
به گزارش خبرنگار صبا، حسینن تراب نژاد، نویسنده و فیلمنامهنویس در پی شهادت رهبر انقلاب و حمله تروریستی رژیم سفاک صهیونیستی و آمریکا به ایران یادداشت اخیر خود را جهت انتشار در اختیار خبرگزاری صبا قرار داده که در ادامه میخوانید.
بسم ا…
این دیگر فیلم و رؤیا نیست، زاییدهی تخیل اتاقهای فکر جمهوری اسلامی نیست که بخواهند کسی را فریب بدهند. او در دفتر کارش بود، حی و حاضر، بدون هیچ جلوههای ویژهای و پردهی سبزی. خود خودش آنجا بود تا ما بتوانیم زندگی کنیم. دخترکان دبستانی هم در مدرسهشان. آنها درس میخواندند و او پیگیر امور ایران در یکی از حساس ترین شرایط. هیچکدام در آن روز و ساعت غایب نبودند!
و این حضور، نتیجهاش شد دراماتیکترین پایان برای زندگی دنیایی یک مرد ۸۷ ساله. شهادت، همزمان با دخترکان دبستانی هم میهنش!
در خبرها اعلام شد مسنترین شهید این چند روز، هفتاد و پنج سال داشته. شاید خبرنویسها هم باور نمیکنند که یک مرد هشتاد و هفت ساله، هم میتواند زندگیاش را جوری چیده باشد که به دست شقیترین افراد روی زمین، شهید شود. یا شاید هنوز باور نمیکنند رهبر ما ۸۷ سال داشت. کسی که بار یک مملکت را با دشمنان فراوان و تحریمهای فراوان تر در طی سی و هفت سال بر دوش کشید و همچنان یک تنه نقشههای لشکر شیطانیشان را با یک سخنرانی نقش بر آب میکرد. در سختترین شرایط کاری را انجام میداد، حرفی را بر زبان میآورد که شاید مدتها بعد، متوجه میشدیم درستترین کار و صحبت ممکن بود. و همزمان آماج تهمتها و نارواها قرار میگرفت.
چه کسی را در زمانهی معاصر میشناسیم که حتی با شهادتش درستترین کار ممکن را برای وطنش، برای دینش انجام داده باشد؟ رهبر ما با شهادتش، اتحادی دوباره ایجاد کرد. نه تنها بین ایرانیان، بلکه بین مسلمانان جهان.
حالا بگذار احمقهایی که از ایرانی بودن فقط زبانشان فارسیست، بعد از ۴۷ سال همچنان بگویند جمهوری اسلامی بقایش، به دشمن تراشیست. احمقها ببینند که دخترکان و پسرکان هموطن در کلاس درس ترور میشوند، دختران ایرانی در زمین ورزش ترور میشوند، و باز حرف خودشان را تکرار کنند.