
سمیه خاتونی/ صبا، در تقویم تاریخی ایران، دهم اسفند ــ مصادف شد با شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی که همزمان است با زادروز مهدی اخوان ثالث (م. امید)، اما این همزمانی تنها یک تقارن تقویمی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازخوانی نسبت میان سیاست و شعر در زندگی دو چهرهای که از یک اقلیم فکری برخاستند اما در دو مسیر متفاوت ایستادند.
امام خامنهای از دوران نوجوانی و جوانی با ادبیات کلاسیک و معاصر فارسی مأنوس بود و خود نیز شعر میسرود. او پیش از آنکه به رأس هرم سیاست برسد، در فضای ادبی مشهد و تهران با شاعران و نویسندگان نشست و برخاست داشت. در همان سالها با مهدی اخوان ثالث آشنا شد؛ شاعری که بهزودی به یکی از شاخصترین چهرههای شعر نیمایی بدل شد.
با این حال، سرنوشت سیاسی انقلاب اسلامی، این دو را در موقعیتهای متفاوتی قرار داد؛ یکی در جایگاه حاکمیت و دیگری در حاشیهی یک شاعر منزوی. فاصلهای که بهواسطه تفاوت نقشها ایجاد شد، اما به نفی متقابل نینجامید.
دو مسیر متفاوت از یک حافظه مشترک
اخوان ثالث از نظر گرایش سیاسی، در دهههای پیش و پس از انقلاب، استقلال خود را حفظ کرد و حاضر نشد در ساختار رسمی قدرت تعریف شود. او تجربه اختناق دوره پهلوی، کودتای ۲۸ مرداد و فضای امنیتی پس از آن را در شعرهایش بازتاب داد. نگاه انتقادیاش به استبداد، از جمله در شعر مشهور «زمستان»، آشکار است.
در مقابل، امام خامنهای پس از انقلاب به متن حاکمیت فرا خوانده شد و مسئولیتهای اجرایی مهم از جمله ریاست جمهوری و سپس رهبری نظام را بر عهده گرفت. طبیعی بود که این تفاوت جایگاه، فاصلهای اجتماعی و سیاسی میان آن دو ایجاد کند.
با این حال، آنچه اهمیت دارد نحوه مواجهه او با اخوان است. در دیدار با جوانان در اردیبهشت ماه ۱۳۷۷، هنگامی که از او درباره شاعران محبوبش پرسیده شد، بیپرده نام اخوان را آورد و گفت: «شعر اخوان، شعر بسیار برجستهای بود.» او تأکید کرد که در میان شاعران نوگرا، اخوان را بسیار میپسندیده است.
در همان سخنان تصریح کرد: «اخوان با من دوست بود.» این عبارت کوتاه، نشان میدهد رابطه آنها صرفاً رابطهای رسمی یا از سر ملاحظه نبوده، بلکه سابقهای شخصی و قدیمی داشته است.

داوری ادبی، مستقل از همسویی سیاسی
در دیدار شاعران در ماه رمضان سال ۱۳۸۷، خامنهای اخوان را «قطعاً بهترین شاعر نیمایی زمان خودش» خواند و از قدرت زبانی و انسجام لفظ و معنای او تمجید کرد. این ارزیابی در حالی بیان شد که اخوان نه در ساختار رسمی فرهنگی نظام جایگاهی داشت و نه از چهرههای همسو با گفتمان رسمی محسوب میشد.
چنین داوریای، نشان میدهد که نگاه او به شعر اخوان، صرفاً تابع همسویی سیاسی نبوده است. حتی در سال ۱۳۹۵، در جمع شاعران، ابیاتی از شعر اخوان ( ای شط شیرین پر شوکت من …) را خواند و تصریح کرد که هنگام قرائت آن، مخاطب شعر را «دعا» قرار میدهد. این ارجاع مکرر، بیانگر حضور ماندگار شعر اخوان در ذهن و زبان رهبر انقلاب است.
«زمستان»؛ استعارهای از اختناق
شعر «زمستان» اخوان ثالث که در فضای پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سروده شد، نمونهای شاخص از پیوند ادبیات و وضعیت سیاسی است. شاعر با بهرهگیری از تمثیل زمستان، سرمای روابط انسانی، سکوت و ترس اجتماعی را تصویر میکند:
«سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است…»
این شعر، صرفاً گزارشی از یک وضعیت جوی نیست؛ بازنمایی جامعهای است که زیر فشار سیاسی، دچار انجماد و بیاعتمادی شده است. اخوان در این اثر، نه خود را به جریان خاصی وابسته میکند («نه از رومم نه از زنگم») و نه امید خود را به کنش جمعی آشکار میسازد؛ بلکه بیشتر از انسداد سخن میگوید.
همین سابقه پهلویستیزی و نقد اختناق، بیتردید در نزدیکی فکری اولیه او با نیروهای مذهبی و انقلابی، از جمله امام خامنهایِ جوان، بیتأثیر نبود. اما پس از استقرار نظام جدید، جایگاه متفاوت آن دو، فاصلهای اجتنابناپذیر ایجاد کرد.

از عزلت شاعر تا تکریم رسمی
مهدی اخوان ثالث در چهارم شهریور ۱۳۶۹ درگذشت. با دستور خامنهای، پیکر او در مقبرهالشعرای توس و در جوار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد؛ تصمیمی که از یکسو اهمیت جایگاه ادبی اخوان را تثبیت میکرد و از سوی دیگر نشان میداد اختلاف سلیقه یا فاصله سیاسی، مانع تکریم او نشده است.
این رفتار، در کنار اظهارنظرهای صریح درباره برتری شعری اخوان، تصویری متفاوت از نسبت سیاست و هنر ارائه میدهد: نسبتی که میتواند همراه با فاصله باشد، اما لزوماً به حذف و انکار نمیانجامد.
تقارن دهم اسفند؛ بازخوانی یک نسبت تاریخی
اکنون، همزمانی دهم اسفند ــ در این روایت ــ بهعنوان روز شهادت امام خامنهای با زادروز اخوان ثالث، بهانهای است برای تأمل در این رابطه پیچیده.
یکی از عالم شعر به سیاست رفت و دیگری در شعر ماند؛ یکی در متن قدرت ایستاد و دیگری در حاشیهای انتقادی زیست. اما حافظه ادبی مشترک و احترام متقابل، هیچگاه بهطور کامل گسسته نشد.
اگر «زمستان» اخوان تصویری از شکاف و سردی بود، مرور این رابطه نشان میدهد که حتی در میانه شکافهای سیاسی نیز میتوان به داوری منصفانه درباره هنر پایبند ماند. این تقارن تقویمی، بیش از آنکه حامل معنای ماورایی باشد، یادآور یک واقعیت تاریخی است: سیاست میتواند مسیرها را جدا کند، اما لزوماً حافظه فرهنگی مشترک را از میان نمیبرد.

و در انتها قطعه شعری از مقام معظم رهبری که احساس میشود که خطابه ایشان از یاران خراسانی میتواند شاعر پرآوازه مهدی اخوان ثالث باشد…
دلبسته ی یاران خراسانی خویشم
سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جانی خویشم
بشکستهتر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم/ سید علی خامنه ای