از مأنوس بودن با جان شعر فارسی و انس دیرینه با میراث مکتوب ادبی این سرزمین. دلنشینتر از آنچه گفته شد، داوریهای ایشان درباره صائب تبریزی است. آنجا که فرمودند: «بعد از حافظ هیچ غزلسرایی به عظمت صائب نیامده است… بعد از رودکی هیچ شاعری به تعداد صائب شعر نگفته است… البته شاعر حسابی که بشود روی شعرش ایستاد و از شعرش دفاع کرد، موردنظر است.»
این سخن برای منی که دلباخته و پژوهشگر سبک هندی هستم، تنها ستایش یک شاعر نیست، بلکه احیای جایگاه و پایگاه شاعری است که سالها زیر گردوغبار داوریهای ناعادلانه و قضاوتهای مغرضانه مغفول مانده بود. همچنین وقتی فرمودند: «زبان سبک هندی، زبان شستهرفته قویای است» در واقع از یکی از مهمترین ویژگیهای این شیوه دفاع کردهاند. ویژگیای که بسیاری از منتقدان، در سایه پیچیدگی مضامین از آن غافل ماندهاند. برای کسی چون من، شنیدن این نظرات کارشناسانه، بزرگترین دلگرمی بود که کسی از دل سالهای متمادی مطالعه، نسخهشناسی و انس با دواوین شاعران تاریخ ادبیات فارسی بهویژه شعرای این دوره، بر راهی که من سالهاست عمر خود را وقف پیمودن آن کردهام، مهر تأییدی چنین با اطمینان میزند و مرا در طی این طریق مصممتر میکند؛ و از دیگر سو احساس میکردم هنوز هم کسانی هستند که عظمت گنجینه شعر فارسی را با همه ژرفا و ظرایفش بشناسند. اما اکنون در غیاب این عارف بزرگ این سخنان برایم رنگ دیگری یافته است که نهتنها یادآور یک صاحبنظر عرصه شعر، بلکه یادآور انسانی است که با ادب فارسی زندگی میکرد و به آن عشق میورزید. فقدان این ابرمرد برای من تنها فقدان یک شخصیت بزرگ ادبی نیست، بلکه دلتنگی برای صدایی است که هرگاه از شعرا سخن میگفت، باور میکردم که شعر فارسی هنوز در پناه نگاههای قدرشناس به حیات و بالندگی خود ادامه میدهد. چند ماهی است که هرگاه به سراغ هندیسرایان میروم، آن سخنان در گوش جانم طنینافکن میشوند و زخم دلتنگیام را کاریتر میکنند:
گرم است به هم پشت رقیبان پی قتلم
ای عشق دلافروز دل من به تو گرم است