میان غم و ویرانی؛ تجربه‌ای که قلب را تکان می‌دهد | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۲۳:۲۱:۴۴
گفت‌وگوی صبا یا ساره رشیدی، بازیگر فیلم سینمایی«احمد»

میان غم و ویرانی؛ تجربه‌ای که قلب را تکان می‌دهد

تصور کنید وسط ویرانه‌های بم ایستاده‌اید، کودکانی که خانواده‌شان را از دست داده‌اند در اطراف شما هستند و هر لحظه باید تصمیم بگیرید چه کسی زنده بماند و چه کسی کمک فوری نیاز دارد،این دقیقا همان چیزی بود که ساره رشیدی در نقش دکتر صدر تجربه کرد.

مهدیه مالکی/صبا:فیلم«احمد» فقط یک روایت سینمایی نیست؛ داستانی از فداکاری و شرافت انسانی است، ساره رشیدی بازیگر نقش دکتر صدر از احساسی می‌گوید که حتی بعد از ماه‌ها هم ذهنش را رها نکرده، لحظه‌ای که یک کودک نیمه‌جان به دست امدادگران سپرده می‌شود و او مجبور است میان عشق به فرزند و وظیفه انسانی، انتخاب کند.

بازی در این نقش چقدر برای شما چالش‌برانگیز بود و چگونه برای آن آماده شدید؟

بازی در نقش دکتر صدر در فیلم «برای من» قطعاً یکی از چالش‌برانگیزترین تجربه‌های کاری بود، چرا که این فیلم یک درام ساده نبود و با شرایطی مواجه بودم که قبلاً هیچ تجربه‌ای در آن نداشتم، تصور اینکه زلزله ای در یک شب رخ دهد و تمام اعضای خانواده، دوستان و آشنایان انسانی در یک آن از بین بروند، سخت بود و تحمل حجم استرس ، اضطراب و رنجی که کاراکتر متحمل می‌شود، برای من چالش بزرگی بود.

برای دکتر صدر، تشخیص این مساله مهم بود که در ساعات اولیه زلزله بم، با وجود اینکه خانواده‌اش زیر آوار هستند، و حتی نمیداند که زنده مانده اند یا نه، آیا درست است که وقت و انرژی‌اش را صرف نجات جان دیگر انسان‌ها کند؟!از رساندن بیماران از بیمارستان به فرودگاه گرفته تا تلاش برای حفظ جان کسانی که آسیب دیده اما زنده از زیر آوار بیرون آمده بودند . نگاه کردن به تصاویر اولیه زلزله بم، که البته بیشترشان چند روز بعد از حادثه ثبت شده بودند، کمک کرد تا شدت فاجعه را درک کنم، اما بازسازی ۱۸ ساعت اولیه نیاز به تمرکز و تصور سازی ذهنی داشت زیرا عکس و فیلم زیادی از آن زمان در دسترس نبود.

من در زندگی شخصی مادر نیستم. دردناک بود تصور اینکه کودکی زیر آوار باشد و هر لحظه امکان از دست رفتن او وجود داشته باشد، و مادرش (دکتر صدر)میبایست تصمیم بگیرد آیا با دست‌های خالی در کنار خانواده اش بماند آن هم در شرایطی که حتی ابزار کافی برای جابجایی آوار یا کمک فوری ندارد، یا برای جان تعداد بیشتری از مردم که خانواده اش نیستند ، فقط بواسطه ی سوگند پزشکی و شغل اش، آنچه در توان دارد انجام دهد! این تضاد بین مسئولیت شخصی و مسئولیت اجتماعی، نقطه پررنگ داستان بود.

یکی از لحظات درخشان فیلم؛ جایی بود که دکتر صدر خدا را واسطه می‌کند و می‌گوید : « من حافظ جان جگرگوشه مردم می‌شوم، تو هم حافظ جان جگرگوشه من باش» این صحنه نشان‌دهنده ایمان و تعهد او به رسالتش یعنی نجات جان دیگران است.زنده کردن این حس در خودم و سپس انتقال این حس به شکلی که برای مخاطب هم باورپذیر باشد نکته ی مهمی در بازی، برای من بود.

در آن شرایط، من خودم را درست وسط فاجعه می‌دیدم

چه احساسی داشتید وقتی صحنه‌های امدادرسانی در زلزله بم را مقابل دوربین تجربه می‌کردید؟

تجربه صحنه‌های امدادرسانی در فیلم  برای من کاملاً باورپذیر بود.گرچه برخی از بخش‌های فیلم با جلوه‌های ویژه و سی‌جی کار شده بود، اما ما هلیکوپتر، هواپیما و تعداد زیادی هنرور با لباس هلال احمر داشتیم که در صحنه حضور داشتند. همچنین حضور کودکان، گریم‌ها، خون مصنوعی و تعداد بسیار زیادی عزیزِ هنرور که نقش زلزله‌زدگان را بازی می‌کردند، دست به دست هم دادند تا فضاسازی واقعی شکل بگیرد و در این شرایط، من خودم را درست وسط فاجعه می‌دیدم و حس می‌کردم در همان لحظه ی شروع بحران در بم حاضرم.

یک مثال ملموس این بود که در صحنه‌ای، دکتر صدر با تمام وجود فریاد می‌زند و خواهش می‌کند تا نخ بخیه‌ای برای کنترل خونریزی مجروحان فراهم شود، چرا که جان مردم در خطر بود و بدون رسیدگی فوری، ممکن بود خونریزی ادامه یابد و منجر به فوت شود. و در آن لحظه، من واقعاً باور کرده بودم که تنها با آن یک وسیله می‌توانم کاری انجام دهم و جان یک یا چند انسان را نجات دهم. این تجربه ی احساسی برای من بسیار واقعی و عمیق بود.

فشار روانی آنقدر زیاد بود که تا صبح گریه‌ام بند نمی‌آمد

چگونه توانستید فشار روانی و هیجان ۱۸ ساعت ابتدایی حادثه را در بازی خود منتقل کنید؟

فشار روانی واقعاً خیلی زیاد بود، یادم هست شبی که در بم سکانس‌های مربوط به پیدا شدن بچه ی دکتر صدر را فیلمبرداری می‌کردیم،من واقعا منقلب شده بودم.در صحنه‌ای که من باید بچه را به آمبولانس برسانم تا به هلیکوپتر منتقل شود، یادم هست آن شب، حالم خیلی بد شد. حتی وقتی کات می‌دادند، گریه‌ام متوقف نمی‌شد.اینقدر غم و اضطراب درونم زیاد بود که حتی وقتی شب به هتل رسیدم، تا صبح گریه‌ام بند نمی‌آمد، تصور آن لحظه برایم بسیار سنگین بود؛ زن، بچه نیمه‌جانش را بغل کرده و بین مادرانی که بالای جنازه فرزندانشان عزاداری می‌کنند، در حال دویدن است تا بچه‌اش را به زندگی برگرداند.

در همان حال، حس‌های متناقضی داشتم؛ هم خوشحالی از اینکه بچه ام زنده مانده و هم غم و شرمندگی برای دیگر مادرانی که فرزندانشان جان باخته بودند، این ترکیب عمیق از رنج و امید باعث شد که فشار روانی ۱۸ ساعت ابتدایی زلزله بم را به شکل واقعی و باورپذیر در بازی خود منتقل کنم.

دلیل خشم دکتر صدر، ناکارآمدی مسئولین و کم‌توجهی آنها به هشدارها و نیازهای مردم

هنگام بازی در این نقش، چه نکات اخلاقی یا انسانی برای شما برجسته‌تر بود؟

من فکر می‌کنم نقش دکتر صدر مجموعه‌ای از برجسته‌ترین نکات اخلاقی و انسانی را نشان می‌دهد چون وقتی از انسانیت صحبت می‌کنیم، منظور این است که هیچ ارجحیتی برای نزدیکان یا همشهریان خود قائل نشویم و برای همه انسان‌ها، چه آشنا و چه غریبه، چه هم‌وطن و چه غیر هم‌وطن، ارزش قایل شویم و احترام بگذاریم.دکتر صدر دقیقاً همین مسیر را پیش می‌گیرد؛ او در ساعات اولیه زلزله، اولویت را به خانواده یا بچه خود نمی‌دهد، بلکه جان  دیگرانی را در اولویت قرار می‌دهد که آشنای او نیستند. این نکته انسانی برای من بسیار برجسته بود.

از نظر اخلاقی هم، دکتر صدر سعی می‌کند خشم و اضطراب خود را تحت کنترل داشته باشد، و جایی که این خشم  بیرون می‌زند بیشتر به دلیل ناکارآمدی مسئولین و کم‌توجهی آنها به هشدارها و نیازهای مردم است؛ برای مثال، اگر مسئولان پیش‌تر فکری می‌کردند برای شهری که با خشت و گل ساخته شده و مقاومت کافی در برابر زلزله را ندارد، بسیاری از این فاجعه‌ها رخ نمی‌داد.در عین حال، دکتر صدر هرگز اجازه نمی‌دهد احساسات شخصی یا درگیری‌های سطحی، اولویت‌بندی انسانی را تحت تأثیر قرار دهد.او با دقت، به مجروحانی که بیشترین آسیب را دیده اند و نیاز فوری دارند کمک می‌کند و افراد با آسیب کمتر که حتی از آشنایان او هستند را در اولویت بعدی قرار می‌دهد.

یکی از دلایلی که این نقش را پذیرفتم، همین اخلاقیات و انسانیت بی‌نظیر دکتر صدر بود؛ او نماینده جامعه پزشکی و تیم درمان است و همان‌طور که در دوران کرونا دیدیم، بسیاری از کادر درمانی ماه‌ها از خانواده‌شان جدا بودند، خودشان را قرنطینه کردند تا اعضای خانواده سالم بمانند و با تمام وجود به مردم خدمت کردند، آنها فداکاری و شرافتی داشتند که واقعاً مثال‌زدنی بود و هر چقدر ازشان تشکر کنیم، باز هم کم است و دکتر صدر برای من تصویری از همین شرافت، شجاعت و انسانیت بود که باور کردن و به تصویر کشیدن آن روی پرده برای من تجربه‌ای منحصر به فرد و تأثیرگذار بود.

صحنه ای که از فیلم حذف شد برای من ماندگارترین بود

کدام صحنه یا تجربه از فیلم‌برداری برای شما به‌عنوان بازیگر بیشترین ماندگاری را داشت؟
یکی از صحنه‌هایی که بیشترین تأثیر را روی من گذاشت، صحنه‌ای بود که به دلیل طولانی بودن فیلم حذف شد و در فیلم نیست.تعداد زیادی هلیکوپتر از زمین بلند می‌شدند و هواپیماها تیکاف می‌کردند، در حالی که مردم آسیب‌دیده مراحل درمان‌شان را طی می‌کردند و به بیمارستان‌های دیگر منتقل می‌شدند. در آن لحظه، من یک کودک را در آغوش داشتم و باید او را به دست تیم دیگری می‌رساندم،به دست فردی که مسئول بچه‌های گمشده بود … ،این صحنه چندین بار تکرار شد تا سرعت و موقعیت بازیگرها و جایگاه دوربین درست باشد، کودکی که در آغوشم بود واقعاً سردش شده بود و دستیاران کارگردان گاهی او را به مادربزرگش که در پشت صحنه حضور داشت میسپردند تا کمی گرم شود و دوباره برای برداشت بعدی کودک را به من برمیگرداندند . شب بود،من روی زمین یخ‌زده میان جمعیت نشسته بودم، مقنعه‌ام را روی سر بچه کشیده بودم تا از گرمای بدنم کمی گرم شود و دست‌هایش را با نفس خودم گرم می‌کردم، از طرفی فشار روانی صحنه هم بسیار زیاد بود، چون چند سکانس قبل‌تر، در روایت فیلم، فرزند دکتر صدر فوت کرده بود و من همچنان در حال‌وهوای آن اندوه عمیق بودم. (در ادامه قصه ی فیلم تغییر کرد و کودک دکتر صدر زنده ماند.) من گریه می‌کردم و واقعاً حال روحی‌ام خوب نبود.

همان زمان فردی از عوامل پشت صحنه که من دقیق نمیشناختمشان (بعد ها فهمیدم ایشان آقای کاظم مرتضایی، مسئول ترابری شهرک بودند.
مسئول تمامی ماشین ها ، اتوبوس ها، آمبولانس ها ، کامیون ها و هرچیزی که پروژه از شهرک به امانت گرفته می‌شد ) به من پیشنهاد داد با کودک داخل ماشین بروم و کمی گرم شوم، من قبول نکردم .چندین بار آمدند و خواهش کردند که به خاطر سرمای هوا و کودکی که در بغلم میلرزید قبول کنم که من هر بار فقط تشکر کردم.چند روز بعد همان آقا کنار من آمد و گفت: «دختر، می‌دانی من آن شب چقدر گریه کردم؟» ایشان تعریف کردند که در آن تاریکی و فضای شلوغ، مرا نشناخته بودند و فکر می‌کردند من یکی از هنرورها هستم که با فرزند خودم در آن سرما نشسته‌ام، تصور کرده بودند مادری هستم که برای مبلغی اندک، کودک خردسالش را در آن شب سرد به محل فیلمبرداری آورده و در آن وضعیت سخت نشسته است و می‌گفتند آنقدر صحنه برایشان واقعی بوده که نتوانسته‌اند تشخیص دهند من بازیگر نقش اصلی هستم و حتی تعریف می‌کردند که در ماشین نشسته و از شدت تأثر گریه کرده‌اند و وقتی این را برایم تعریف کردند من هم متأثر شدم و هم فهمیدم آن میزان غرق شدن در نقش، چقدر باعث شده مرز میان بازی و واقعیت از بین برود و آن لحظه برای من بسیار عجیب و ماندگار بود.

هنگام بازی در صحنه‌های پرتنش امدادرسانی، چه حسی داشتید و چطور آن را در خودتان مدیریت می‌کردید؟
صحنه‌های پرتنش امدادرسانی واقعاً اضطراب و استرس بالایی داشت، همه باید با سرعت حرکت می‌کردیم، بارها افراد به هم می‌خوردند و دقیقا شبیه به جهان واقعی یک بحران بود، مثل وقتی که در حادثه‌ای هیچکس نمی‌دانند خانواده یا نزدیکانش کجا هستند و دیوانه وار به دنبال آنهاست. یا اینکه هر لحظه باید تصمیم بگیرند و دچار استیصال می‌شوند.

بچه‌ها و هنرورهایی که در صحنه بودند، با دل و جان کار می‌کردند و همین همراهی باعث می‌شد بیچارگی و اظطراب به معنای واقعی کلمه در اتمسفر صحنه ایجاد شود .من هم نقش خودم را با تمرکز روی میزانسن و محدودیت‌هایی که به واسطه ی حرکت دوربین برایم مشخص شده بود، ایفا می‌کردم و مثلا در اوج شلوغی باید دوربین را از فاصله ی دور و بدون نگاه‌ مستقیم پیدا میکردم در عین حال حرکاتم باید با جمعیت هماهنگ بود.
یک مثال مشخص در ذهنم مانده، صحنه‌ای که دکتر صدر برای اولین بار با شهید احمد کاظمی روبرو می‌شود.در آن لحظه باید به سمت بچه‌های هنرور امدادگر می رفتم و دیالوگی به آنها می‌گفتم ولی از شدت ناراحتی بدون هیچ هماهنگی و بدون گفتن دیالوگ، آن‌ها را کنار زده و بالای سر یک بیمار رفتم و در همان لحظه، بچه‌ها خودشان سریع واکنش نشان دادند و به سمت بیماران دیگر دویدند و آن استیصال، اضطراب و حال بدی که همه در آن لحظه داشتیم، کاملاً واقعی بود.
به عنوان بازیگر، باید هم حس را منتقل می‌کردم و هم مراقب جزئیات صحنه مثل جایگاه دوربین و هماهنگی با هنرورها بودم، نور و زاویه ی دوربین و حرکات هنرورها در اطرافم اهمیت داشت تا طبیعی و باورپذیر باشد و این ترکیب فشار روانی واقعی، هماهنگی با جمعیت و تمرکز روی جزئیات، باعث شد تجربه این صحنه برای من بسیار متفاوت و تأثیرگذار باشد.

آیا صحنه‌ای در فیلم بود که بعد از بازی، تا مدتی ذهن شما را درگیر کرده باشد؟
قطعا همان سکانسی که دکتر صدر فرزندش را پیدا می‌کند. فرزندی که در خاک و خون غلتیده اما هنوز زنده است.دکتر صدر خوشحال است به خاطر پیدا شدن جسم نیمه‌جان فرزندش و غمگین به خاطر اینکه از بین فوج فوج مادرانی عبور می‌کند که بالای سر جنازه فرزندانشان عزاداری می‌کنند، لحظه‌ای بسیار سنگین و تأثیرگذار بود و بعد از گذشت این مدت، هنوز هم یادآوری آن برایم سخت و دردناک است.

بازی در این فیلم چه تاثیری بر نگاه شما به حادثه بم و قهرمانی و فداکاری انسان‌ها داشت؟

قبل از این فیلم، خیلی از جزئیات زلزله بم و فداکاری‌های مردم اطلاعاتی نداشتم.خاطراتی دور از آن سال‌ها داشتم و بیشتر تصویرِ یک غم بزرگ در ذهنم مانده بود که بواسطه ی غم خانواده و اطرافیانم تجربه کرده بودم ولی بعد از بازی در این فیلم، نگاه من کاملاً تغییر کرد و یادم هست که در ایام فیلمبرداری یک روز تنهایی به ارگ بم رفتم، قدم می‌زدم و گوشه و کنار ارگ را می‌دیدم و به این فکر می‌کردم که روزی اینجا چقدر آباد و پرجنب‌وجوش بوده است،ارگ بم با قدمتی نزدیک به ۲۵۰۰ سال واقعاً شگفت‌انگیز است و وقتی می‌بینید این همه سال تاریخ، فرهنگ و زندگی در این بنا جمع شده و حالا بخش‌هایی از آن از بین رفته، واقعاً تکان دهنده است.من خیلی قدم زدم و سخت در فکر بودم که چقدر حیف که نتوانستیم قدر این اثر را بدانیم، چقدر می‌شد مراقبت و محافظت بیشتری انجام داد که متأسفانه اتفاق نیفتاد و از آن طرف، نخلستان‌ها و خیابان‌های بم هم قصه ای متفاوت داشت.شهر بازسازی شده بود و نمای کلی آن وقتی در خیابان‌های اصلی قدم می‌زدم کمی بی‌روح به نظر می‌رسید، نمایی که انگار از خود بم فاصله گرفته بود .فقط وقتی در کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیمی قدم می‌زدی می‌توانستی ردپای بم قدیم را ببینی و مردمانش را که بسیار شریف، مهربان و دوست‌داشتنی بودند، احساس کنی.
یادم هست در حین فیلم‌برداری، مردم محلی با سادگی و سخاوت خود، لقمه‌های کوچک ،سوپ یا خوراک‌های محلی درست می‌کردند و به گروه فیلمبرداری می‌رساندند؛ این کارها ساده بود اما نشان از قلب بزرگ و مهربانی‌ بی دریغشان داشت.همین رفتارها و همچنین فداکاری مردم در زمان زلزله و شجاعت امدادگران و کسانی که برای نجات جان آسیب‌دیدگان تلاش کردند، واقعاً حیرت‌انگیز بوده.تصور اینکه در عرض چند ساعت بیش از ۵۰ هزار نفر فوت کرده‌اند و باز هم عده‌ای با تمام توان به مردم کمک می‌کردند، بسیار فراتر از ذهن انسان عادی است.
این تجربه باعث شد من نه تنها به قهرمانی و شجاعت انسان‌ها احترام بیشتری بگذارم، بلکه عمق همدلی، انسانیت و دلسوزی مردم بم و تمامِ ایران، به ویژه در شرایط بحرانی، برایم روشن‌تر شود و همزمان حس مسئولیت و قدرشناسی نسبت به تاریخ، فرهنگ و مردمان ایران در من بیش از پیش شکل بگیرد.

صحنه‌ای هست که به‌عنوان بازیگر به آن افتخار می‌کنید و فکر می‌کنید برای مخاطب هم تأثیرگذار باشد؟
فکر می‌کنم صحنه‌ای که واقعاً برایم افتخارآمیز است و احتمالاً برای مخاطب هم تأثیرگذار باشد، لحظه‌ای است که دکتر صدر تصمیم می‌گیرد به جای اینکه با بچه‌اش برود، بماند و به کمک و امداد رسانی به مردم زلزله زده ادامه بدهد، در آن صحنه، او کف دست بچه‌اش با ماژیک اسم کودک را می‌نویسد، دست او را می‌بوسد و روی چشمانش می‌گذارد، سپس بچه‌اش را به آمبولانسی می‌سپارد تا به هلیکوپتر یا هواپیما برسد و نجات پیدا کند واین لحظه بسیار تکان‌دهنده است.

چون او در تنهایی تصمیم می‌گیرد که بچه‌اش را به انسان‌های شرافتمند و فداکار بسپارد که نمیشناسدشان اما ایمان دارد در بیمارستانی دور در شهری دیگر کسانی بی دریغ برای نجات جان فرزندش تلاش می‌کنند. همان طور که خودش مسئولیت انسانی‌اش را اینجا در وسط فاجعه ی بم ادامه میدهد.او نه تنها احساسات مادرانه خود را نشان می‌دهد، بلکه مسئولیت حرفه‌ای و انسانی‌اش را هم رعایت می‌کند و این ترکیب از عشق، فداکاری و شرافت صحنه را به شدت دراماتیک می‌کند.
برای من، بازی در این صحنه افتخار بزرگی بود؛ لحظه‌ای که نشان می‌دهد حتی در اوج بحران و فقدان و رنج، انسانیت و شجاعت می‌تواند پررنگ‌تر از هر چیز دیگری باشد و الهی شکر که این فرصت را داشتم تا نقش چنین انسان شریف و فداکاری را بازی کنم.
اکنون در چه پروژه‌ای مشغول هستید؟
در حال حاضر مشغول بازی در یک سریال هستم که اجازه ندارم جزئیات آن را بگویم، این سریال به کارگردانی آقای حسین دارابی ساخته می‌شود و در حال فیلمبرداری است و زمان دقیق پخش آن مشخص نیست، اما سریال متعلق به حوزه هنری است.
به نظر شما پرداختن به این حوادث تاریخی در سینمای ایران چقدر اهمیت دارد؟
به نظر من پرداختن به حوادث تاریخی در سینمای ایران اهمیت زیادی دارد. در سینما متن مادر است.پرداختن به داستان‌هایی که حرفی برای گفتن داشته باشند قطعا مهم و تاثیرگذار خواهند بود . حوادث تاریخی ای که در ایران رخ داده خود به خود بار دراماتیک دارند و اگر یک نویسنده با دقت و خلاقیت، قصه و کاراکترها را در دل این ماجراها جای دهد و جزئیات را با دقت روایت کند، می‌تواند فیلمنامه‌ای فوق‌العاده خلق کند، بنابراین این نوع اتفاقات، پتانسیل بالایی برای ساخت فیلم‌های قوی و ماندگار در سینمای ایران دارند.

 

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها