
سمیه خاتونی/ صبا، سوم خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهر، یادآور یکی از مهمترین فصلهای تاریخ معاصر ایران است؛ رویدادی که بارها در سینمای دفاع مقدس روایت شده، اما «کودک و فرشته» به کارگردانی مسعود نقاشزاده و نویسندگی محمدرضا گوهری، از معدود آثاری است که توانسته تصویری صادقانه، انسانی و بیپرده از جنگ ارائه دهد. فیلم، واقعیت تلخ جنگ را در چهره دو نوجوان به تصویر میکشد و بهجای قهرمانسازی، بر زخمهای انسانی جنگ تمرکز میکند. سحر صباغسرشت، دستیار کارگردان «کودک و فرشته»، در گفتوگو با صبا، از پشتصحنه تولید این اثر ضدجنگ، وسواس گروه برای بازسازی واقعیت جنگ و مواجهه تلخ مردم جنوب با خاطراتی گفت که هنوز پس از سالها از ذهن و زندگیشان پاک نشده است.
فیلم «کودک و فرشته» محصول چه سالی بود و پروسه شکلگیری آن از کجا آغاز شد؟
پروژه در سالهای ۸۹ تا ۹۰ کلید خورد. از همان ابتدای انتخاب فیلمنامه و گفتوگوهایی که با آقای محمدرضا گوهری، نویسنده اثر، و خانم حسینی-نویسنده رمان دا- داشتیم، وارد یک مسیر جدی تحقیق و تولید شدیم. بخشی از تحقیقات میدانی در خرمشهر و آبادان انجام شد و بعد از آن، فیلمنامه توسط آقای نقاشزاده با نظارت آقای گوهری بازنویسی شد. ما یک تیم قدیمی بودیم که سالها کنار هم کار کرده بودیم و من هم با وجود اینکه در آن مقطع صرفاً دستیار کارگردان و برنامهریز بودم و هنوز وارد حوزه تهیهکنندگی نشده بودم، از صفر تا صد پروژه در کنار گروه حضور داشتم. ساخت فیلم در ژانر دفاع مقدس اساساً نگاه متفاوتی میطلبد؛ از پیشتولید و تولید گرفته تا پستولید، همهچیز نیازمند برنامهریزی دقیق و نگاه حسابشده است، چون اتفاقات غیرقابل پیشبینی در این نوع پروژهها بسیار زیاد رخ میدهد.
فیلمنامه تا چه اندازه از کتاب «دا» الهام گرفته بود؟
نمیشود گفت فیلمنامه مستقیماً از کتاب «دا» نوشته شده بود. بهتر است اینطور بگوییم که تنها از بخشی از یک فصل آن الهام گرفته شده بود؛ آن هم صرفاً درباره یکی از شخصیتها. چون کتاب «دا» در واقع خاطرات شخصی خانم حسینی از روزهای جنگ است؛ تجربههایی که خودشان در نوجوانی از سر گذراندهاند.
اما باقی داستان کاملاً زاییده ذهن آقای محمدرضا گوهری بود و بعد هم در فرآیند بازنویسی، آقای نقاشزاده از منظر اجرایی روی آن کار کردند. در حقیقت، فضا و محتوای اصلی فیلم حاصل جهان ذهنی و نگاه آقای گوهری است و فقط در ارتباط با یکی از شخصیتها، نگاهی هم به کتاب «دا» وجود داشت؛ آن هم به این دلیل که آن کتاب نوعی زندگینامه و روایت واقعی از آن دوران محسوب میشد.
«کودک و فرشته» برخلاف بسیاری از آثار جنگی، بیشتر یک فیلم انسانی و ضدجنگ به نظر میرسد؛ فیلمی که بهجای قهرمانسازی، واقعیت تلخ جنگ را نشان میدهد. مواجهه شما با این نگاه در فیلمنامه چگونه بود؟
فکر میکنم از تمام احساسی که هنوز هم هنگام صحبت درباره این فیلم دارم، مشخص باشد که «کودک و فرشته» را بینهایت دوست دارم. با اینکه جزو صاحبان اصلی فیلم، یعنی تهیهکننده یا کارگردانش نبودم، اما شاید حتی بیشتر از آنها به این فیلم دلبستگی داشته باشم. اساساً نگاه خود من هم به جنگ همین است؛ اینکه جنگ، از هر زاویهای که نگاهش کنیم، اتفاقی تلخ و ناخوشایند است. هیچ جنگی، در هیچ نقطهای از جهان، برای انسانها خوشایند نیست. اگر مخاطب هم از فیلم چنین برداشتی کرده باشد که جنگ ویرانگر است، فکر میکنم همه ما که در ساخت این فیلم نقش داشتیم، خوشحال خواهیم شد. ضمن اینکه وقتی از ضدجنگ بودن صحبت میکنیم، منظور فقط جنگ میان کشورها نیست. حتی جنگ میان آدمها هم نباید وجود داشته باشد. ما باید یاد بگیریم با هم گفتوگو کنیم، ادبیات گفتوگو و کنار هم نشستن را یاد بگیریم. جنگ، چه بین دو انسان باشد و چه میان دو کشور، در نهایت همهچیز را تخریب میکند.

یکی از ویژگیهای مهم فیلم، نمایش مواجهه یک نوجوان با خشونت و واقعیت زمخت جنگ است. به نظر شما بازیگران نوجوان فیلم چگونه توانستند تا این اندازه باورپذیر ظاهر شوند؟
فکر میکنم پیش از هر چیز باید به نگاه محمدرضا گوهری بهعنوان نویسنده اشاره کنم؛ به انتخاب شخصیتها، فضاسازی و پرداخت روابط انسانی در دل آن فضا. این مسئله نقش بسیار مهمی در تأثیرگذاری فیلم داشت. فیلمنامه، پایه و اساس اصلی کار بود و به نظرم آقای گوهری و همچنین همکاری آقای نقاشزاده در مرحله بازنویسی، باعث شدند متن بسیار دقیق و حسابشدهای شکل بگیرد؛ فیلمنامهای که همه جزئیاتش سر جای خودش بود. بعد از آن، انتخاب درست عوامل پشت دوربین و بازیگران اهمیت زیادی داشت. شاید مخاطب فقط بازیگران جلوی دوربین را ببیند، اما واقعیت این است که آدمهای پشت دوربین تأثیر مستقیمی روی حس و واکنش بازیگر دارند. برای انتخاب بازیگران نوجوان فیلم، زحمت بسیار زیادی کشیده شد. ما ماهها درگیر تست بازیگری بودیم. دفتر کاری داشتیم با یک حیاط بزرگ و مسئولیت مستقیم برگزاری تستها با خود من بود. حتی برای نقش «فرشته» که مدام در حال دویدن و جنبوجوش بود، از بازیگران تست دویدن میگرفتیم تا ببینیم فرم بدن، توان و نوع حرکتشان چطور است. این میزان از جزئیات برای انتخاب بازیگران وجود داشت؛ چه برای نقش فرشته و چه برای نقش پسر نوجوانی که محمدرضا زارعسرور آن را بازی کرد.
به نظر میرسد برای انتخاب بازیگران و حتی جزئیترین نقشها، وسواس و دقت زیادی وجود داشته است. روند انتخاب نقش چگونه بود؟
دقت نظر فقط محدود به انتخاب فیلمنامه یا بازنویسی و عوامل پشت دوربین نبود؛ برای انتخاب بازیگران هم با همان وسواس، چهبسا بیشتر، عمل شد. حتی برای نقش کوتاهی که مثلاً آقای افشین هاشمی فقط در یک سکانس بازی داشتند، همین میزان حساسیت وجود داشت. تا جایی که اگر قرار بود در یک صحنه ۸۰ یا ۱۰۰ نفر حضور داشته باشند، همه آن آدمها از قبل انتخاب شده بودند. اینطور نبود که شب قبل از فیلمبرداری به مسئول هنروری زنگ بزنیم و بگوییم فردا ۸۰ نفر میخواهیم. ما در سفرهایی که همراه آقای نقاشزاده به آبادان و خرمشهر داشتیم، تکتک این افراد را انتخاب میکردیم؛ اینکه چه کسی با گاری وارد صحنه شود، چه چهرهای در قاب باشد، همهچیز برگرفته از نیاز فیلمنامه بود و بعد سعی میکردیم آن را پررنگتر و باورپذیرتر کنیم.
فیلم در خرمشهر و آبادان فیلمبرداری شد. مردم بومی منطقه چه برخوردی با گروه داشتند و خود شما چه حسی نسبت به آن فضا و خاطره آزادسازی خرمشهر دارید؟
من یک احساس قلبی عمیق نسبت به مردمان مناطق مرزی کشورمان دارم؛ بهویژه مردم جنوب ایران. به نظر من، همه ما در هر نقطهای از ایران که زندگی میکنیم، باید در برابر مردم مرزنشین سر تعظیم فرود بیاوریم، چون آنها همیشه نقش بسیار مهمی در دفاع از این سرزمین داشتهاند؛ نه فقط نیروهای نظامی، بلکه مردم عادی. مردم جنوب واقعاً فوقالعادهاند. وقتی میگویند خونگرم هستند، واقعاً همینطور است. از مهماننوازی و پذیرایی صمیمانهشان گرفته تا همراهیشان با گروه فیلمبرداری. ما در گرمای شدید تابستان و در مردادماه کار میکردیم؛ گرمایی که واقعاً خرماپزان بود. وقتی با لباسهای مشکی سر صحنه میرفتیم، از شدت گرد و غبار، لباسهایمان سفید میشد. خاک همهجا بود؛ در چشم و بینی و گوش. شبها باید مدتها خودمان را میشستیم و تازه همان آب هم گلآلود بود. اما مردم منطقه با تمام وجود کنار ما بودند. خانمی که در روستا نان تازه در تنور میپخت و برای گروه میآورد، شربتی که برایمان میآوردند یا آدمهایی که با وانت شخصیشان داوطلبانه وارد کار میشدند تا کمک کنند؛ همه اینها فراموشنشدنی است. با این حال، در کنار تمام این خوبیها، یک تجربه بسیار تلخ هم برای من باقی مانده است. مردمی که در آن مناطق زندگی میکنند، تجربه جنگ را به شکلی زیستهاند که واقعاً قابل مقایسه با تجربه ما نیست. آنها در عین حال که بسیار قویتر و سختدیدهتر از ما هستند، حساسیت روحی عمیقی هم دارند.

این تجربه تلخ چه بود؟
آن زمان هنوز چیزی به اسم جلوههای ویژه دیجیتال به شکل امروز وجود نداشت و همه انفجارها کاملاً میدانی اجرا میشد. مرحوم جواد شریفی مسئول جلوههای ویژه فیلم بودند و واقعاً زحمت زیادی کشیدند. یادم هست یک روز قرار بود چند انفجار سنگین در صحنه اجرا شود. قبل از آن هم به مردم منطقه اطلاع داده بودیم که فیلمبرداری داریم و نگران نباشند. حتی ساعتهایی را انتخاب میکردیم که مزاحمت کمتری ایجاد شود. اما همان روز، مردی را دیدم که با اضطراب و بیتابی از خانهاش بیرون آمد. مدام دور خودش میچرخید و التماس میکرد که دیگر انفجار ایجاد نکنیم. میگفت این صداها خاطرات وحشتناک جنگ را دوباره برایش زنده میکند؛ روزهایی که دیگر نمیخواهد حتی به یادشان بیاورد. آن لحظه برای من معنای واقعی جمله «جنگ چیز بدی است» را دوباره زنده کرد. شاید سالها از جنگ ایران و عراق گذشته باشد، اما برای مردمی که هنوز در آن مناطق زندگی میکنند، جنگ هرگز تمام نشده است. داغ آدمهایی که از دست دادهاند هنوز ادامه دارد. من هنوز هر از گاهی به جنوب سفر میکنم و هنوز هم وقتی خرمشهر و آبادان را میبینم، احساس میکنم آن شهرها کاملاً از زیر سایه جنگ بیرون نیامدهاند. هنوز جای خمپاره روی دیوار بعضی خانهها هست، هنوز مین در برخی مناطق وجود دارد و هنوز میتوان آثار جنگ را در زندگی مردم دید. به همین دلیل من فقط آرزو میکنم همه مردم ایران در آرامش، امنیت و سلامت کنار عزیزانشان زندگی کنند و سایه جنگ همیشه از سر کشورمان دور باشد. برای مردمی که در نقاط مرزی ایران زندگی میکنند، چه در جنوب و چه در غرب کشور، همیشه بهترینها را آرزو دارم. من خودم را تا ابد مدیون این مردم میدانم.
حالا که حدود ۱۵ سال از ساخت «کودک و فرشته» گذشته، فکر میکنید قدر این فیلم دانسته شد؟ اکران و سرنوشت فیلم چطور بود؟
به نظر من «کودک و فرشته» اگر بخواهیم ده فیلم مهم جنگی سینمای ایران را نام ببریم، قطعاً یکی از آنهاست. فیلمی شریف، انسانی و متفاوت در میان آثار دفاع مقدس. اما با وجود همه این ویژگیها، یکی از بدترین و تلخترین اکرانهای ممکن را تجربه کرد. من بعدها که خودم وارد تهیهکنندگی شدم، اکران بد را تجربه کردم، اما آنچه برای «کودک و فرشته» اتفاق افتاد واقعاً افتضاح بود؛ شرمآور بود. شما فیلمی در حوزه دفاع مقدس میسازید، درباره روزهای جنگ و آدمهایی که از این سرزمین دفاع کردهاند، اما فیلم با بدترین شکل ممکن اکران میشود؛ طوری که مخاطب باید در کل تهران بگردد تا ببیند اصلاً کدام سینما فیلم را نمایش میدهد. حتی قبل از اکران هم این فیلم از حمایت محروم بود. در حالی که ساخت فیلم دفاع مقدس اساساً نباید فقط بر دوش سرمایه شخصی باشد، چون این آثار دغدغه ملی دارند و تولیدشان امکانات ویژه میخواهد. اما ما فیلم را با حداقل امکانات و بدترین شرایط مالی ساختیم؛ چیزی شبیه معجزه بود که این فیلم بدون نقص ساخته شد.
البته با وجود همه محدودیتها، کیفیت نهایی فیلم و روایت متفاوت آن اهالی سینما را هم غافلگیر کرد.
کاملاً. یادم هست آقای ابراهیم حاتمیکیا وقتی فیلم را دیدند، اولین سؤالشان این بود که «این فیلم را کجا ساختید؟» باورشان نمیشد که ما این فیلم را در خرمشهرِ امروز ساخته باشیم، بدون اینکه نشانهای از زمان حال در قاب دیده شود. طراحی صحنه آقای آهنگرانی واقعاً شگفتانگیز بود. با کمترین امکانات و بیشترین میزان مسئولیتپذیری و عشق کار کردند. وقتی میگویم شبانهروزی، واقعاً شبانهروزی بود؛ شاید فقط یک ربع استراحت میکردند و دوباره ادامه میدادند.
این فیلم با آن همه سختی ساخته شد، اما بعد هم با بیمهری کامل روبهرو شد. در حالی که هنوز بعد از این همه سال، فیلم کاملاً قابل دیدن است و تاریخ مصرف ندارد.

اما امروز هم دسترسی به فیلم بسیار سخت است و حتی در پلتفرمها وجود ندارد.
بله، متأسفانه نسخه نمایش خانگی فیلم هیچوقت منتشر نشد. تنها راه دیدن فیلم این بود که شاید بهصورت اتفاقی از تلویزیون پخش شود. در حالی که برای این فیلم واقعاً زحمت کشیده شد. مگر میشود آدم فرزندش را رها کند؟ طبیعی است که سازندگان فیلم تمام تلاششان را کردهاند تا اثر دیده شود و در آرشیو سینمای ایران باقی بماند، اما همیشه تلاش کافی نیست. بعضیها بدون تلاش به نتیجه میرسند و بعضیها با هزار تلاش هم اجازه پیدا نمیکنند به نتیجه برسند. وقتی همهچیز بر پایه روابط باشد همین اتفاق میافتد.
با همه این اتفاقات، فکر میکنید گذشت زمان حق «کودک و فرشته» را ادا کرد؟
به نظرم زمان بهترین قاضی است. تنها من نیستم که این فیلم را دوست دارم؛ خیلی از اهالی سینما هنوز درباره «کودک و فرشته» صحبت میکنند. اما واقعیت این است که هیچ چیز جای آن خستگی و فرسودگیای را که بر سازندگان تحمیل شد، پر نمیکند.
بله، حتی امروز هم میشود خستگی را در صدای آقای نقاشزاده شنید.
ایشان با دقت و وسواس زیادی فیلم را ساختند. من قبل از این فیلم تجربه برنامهریزی داشتم، اما «کودک و فرشته» اولین فیلمی بود که میدیدم کارگردانش برای تمام صحنهها استوریبورد داشت و من بر اساس همان استوریبوردها برنامهریزی میکردم. این میزان از دقت و ظرافت در سینمای ما کمنظیر بود.