کار با بازیگران کودک چه تفاوتی با بازیگران حرفهای بزرگسال دارد؟
کار با کودکان نه سخت است و نه آسان؛ بلکه متفاوت است. اگر کارگردان تجربه کافی داشته باشد، میداند که کودک لزوماً نباید کل فیلمنامه را بداند، اما از طرفی نمیتوان او را کاملاً از داستان بیخبر گذاشت. من آخر هر قسمت را به بچهها نمیگفتم تا عطش حل مسئله و کنجکاوی ذاتی یک کارآگاه کوچک در بازیشان باقی بماند. گاهی آنقدر حدس میزدند که متهم فلانی است یا فلانی. این آگاهی «نصفهنیمه» بازیگر کودک از داستان، دست کارگردان را برای گرفتن هیجان و بازی ناب باز میگذارد.
سختترین صحنه مربوط به کجای کار بود؟
سختترین صحنه، سکانس پایانی قسمت اول بود؛ جایی که قرار بود مربی بچهها (سرهنگ برومند) آنها را به خاطر اشتباهشان از مدرسه اخراج کند. البته در نهایت باید میبخشید، اما برای اینکه عکسالعمل بچهها واقعی باشد، به آنها گفتم: «چون بد بازی کردید، هم در قصه اخراج میشوید، هم از فیلم کنار گذاشته میشوید، چون بازیگران خوبی نیستید. از فردا بقیه قسمتها را با بازیگران دیگر میگیریم.» از طرفی با آقای حمید ابراهیمی (نقش مربی) هماهنگ کردم که فقط بخش اخراج را به بچهها بگوید و خبری از بخشش نباشد؛ خودش هر جا احساس کرد بچهها واقعاً ناراحت هستند، آنها را ببخشد. بغض بچهها آنقدر جدی شد که بعد از آن نما آمدند گفتند: «مربی ما رو بخشید، شما هم میبخشید؟ میشه نقشمون رو ازمون نگیرید؟» گفتم بروید سعی کنید منظم باشید و کمتر شیطنت کنید. این ترفند فقط با بازیگر کودک شدنی است و من آن را از دوران دستیاری کارگردانی یاد گرفتم؛ زمانی که در چند کار کودک دستیار آقایان مسعود کرامتی و حسین قناعت بودم.

طراحی لوکیشن و فضاسازی سریال بر چه اساسی انجام شد؟
طراحی لوکیشن و فضاسازی بر اساس توجه به چند عامل بود: ایرانیبودن، بومی بودن، کودکپسندی و فانتزی شدن. من هنوز از آثار کودک متأخرتر مثل «قصههای مجید» و «قصههای تا به تا» بیشتر متأثرم تا انیمههای جدید. چون در آثار قدیمی، روح ایرانی، زیست، لهجه و بوم ایران زمین بیشتر و بهتر جاری است تا کارهای امروزی.
پوشیدن لباس کارآگاهی برای بچهها چه معنایی داشت؟
وقتی بچهها لباس کارآگاهی میپوشند، در واقع پا در کفش بزرگترها کردهاند و میخواهند پا به رویاها بگذارند. این سریال فاصله بین «بازی دزد و پلیس» و «کارآگاه واقعی شدن» را پر میکند و رویای بازی و کشف را ملموس میسازد. هدف، آموزش خودباوری و توانستن کشف و تحقیق به بچههاست. آنها با واسطهٔ مربی (سرهنگ برومند با بازی حمید ابراهیمی و سرگرد تیزبینزاده با بازی فاطمه چمی) به عملیاتهای جذاب میروند، اما برخوردی کودکانه و کنجکاو با مسائل دارند.
نویسندگان چه اهدافی را دنبال میکردند؟
هدف آقایان محسن ملکی و محمدحسین حقانی (نویسندگان) این بود که اصول تفکر و مراحل اندیشیدن را به بچهها بیاموزند. مشاهده، جمعآوری دادهها، دستهبندی، نتیجهگیری، تقسیم کار و روحیه تیمی از جمله مسائلی است که در خلال قصهها سعی شده به تماشاگر کودک و نوجوان آموزش داده شود. هم بچهها با نکات ایمنی و پلیسی آشنا میشوند که بتوانند مراقب خود، خانه و خانوادهشان باشند، هم توانایی حل مشکلات را یاد میگیرند.
اگر سریال به فصلهای بعدی برود، چه رویکردی را پیشنهاد میدهید؟
به نظرم اگر در فصلهای بعدی دنبال بزرگتر شدن عرض و طول پروژه باشیم، کیفیت «شناور بودن در دنیای کودک» را از دست میدهیم. تفاوت سینمای کودک در ایران با هالیوود همین است. در اینجا گاهی شعرهای بومی، دست زدن، جمعخوانی بچهها و لهجههای شیرین، بسیار به زندگی بچههای ایران زمین قدرت میبخشد و جذابیتی گیرا ایجاد میکند. این فضا قصهها را خودمانی و ملموس میکند. میتوان به قصهها آنقدر بال و پر داد که یک پای داستان در حوض واقعیت زندگی ایرانی باقی بماند و یک پای دیگر در دنیای فانتزی و خیالپردازی.پانزده قسمت اول سریال در زمان عید نوروز پخش شد و یازده قسمت دیگر از تاریخ ۱۰ اردیبهشت، روزهای پنجشنبه و جمعه، ساعت ۱۶ از شبکه پویا و نهال پخش میشود. تکرار آن هم ساعت ۲۰ شب است.