«وی‌لا» اسطوره‌ی معلق انسان در آستانه بقا | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۰۶:۳۱

«وی‌لا» اسطوره‌ی معلق انسان در آستانه بقا

نمایش «وی‌لا» با قرار دادن خانواده ای در ویلایی در سایه‌ی جنگی کوتاه مدت،نه روایت یک بحران بیرونی، که کالبدشکافی زیستن در وضعیت تعلیق دائمی است؛ جایی که بالشِ پُر از دلار و طلا به مرکز فروپاشی اعتماد بدل می‌شود و انسان، پیش از آن‌که کشته شود، به سطح بقا فرو می‌افتد.

خبرنگار صبا،یادداشت پیش‌رو به قلم فریال آذری کوشیده است با نگاهی تحلیلی و میان‌رشته‌ای، نمایش «وی‌لا» را فراتر از یک روایت خانوادگی یا موقعیت جنگی بخواند. در روزگاری که بحران از رخدادی مقطعی به وضعیتی مداوم تبدیل شده، «وی‌لا» تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که در آستانه‌ای بی‌پایان متوقف مانده است.در متن این یادداشت آمده است:

«وی‌لا» یکی از آن متن‌هایی است که نه بر پیش‌رفت روایی، بلکه بر تعلیق وجودی ایستاده است. نقطه‌ی صحنه – ویلایی در شمال، خبری از جنگی کوتاه‌مدت در حاشیه – بهانه‌ای است برای کاویدن وضعیتی آشنا: ملتِ در انتظار.

جنگ نه دیده می‌شود، نه شنیده؛ تنها در گفت‌وگوها حضور دارد، در ته صدای تلویزیون، و در اضطرابی که هیچ‌کس جدی‌اش نمی‌گیرد. این سکون، ساختار اصلی متن است: جهانی که در آن «دیگر هیچ چیز نمی‌افتد»، بلکه فقط تکرار می‌شود.

جهان نمایش حول یک شیء می‌چرخد: بالشی پُر از دلار، سکه و طلا.

در لحظه‌ای که محتوای بالش لو می‌رود، همه‌ی مناسبات دگرگون می‌شود. بالشِ خواب و آسایش تبدیل به گاوصندوق بحران می‌شود؛ نشانه‌ای از فروپاشی اعتماد و انتقال امنیت از رابطه به شیء.

جنگ در بیرون است، اما بحران درون بالش است.

هیچ‌کس در «وی‌لا» قهرمان نیست؛ هرکس به‌نحوی درگیر بقاست:

سیروس، بازیگر مسن و شوخ، نماد طبقه‌ی فرهنگی‌ای است که در برابر بحران فقط به شوخی و شعر چنگ می‌زند. پس از یافتن بالش، زبانش خشک می‌شود؛ مرگ او مرگِ خلاقیت است. آیدا، پزشک دقیق و نامطمئن، عقلِ بقاست: می‌فهمد که باید پول را پنهان کرد و آماده‌ی خروج است. او از نظر ذهنی از وی‌لا خارج شده است.

کورش و سمیرا، زوج مصرف‌گرا، بحران را نه تهدید که عرصه‌ی معامله می‌بینند؛ جنگ برایشان کارکرد اقتصادی دارد. ولی، تیپ فرودستِ بی‌قدرت، زیر فشار فرسوده می‌شود؛ تنها کسی که هم سرمایه دارد، نه قدرت تصمیم، نه امکان فرار.

شادی، زن باردار، تنها محور آینده است؛ بدنی حاملِ زیست، در جهانی که همه چیز به سمت مرگ می‌رود. نگین و اروشا، نوجوانان، نسل شاهد‌اند: بدون امکان کنش، اما با حافظه‌ی تصویری (گوشی، گیتار).

منیر، مادر، عنصر زمین است؛ تغییری نمی‌کند، چون قرار است ریشه باشد. و رفتگر، سبز‌پوشِ بیرون از بُرج و طبقه، آینه‌ی اخلاقی صحنه است؛ تنها کسی که از فروپاشی مصون می‌ماند. او با رنگ سبز لباسش نماد پیوند با زمین است

در این جمع ناهمگون، بالش همان کاری را می‌کند که جنگ در جهان بیرون: نظم ظاهراً امن را فرو می‌ریزد. زبان نمایشنامه از گفتار روزمره ساخته شده است: اسنپ، بی‌بی‌سی، هموروئید، مختارنامه. در ظاهر خنده‌دار است اما به قصد نقد نوشته شده؛ خنده‌ای حفره‌دار که زیرش ورطه‌ای از بی‌اعتمادی جریان دارد.

این زبان عامدانه فرسوده است؛ زیرا خودِ جامعه فرسوده است. هیچ جمله‌ای به پایان نمی‌رسد، هیچ تصمیمی نهایی نمی‌شود. ساختار نیز همین منطق را تکرار می‌کند: صحنه‌ها دایره‌وارند، نه خطی.

«وی‌لا» درباره‌ی بحران نیست، درباره‌ی زیستن در آستانه‌ی بحران ابدی است.

در این جهان: جنگ نمی‌کُشد، بلکه می‌فرساید؛ بی‌اعتمادی جیره‌ی روزمره است؛ و قهرمان وجود ندارد، فقط بازمانده هست. سیروس، آیدا، کورش و دیگران در پایان نه سقوط می‌کنند و نه نجات می‌یابند. آنان فقط جای خود را تغییر می‌دهند. در آخر، بالش ــ این شیء نرم و خانگی ــ بزرگ‌ترین افشاگر صحنه است: نماد جهانی که در آن «آرامش»، خود مخفیگاه اضطراب است.

در خوانش پست‌کلونیالی، «وی‌لا» تصویری از جامعه‌ای پیرامونی است که نه در مرکز تولید قدرت، بلکه در حاشیه‌ی مصرف و واکنش ایستاده است. جنگ در این نمایش نه به‌مثابه رخدادی سیاسی، بلکه به‌عنوان شرایطی تحمیلی و بیرونی حضور دارد؛ امری که شخصیت‌ها هیچ سهمی در شکل‌گیری‌اش ندارند، اما تمام زیست‌شان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. دلار، سکه و طلا ــ که به شکلی پنهان در بالش جا داده شده‌اند ــ نشانه‌ی وابستگی اقتصاد محلی به ارزش‌های بیرونی و ناپایدار است؛ سرمایه‌ای که نه تولید شده، نه قابل دفاع است، فقط باید مخفی شود. در این ساختار، آیدا امکان «حرکت» دارد و سیروس در سکون فرهنگی خود گرفتار است؛ نابرابریِ دسترسی به جغرافیا، ویزا و بدنِ قابل‌انتقال، همان شکاف کلاسیک مرکز/پیرامون را بازتولید می‌کند. «وی‌لا» نشان می‌دهد در وضعیت پست‌کلونیال، بحران از بیرون می‌آید، امنیت به شیء تقلیل می‌یابد و انسان‌ها نه کنشگر تاریخ، که مدیران اضطراب روزمره‌اند.

اگر «وی‌لا» را در افق اسطوره‌ایِ سفر قهرمان بخوانیم، با روایتی مواجه می‌شویم که در آستانه‌ی اسطوره متوقف می‌ماند. جنگ دوازده‌روزه و کشف بالشِ مملو از دلار و طلا، همان «ندای ماجرا»ست؛ لحظه‌ای که جهانِ عادی ترک برمی‌دارد و قهرمان باید از آستانه عبور کند. اما سیروس، این قهرمانِ فرسوده‌ی عصر معاصر، دعوت را به شوخی، شعر و تکرار وا می‌گذارد و به جای عبور، در آینه‌ی خود خیره می‌ماند. هیچ پیرِ دانایی ظاهر نمی‌شود، زیرا خرد نیز به کالایی مصرف‌شده بدل شده است؛ آزمون‌ها نه به تطهیر که به فرسایش می‌انجامند. سفر، تنها برای آیدا امکان‌پذیر است، اما او حامل اسطوره نیست، حامل خروج است؛ و قهرمانِ بی‌سفر در خانه می‌پوسد. «وی‌لا» اسطوره‌ی وارونه‌ی زمانه‌ی ماست: جهانی که در آن آستانه‌ها بسته‌اند، بازگشتی در کار نیست و انسان، پیش از آغاز سفر، برای همیشه در مرحله‌ی انتظار دفن می‌شود.

در «وی‌لا»، وضعیت جنگی باعث فروپاشی کامل هرم نیازهای مازلو می‌شود و شخصیت‌ها را به‌طور ناگهانی به پایین‌ترین سطح، یعنی «بقای زیستی»، بازمی‌گرداند. قطع برق، جست‌وجوی وسواس‌گونه، و اضطراب ناشی از گم‌شدن بالش، نشان می‌دهد که ذهن دیگر توان ماندن در سطوح بالاتر ــ عشق، احترام، معنا و خودشکوفایی ــ را ندارد. سیروس که پیش‌تر با شعر، بازیگری و شوخی در لایه‌های متعالی‌تر روان زیست می‌کرد، در لحظه‌ی افشای محتوای بالش دچار انسداد زبانی و فروپاشی خلاقیت می‌شود؛ گویی مغز او در حالت اضطرار، تمام منابعش را صرف «حفظ دارایی و جان» می‌کند. در این منطق، بالش نه یک شیء روایی، بلکه جایگزین روانیِ امنیت از‌دست‌رفته است: زمانی که نهاد، قانون و اعتماد اجتماعی فرو می‌ریزند، انسان به پنهان‌سازی پول، غذا و امکان فرار پناه می‌برد. «وی‌لا» به‌دقت نشان می‌دهد که در شرایط جنگ، انسان نه سقوط اخلاقی می‌کند و نه تعالی می‌یابد، بلکه به‌طور غریزی کوچک می‌شود؛ به موجودی که فقط می‌خواهد زنده بماند.

از منظر سیاسی، «وی‌لا» تصویری از جامعه‌ای است که در وضعیت جنگی، به‌طور سیستماتیک در سطح بقا نگه داشته می‌شود. جنگ دوازده‌روزه نه‌تنها امنیت فیزیکی، بلکه امکان تخیل آینده را از بین می‌برد و شهروندان را به مدیران اضطراب روزمره تبدیل می‌کند. وقتی بقا دغدغه‌ی اصلی است، سیاست به شکل مستقیم دیده نمی‌شود، اما همه‌جا حاضر است: در ترس از پهپاد، در بی‌اعتمادی به گاوصندوق، در انتقال سرمایه از خانه به بالش. این وضعیت، جامعه‌ای را ترسیم می‌کند که در آن «خودشکوفایی» یک امتیاز لوکس و دست‌نیافتنی است و جنگ، حتی اگر کوتاه‌مدت باشد، کارکردی درازمدت دارد: تثبیت انسان در پایین‌ترین پله‌ی هرم. «وی‌لا» از این منظر، نه روایت یک بحران مقطعی، بلکه نقد ساختاریِ زیست در وضعیتی است که سیاست با نگه‌داشتن بدن‌ها در سطح بقا، هر امکان کنش، خلاقیت و دگرگونی را به تعلیق درمی‌آورد.

در پایان «وی‌لا»، هیچ قهرمانی بازنمی‌گردد و هیچ سفری کامل نمی‌شود. بالش به جای تاج، جنگ به جای اسطوره و تعلیق به جای رستگاری می‌نشیند. این نمایش، روایت زمانه‌ای است که در آن، انسان پیش از آغاز سفر، در آستانه دفن می‌شود.

«وی‌لا» ما را به یاد می‌آورد که بزرگ‌ترین خشونت جنگ، نه مرگ که کوچک‌کردن انسان است. وقتی جامعه در وضعیت بقا نگه داشته می‌شود، خلاقیت، اخلاق و آینده به تعویق می‌افتند. این نمایش، نقدی است بر نظمی که انسان را پیش از آن‌که کشته شود، متوقف می‌کند.

«وی‌لا» نه درباره‌ی جنگ، نه درباره‌ی خانواده و نه حتی درباره‌ی پول است؛ درباره‌ی انسانی است که در لحظه‌ی بحران، از تمام لایه‌های معنا تهی می‌شود و به سطح بقا فرو می‌افتد. نمایش نشان می‌دهد فاجعه لزوماً با انفجار رخ نمی‌دهد، گاهی فقط با مکث، تعلیق و ناتوانی از تصمیم‌گرفتن آغاز می‌شود. «وی‌لا» تصویری است از زیستن در جهانی که در آن، حتی خانه هم دیگر پناه نیست.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها