
به گزارش خبرنگار صبا، پدرام کریمی، نویسنده و فیلمنامهنویس سینما، در یادداشتی که در اختیار صبا قرار داده، به نقش ادبیات و هنر در زبان سیاست پرداخته و با اشاره به بهرهگیری اسماعیل بقایی از شخصیتها و آثار شاخص ادبی و سینمای جهان در مواضع اخیر خود، این رویکرد را نمونهای از پیوند دیپلماسی با فرهنگ دانسته است. کریمی معتقد است ارجاعات به آثار گوته، مولیر، شکسپیر و استنلی کوبریک، فراتر از نمایش دانش فردی، نشان میدهد که زبان فرهنگ میتواند روایتهای سیاسی را ماندگارتر و اثرگذارتر کند.
در متن این یادداشت آمده است:
ادبیات و هنر، زبان مشترک بشریتاند
سیاست، تنها عرصه قدرت نیست؛ عرصه روایت نیز هست. و روایت، هرگاه به ادبیات، نمایش و سینما تکیه کند، از سطح خبر فراتر میرود و به حافظه مخاطب راه پیدا میکند. در ماههای اخیر، دکتر اسماعیل بقایی ( سخنگوی محترم وزارت امور خارجه کشورمان ) در شماری از مواضع و پیامهای خود، به جای تکرار واژگان مألوف سیاست، به گنجینه فرهنگ جهانی رجوع کرده است؛ از «مفیستوفلس» گوته، آن روحِ انکار و وارونهنمایی حقیقت؛ تا «تارتوف» مولیر، نماد جاودانه ریاکاری؛ از «مکبث» شکسپیر، با تصویر ماندگار «جامه غولی بر تن دزدی کوتوله»، تا ارجاع به فیلم «دکتر استرنجلاو» استنلی کوبریک، شاهکاری که تناقضهای جنگ و قدرت را با زبانی گزنده روایت میکند.
اهمیت این ارجاعات، تنها در نمایش وسعت مطالعات یک دیپلمات نیست؛ ارزش واقعی آنها در این است که ادبیات و هنر، زبان مشترک بشریتاند. شخصیتهای بزرگ نمایشنامهها و سینما، از مرز زبان، زمان و جغرافیا عبور کردهاند و به نمادهایی جهانی بدل شدهاند. از همین رو، گاهی تنها نام «مفیستوفلس» یا «تارتوف»، معنایی را منتقل میکند که دهها صفحه تحلیل سیاسی از بیان موجز و دقیق آن ناتوان است.
ادبیات نمایشی، فشردهترین شکل اندیشیدن است؛ در آن، یک شخصیت گاه به اندازه یک مکتب سخن میگوید. مفیستوفلس، تارتوف و مکبث، تنها شخصیتهای یک نمایش نیستند؛ هر یک بهتنهایی یک استدلالاند؛ استعارههایی زنده که هر بار در زمینهای تازه، معنایی تازه میآفرینند.
از این منظر، ارجاعات فرهنگی دکتر بقایی، یادآور این حقیقت است که دیپلماسی، تنها هنر مذاکره نیست؛ هنر روایت نیز هست. و کسی که با ادبیات و هنر مأنوس باشد، میتواند به جای انبوهی از واژهها، تنها با یک ارجاع، جهانی از معنا را فرا بخواند.
ایران، بیش از هر چیز، با میراث فرهنگی خود در حافظه تاریخ مانده است؛ با شعر، حکمت، فلسفه، نمایش و هنر. هر زمان که این سرمایه فرهنگی در زبان و رفتار رجال سیاسی ما بازتاب یافته، صدای ایران نیز رساتر و ماندگارتر شنیده شده است.
کاش بیش از پیش شاهد سیاستورزانی باشیم که در کنار دانش حقوق، سیاست و روابط بینالملل، با شاهکارهای ادبی و نمایشی جهان نیز مأنوس باشند؛ زیرا گفتوگو با جهان، پیش از آنکه به زبان سیاست نیاز داشته باشد، به زبان فرهنگ نیازمند است.
قدرت یک ملت، تنها در توان نظامی، اقتصادی یا فناوری آن خلاصه نمیشود؛ در حافظه فرهنگی آن نیز هست. ملتی که بتواند در متن منازعات سیاسی، از زبان گوته، مولیر، شکسپیر، فردوسی، سعدی و حافظ سخن بگوید، نشان میدهد که فرهنگ را نه زینتی برای روزهای فراغت، بلکه بخشی از اقتدار ملی خود میداند. و شاید ماندگارترین پیروزیها نیز، نه آنهایی باشند که در میدان سیاست رقم میخورند، بلکه آنهایی که در قلمرو فرهنگ، زبان و اندیشه به دست میآیند. پدرام کریمی – فیلمنامه نویس