
زهرا طاهریان/ صبا، سریال هزار و یک شب به کارگردانی مصطفی کیایی و با بازی پرویز پرستویی، بهرام رادان، سحر دولتشاهی و هدیه تهرانی که تاکنون حدود ۱۳ قسمت از آن در پلتفرم فیلیمو منتشر شده، از جمله آثار شاخص و پرحاشیه شبکه نمایش خانگی در فصل جاری به شمار میرود. این سریال با اقتباس آزاد از داستانهای کلاسیک و قصههای کهن، تلاش میکند دنیایی میان واقعیت و خیال بسازد و با روایت موازی شخصیتها، کشمکشهای عاطفی و فانتزی و چالشهای خانوادگی، تجربهای متفاوت از سریالهای ایرانی به مخاطب ارائه دهد. در همین حال، بخشی از جذابیت اثر به حضور بازیگران شاخص و شناختهشدهای مانند پرستویی، رادان، تهرانی و دولتشاهی برمیگردد که هر یک در نقشهای خود تلاش میکنند همزمان با روایت فانتزی، حس واقعیت را نیز منتقل کنند. نگاه تحلیلی منتقدان نشان میدهد که سریال هم توانسته برخی ظرفیتهای جذاب ادبیات کهن را بازآفرینی کند و هم با نقاط ضعف و گرههای بازنشدهای مواجه است که مخاطب را به چالش میکشد. ترکیب قصهای فانتزی با بازنمایی بخشی از روابط انسانی و اجتماعی، استفاده از بازیگران شاخص و تلاش برای روایت چندخطه، تجربهای نوآورانه در شبکه نمایش خانگی به وجود آورده است، اما همزمان سؤالاتی درباره انسجام روایت، توسعه شخصیتها و گرهافکنی داستانی باقی میگذارد. این مجموعه، به رغم نقاط ضعف، همچنان یکی از بحثبرانگیزترین و مورد توجهترین آثار حال حاضر شبکه نمایش خانگی ایران است و پیشبینی میشود تا پایان فصل پخش، نقدها و بحثها درباره آن ادامه یابد.
محمد جلیلوند، منتقد سینما در همین باره معتقد است که داستانهای قدیمی و ادبیات فولکلور، بهویژه هزار و یک شب، همواره منابع مناسبی برای هنرهای نمایشی مانند سینما، تلویزیون و تئاتر بودهاند، زیرا این آثار متکی به قصه و تخیلاند و قابلیت بالایی برای روایت تصویری دارند. سریال «هزار و یک شب» از این ظرفیت بهره برده و با اقتباس آزاد و امروزی، داستانهای موازی و خردهروایتهایی را در دل روایت اصلی گنجانده است. در قسمتهای پخش شده، خط داستانی اصلی حول شخصیتهای مدبر و سمیر تژنگی میچرخد که گذشتهای مشترک دارند و روابط عاطفی و تعارضهای گذشته آنها در زمان حال تأثیرگذار است. همزمان خط روایی دیگری نیز بهصورت موازی دنبال میشود که آشیان بهعنوان خبرنگار در پروندهای مربوط به دختران در معرض خطر نقش دارد و این بخش از داستان با تخیل همراه است و شباهتهایی با ساختار هزار و یک شب دارد.
جلیلوند درباره کارگردانی هزار و یک شب به صبا گفت: مصطفی کیایی در این سریال نسبت به آثار پیشین خود پختهتر عمل کرده است و روند پیشرفت داستان بهطور کلی قابل قبول است، هرچند در برخی بخشها کندی ریتم دیده میشود. شخصیتپردازی یکی از نقاط قوت سریال است و شخصیتهایی مانند سمیر تژنگی، دکتر هدیه تهرانی و نبی با بازی محمد بحرانی به خوبی شکل گرفتهاند. نقاط عطف پایان هر قسمت نیز تماشاگر را برای دنبال کردن ادامه داستان منتظر نگه میدارد، مشابه استانداردهای سریالهای موفق غیرایرانی.
جلیلوند درباره انتخاب بازیگران افزود، در انتخاب بازیگر دقت کافی صورت گرفته و افراد انتخاب شده با نقشهایشان هماهنگی دارند. پرویز پرستویی در نقش سمیر عملکرد قوی دارد، هدیه تهرانی پس از مدتی دوباره مقابل دوربین ظاهر شده و سکانسهای قابل توجهی با پرستویی دارد، و بازیگران دیگری مانند محمد بحرانی و سحر دولتشاهی نیز حضور قابل قبولی دارند. بهطور کلی، از نظر جلیلوند، کستینگ مناسب است و آینده سریال امیدوارکننده به نظر میرسد.

پریسا ساسانی دیگر منتقد رسانه در تحلیل این سریال به صبا گفت: استفاده از نام «هزار و یک شب» اقدامی مهم برای زنده کردن ادبیات کهن ایرانی و افزایش حضور سریال در عرصه بینالمللی است، اگرچه میزان بهرهبرداری از این ظرفیت هنوز مشخص نیست و باید در طول سریال سنجیده شود. سریال دو جهان موازی را معرفی میکند: زندگی فعلی و دنیای دیگر یا تناسخ. ساسانی این ایده را دارای پتانسیل بالا میداند، اما تاکنون پاسخ روشنی به مخاطب نداده است. سه قسمت اول کند بودند و گرهگشاییها دیر رخ داد، هرچند از قسمت چهارم ریتم سریال بهبود یافت.
او درباره حضور بازیگران شاخص مانند بهرام رادان، سحر دولتشاهی، پرویز پرستویی و هدیه تهرانی ادامه داد: حضور این بازیگران جذابیت اولیه ایجاد کرده اما سریال نتوانست از این پتانسیل بهره کامل ببرد. بازیها بهصورت فردی قابل قبول بودند، اما چندوجهی بودن کاراکترها بهطور کامل محقق نشد. بهرام رادان حرکات و سکوتهای دیدنی داشت، اما پذیرش شخصیت در دنیای واقعی دشوار بود. پرویز پرستویی تیپی آشنا ارائه داد و تفاوت چشمگیری با نقشهای پیشین نداشت. پانتهآ پناهیها نقش زن ویلچری متفاوت و باورپذیر ایفا کرد و احساسات و نیاز به توجه را خوب منتقل کرد. هدیه تهرانی نیز سکوت و سردی همیشگی خود را با لحظاتی از مسئولیت انسانی ترکیب کرده بود.
ساسانی تأکید کرد که گرهها بهدرستی باز نشده و فیلمنامه نیاز به بازنگری داشت. استفاده از مشاوره فلسفی میتوانست گذر از زندگی عادی به جهان تناسخ را منطقیتر کند. به نظر او، سریال از نظر عنوان و ایدههای اولیه موفق بوده، اما در اجرا، فیلمنامه و بهرهبرداری از پتانسیل بازیگران جای کار بیشتری دارد و چندوجهی بودن شخصیتها و پاسخ به پرسشهای داستان هنوز بهطور کامل ارائه نشده است.

محمد مرشدلو منتقد سینما معتقد است که تاکنون سریال بیشتر از نام «هزار و یک شب» بهره برده تا از محتوا و دنیای پررمزوراز آن. روایت میان دو جهان واقعی و ذهنی هنوز برای مخاطب روشن نیست و تعامل این دو جهان و تأثیر آن بر سرنوشت شخصیتها مبهم باقی مانده است. بنابراین تا اینجای کار، سریال بیشتر اقتباس اسمی است و بهره کامل از قصههای کلاسیک دیده نمیشود.
مرشدلو همچنین میگوید سریال غیرواقعگرایانه و فانتزی است و فیلمبرداری، نورپردازی و میزانسنها این موضوع را تأیید میکنند. گرهها و نقاط عطف داستانی اغراقآمیز و خیالی هستند و اگر سریال بر اساس منطق خود و فضای فانتزیاش داوری شود، این نقاط تا حدی قابل قبولاند، اما باورپذیری به سبک واقعگرایانه وجود ندارد.
او درباره بازی بازیگران اشاره میکند که بازیها اغراقشده و غیرطبیعی است. رفتار شخصیتها با تجربه روزمره مخاطب تناسب ندارد و گاهی به نظر میرسد خود بازیگران نیز با دنیای فانتزی سریال فاصله دارند. چندلایه بودن شخصیتها به طور کامل محقق نشده و نقشآفرینیها بیشتر سطحی و تحت الزامات ژانر فانتزی باقی مانده است.
مرشدلو میگوید سریال کمتر به بازنمایی واقعیت روابط انسانی و اجتماعی پرداخته و بیشتر تجربهای در روایت قصهای خیالی است. مناسبات میان شخصیتها اغلب غیرمعمول و در خدمت فضای فانتزی سریال طراحی شدهاند.
با این حال، سریال در خلق دنیای ذهنی و تلفیق آن با جهان واقع تجربهای نو ارائه کرده است، اگرچه چندان فراتر از محافظهکاری رایج در سینمای سریالی حرکت نکرده است. با این وجود، به عنوان یک تجربه نو در روایت و ترکیب دنیای ذهن و واقعیت، حرکتی مثبت و قابل توجه در کارنامه مصطفی کیایی و سریالسازی محسوب میشود.
