
با توجه به حضور مردم و احساساتی که در این روزها تجربه کردید، به نظر شما چه عاملی باعث شده که مردم با وجود همه تهدیدات، همچنان پایدار بمانند؟
من زمانی که در میدان بودم، انفجار اتفاق نیفتاده بود؛ اما زمانی که برای مردم صحبت میکردم، صدای انفجار و بمب را بهشدت شنیدم. اینهایی که ادعا میکنند مردمشناسیم و جامعهشناسیم، بر اساس فرمولهای علم غرب این ادعاها را میکنند و مردم ما را تحلیل میکنند. اینها چیزهایی را نمیدانند، لذا در تحلیل مردم ما ناقص عمل میکنند. اینها چیزی بهاسم «ملت امام حسین» را در تحلیلها و فرمولهایشان ندارند؛ یعنی نمیشناسند. اینها رگ ایران را نمیدانند چیست، معنی ولایت فقیه را نمیدانند چیست، و غیرت و تمدن ایرانی را نشناختند.
خیلی طبیعی است که انسان در زمان شرایط اضطراری، مثل شنیدن صدای انفجار، بترسد، بلرزد و به دنبال پناهگاه بگردد. اما خدا را شاهد میگیرم هر زمان که در میدان، صدای انفجار یا صدای پرتاب به گوش میرسید، مردم مشتهایشان گره میشد. یعنی اثر وضعی مردم به نشانه ترس و فرار کردن نبود؛ بلکه صدای موشک و بمب و پدافند که میآید، مشتهایشان ناخواسته گره میشود و ناخواسته محکم میشود.
خیلی عجیب است. انگار شهادت حضرت آیتالله خامنهای و دست گذاشتن روی رگ مردم باعث شده مردم طور دیگری شوند. خودم بهشخصه سالها ساعت ۹ شب میخوابیدم و صبح ساعت ۴ بیدار میشدم، اما الان انگار این موضوعات نیست. این مسائل با فرمولهای مادی قابل تحلیل نیست.
امروز قدرت شکستن اتحاد که دشمن دنبال این هست، بسیار ترسناکتر از بمبهایی است که دارند میاندازند. یعنی دشمن بیشتر از آنکه چشمش دنبال نابودی با بمبهایی که میاندازد، به دنبال نابود شدن اتحاد مردم هستند. و من بهنوبه خودم از مردم میخواهم که بین خودشان، دوستان و آشنایشان، هر اختلاف سلیقهای که دارید، الان وقت اتحاد است و همبستگی؛ باید چشمپوشی کرد.
دیروز در سخنرانی که داشتم گفتم: الان همه سوپرمارکتها باز است، مردم گوشت و مرغشان سر جایشان است، وفور نعمت است، بنزین سر جایاش است، فروشگاهها سر جایشان هست. حتی ما با وجود اینکه امسال خرید عید نداریم، اما خرید عید هم سر جایاش است. این یعنی مسئولین ما دارند کار میکنند.
امروز مردم مطالبهشان را فریاد میزنند؛ با توجه به شهید شدن بچههای مدرسهی میناب و مراکز پزشکی که مورد اصابت قرار گرفته و مناطق مسکونی که مردم در آنها شهید شدند، مطالبه مردم این است که تا شکست دشمن و قبول کردن این شکست، ما نمیخواهیم جنگ متوقف شود.
درباره دلیل حضورتان در ایستهای بازرسی و سخنرانی که داشتید برایمان بگوید.
من در جنگ دوازدهروزه یک سر به رفقای ایستبازرسی زدم، اما الان احساس کردم که با توجه به اتفاقی که برای ۶ پایگاه ایستبازرسی افتاده و حملاتی که اتفاق افتاده و تعدادی از عزیزان بسیجی شهید شدند، ضرورت دارد روی این موضوع متمرکز شویم. البته که خواهش کردم برخی از عزیزان هم تشریف بیاورند؛ چون زمان کم بود، فقط خانم امینیان و خانم خلیلی فرصت کردند تشریف بیاورند.
یکی اینکه میخواستم به آنها خداقوت بگویم. بعد هم اینکه مطلع بشوم حال و هوایشان چیست. یکسری شایعه درست شده بود که بعضیها از زمانی که پایگاهها را زدهاند، ترسیدند و بسیجیها دیگر نیامدند و رفتند کنار.آنجا قسم میخورند که از روزی که این اتفاق افتاده، درخواستها برای حضور بیشتر شده است.
و نکته بعدی این است که بررسی کنیم و ببینم بافت این افراد چیست؟
در میدان، از استاد دانشگاه هیئتعلمی، دارای دو دکترا، دو فوقلیسانس و دو لیسانس، تا جوان ۲۷ ساله طلافروش، تا جوان دانشآموز اسلحهبهدوش دیدم، تا کسی که شرکت سهامی خاص دارد. انواع و اقسام این آدمها حضور پیدا کردند پشت لباسی که لباس امنیت و ناموس کشور ماست پوشیدند و جایگاهشان را پنهان کردند و دارند از کشور دفاع میکنند.
هدف من، خداقوت گفتن به این عزیزان بود و اینکه بدانم پشتپردهی این حضورها چیست بود.
از لحظات خاص در آن موقعیت را برایمان شرح میدهید؟
دیروز یک سؤال از یک نفر پرسیدم. گفتم: اینهایی که رد میشوند و به نشانه پیروزی دستشان را بیرون میآورند، بیرون میگویید: «ماشاءالله، حزبالله». گفت: آره.
گفتم: خداوکیلی؟ فقط برای حزباللهیها کف خیابانید؟ یعنی شما نگاهتون به حفظ چادریها و ریشوهاست؟
در آن لحظه چشماش پر از اشک شد و گفت: خدا شاهد، به تنها چیزی که فکر نمیکنیم این هست که این آدم چادر دارد یا ندارد، ریش و سیبیل دارد یا ندارد، با حجاب هستند یا بیحجاب؛ همه اینها خواهرها و برادرهای ما، ناموس ما هستند.
اینها چیزهایی است که خیلی ناب است؛ با وجود این شرایط بد، وقتی آدم این همدلیها را میبیند، خیلی حال آدم را خوب میکند.