هیچ‌کس گوش نمی‌دهد؛ همه فقط حرف می‌زنند! | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۴:۰۱
کارگردان و بازیگران نمایش«کانگوروی ژاپنی» درباره مضمون محوری نمایش به صبا گفتند؛

هیچ‌کس گوش نمی‌دهد؛ همه فقط حرف می‌زنند!

«کانگوروی ژاپنی» همان جایی است که آدم‌ها بی‌وقفه حرف می‌زنند، بحث می‌کنند، غر می‌زنند طوری که حتی یادشان می‌رود دعوا از کجا شروع شد. جهانی شبیه همین روزها؛ پر از خبرهای تکراری، استرس‌های بی‌پایان و اخبار بی امان که خسته‌مان کرده‌اند. این نمایش بی‌تعارف نشان می‌دهد چطور در هیاهوی حرف‌زدن، شنیدن را فراموش کرده‌ایم و آن‌قدر به این آشفتگی عادت کرده‌ایم که گویا بدون آن آرام نیستیم.

 احمد محمد اسماعیلی/ صبا، نمایش «کانگوروی ژاپنی» به کارگردانی مسعود میرطاهری روایتی صحنه‌ای از انسانِ امروز در جهان مدرن است؛ دنیایی لبریز از گفت‌وگوهای بی‌پایان، سوءتفاهم‌های تکرارشونده و روابطی که در آن آدم‌ها بیش از آن‌که گوش بسپارند، سخن می‌گویند. این اثر که در بهمن و اسفند امسال در تالار چهارسو روی صحنه میرود، با تکیه بر متنی دیالوگ‌محور و موقعیت‌هایی ایستا، تلاش می‌کند تماشاگر را به دل فضایی ببرد که نه منظم و تمیز، بلکه انباشته از باقی‌مانده‌های مصرف، اضطراب و فرسودگی است.

در این جهان صحنه‌ای، زن و مرد از چهاردیواری امن خانه بیرون کشیده می‌شوند و در میان زباله‌ها، صندلی‌ها و مرزهای مبهم صحنه، ناچارند با یکدیگر، با خاطراتشان و با میل پنهان دیده‌شدن روبه‌رو شوند. زوجی که در فضای عبور گرفتار کشمکش‌اند و دو مدیر صحنه که همواره مأمور سامان‌دادن جهان دیگران بوده‌اند اما اکنون رؤیای ایستادن در مرکز توجه را در سر دارند، هر یک نماینده وجهی از زیست پرتنش و تکرارشونده انسان معاصرند؛ زیستی که در آن جدال‌های کوچک، آرزوهای به‌تعویق‌افتاده و میل شنیده‌شدن مدام بازتولید می‌شود.

این نمایش حاصل بیش از یک سال تمرین مستمر و کارگاهی با گروهی از بازیگران جوان است؛ تمرینی که به گفته کارگردان، بر هماهنگی اجرایی و خلق ریتمی مشترک استوار بوده است. میرطاهری تأکید می‌کند که جهان «کانگوروی ژاپنی» از دل همین تمرین‌های طولانی شکل گرفته؛ جایی که بازیگران نه‌تنها اجراکننده نقش، بلکه شریک در ساختن فضا و موقعیت بوده‌اند. او معتقد است متن دیالوگ‌محور نمایش، عامدانه بر تکرار و ایستایی بنا شده تا فرسایش روابط و ناتوانی آدم‌ها در شنیدن یکدیگر برجسته شود.

بازیگران نیز از تجربه تمرین فشرده و مواجهه تدریجی با شخصیت‌ها سخن می‌گویند؛ از اینکه چگونه در طول ماه‌ها تمرین، لایه‌های پنهان روابط را کشف کرده‌اند و کوشیده‌اند از دل انبوه دیالوگ‌ها، لحظه‌هایی زنده و ملموس بیافرینند. به باور آنان، دشواری اصلی کار در حفظ ریتم و یکدستی اجرا بوده است؛ چراکه نمایش بیش از هر چیز بر گفت‌وگو و تنش کلامی استوار است و کوچک‌ترین ناهماهنگی می‌تواند ضرباهنگ اثر را مختل کند.

میرطاهری که در کارنامه خود همکاری با هنرمندانی چون هوشنگ حسامی، حسین کیانی و فارس باقری را دارد، در این اثر نیز بر تجربه کار گروهی تأکید می‌کند. او معتقد است تئاتر، پیش از آن‌که عرصه درخشش فردی باشد، میدان هم‌افزایی و اعتماد متقابل است؛ امری که در «کانگوروی ژاپنی» با یکدستی بازی‌ها و هماهنگی عناصر صحنه‌ای نمود یافته است.

در ادامه گفت‌وگو با مسعود میرطاهری، او درباره چرایی استفاده از سه متن در اجرای «کانگوروی ژاپنی» توضیح می‌دهد که هسته اصلی کار، متنی از علیرضا آراء بوده است؛ نمایشی دو کاراکتری که آراء سال‌ها پیش در دهه هشتاد با حضور فرزین صابونی و بهناز جعفری در کافه‌تریای تالار چهارسو اجرا کرده بود. به گفته میرطاهری، سابقه دوستی و همکاری دیرینه او با آراء ــ که هر دو عضو گروه تئاتر مهر بوده‌اند ــ زمینه آشنایی شاگردانش با این نمایشنامه را فراهم کرده است. پس از پیشنهاد آراء و انجام توافق‌های لازم، تصمیم به اجرای دوباره اثر گرفته می‌شود.

با این حال، محدود بودن متن به دو شخصیت، با ترکیب پرشمار گروه بازیگران هم‌خوانی نداشت. میرطاهری در روایت خود توضیح می‌دهد که برای گسترش اجرا، متنی از ژان‌میشل ریب را نیز به ساختار کار افزود؛ نمایشی دوشخصیته که خود او پیش‌تر در سال ۱۳۹۷ روی صحنه برده بود. ایده پیشنهادی‌اش این بود که دو شخصیتِ متن دوم، در حال تماشای نمایشی باشند که در متن آراء جریان دارد و این دو فضا به موازات یکدیگر پیش بروند. اما برای اتصال این دو جهان نمایشی، به فضای سومی نیاز احساس شد.

در این مرحله، میرطاهری از پوپک رحیمی ــ که در آثار پیشین او همچون «لحظه‌ی پیش از خداحافظی» و «سفر طولانی کریسمس» به‌عنوان نویسنده حضور داشته ــ دعوت می‌کند تا در نگارش متنی تازه همکاری کند. حاصل این همکاری، افزوده شدن داستان دو «مدیر صحنه» به اجراست؛ شخصیت‌هایی که در ظاهر کارگران آماده‌سازی صحنه‌اند، اما در واقع بازیگرانی هستند که کمتر فرصت دیده‌شدن یافته‌اند و سودای ایستادن در مرکز توجه را دارند.

کارگردان تأکید می‌کند این دو شخصیت، آغاز و پایان نمایش را شکل می‌دهند و ساختار اثر را در یک «لوپ» قرار می‌دهند. برای ایجاد این چرخه، او دو صحنه دعوا را به اثر افزوده است؛ دعوای زن و شوهری که در حقیقت دو بازیگرند و در حاشیه اجرای نمایش، یکدیگر را به‌خاطر بیان نادرست دیالوگ‌ها سرزنش می‌کنند. این تمهید، به گفته او، ارجاعی است به شیوه فاصله‌گذاری برشتی؛ جایی که پشت‌صحنه و روی صحنه در هم می‌آمیزند و تماشاگر به سازوکار اجرا آگاه می‌شود.

در پاسخ به این پرسش که آیا «کانگوروی ژاپنی» را می‌توان نمونه‌ای از «تئاتر در تئاتر» دانست، میرطاهری می‌گوید چنین برداشتی ممکن است، اما گروه کوشیده انسجام صحنه‌ای و بار دراماتیک اثر لطمه نبیند. حضور دو عامل صحنه‌ای که میان جهان اجرا و پشت‌صحنه در رفت‌وآمدند، این خوانش را در ذهن مخاطب تقویت می‌کند، بی‌آن‌که ساختار کلی اثر از هم بگسلد.

او درباره انتخاب نام نمایش نیز توضیح داد: یکی از محورهای گفت‌وگوی زن و شوهر در متن، اشاره به ژاپنی‌ها و خشونت میان آن‌هاست و همین اشاره، الهام‌بخش انتخاب عنوان «کانگوروی ژاپنی» شده است؛ نامی که در عین غرابت، بار کنایی اثر را نیز تقویت می‌کند.

یکی از عناصر برجسته اجرا، حضور زباله‌ها در کف صحنه است. میرطاهری در توضیح این انتخاب می‌گوید طراحی اولیه صحنه شامل میزی بلند بوده که دو بازیگر بر آن می‌نشستند، اما در جریان تمرین‌ها مشخص شد این چیدمان به پویایی اجرا و انتقال مفاهیم کمک نمی‌کند. او ترجیح داده صحنه در اختیار بازی بازیگران باشد و با حذف عناصر اضافی، به سمت مینیمالیسم حرکت کند. از آنجا که سه متنِ درهم‌تنیده نمایش دیالوگ‌محورند و بر ارتباط کلامی استوار، فضای بصری به بستری نمادین تبدیل شده است؛ فضایی آلوده که آدم‌ها در آن گیر افتاده‌اند.

امرار و معاش در انباشت و آلودگی مزمن 

به اعتقاد کارگردان، زباله‌ها تنها یک اکسسوار نیستند، بلکه نشانه‌ای از آلودگی‌ای‌اند که در زندگی روزمره رخنه کرده است؛ آلودگی‌ای که گاه حتی به آن خو گرفته‌ایم و از دل آن امرار معاش می‌کنیم. او با اشاره به زیست در کلان‌شهرهای آلوده، این وضعیت را به نوعی بی‌امنی روحی و روانی و استرس اجتماعی و اقتصادی پیوند می‌زند؛ شرایطی که انسان معاصر را در چرخه‌ای از فرسودگی و تکرار گرفتار کرده است.

در بخش دیگری از گفت‌وگو، میرطاهری درباره وجوه طنز نمایش توضیح می‌دهد که هیچ‌یک از لحظات اجرا حاصل بداهه‌پردازی نیست و همه‌چیز بر اساس متن و تمرین‌های دقیق شکل گرفته است. البته بازیگران در چارچوب تمرین‌ها از خلاقیت خود بهره برده‌اند و در تعامل با کارگردان، به برخی موقعیت‌ها رنگ‌وبویی طنزآمیز داده‌اند. با این حال، او تأکید می‌کند «کانگوروی ژاپنی» اساساً اثری کمدی نیست؛ بلکه تضادها و ناهماهنگی‌های میان شخصیت‌ها، موقعیت‌هایی می‌آفریند که گاه خنده‌دار به نظر می‌رسند.

آدم‌هایی که به حرف یکدیگر گوش نمی‌دهندو فقط حرف میزنند 

در جمع‌بندی نگاه او، نمایش تصویری از روابطی است که در آن آدم‌ها به حرف یکدیگر گوش نمی‌دهند و مدام حرف خود را تکرار می‌کنند؛ وضعیتی که به زندگی امروز نیز تعمیم می‌یابد. تکرار اخبار، استرس‌های مداوم و فرسایش ناشی از مواجهه بی‌وقفه با اطلاعات، شرایطی پدید آورده که انسان گاه ناچار می‌شود برای حفظ آرامش، از این چرخه فاصله بگیرد. «کانگوروی ژاپنی» با بازتاب همین تکرار و آشفتگی، تماشاگر را با تصویری آشنا اما تأمل‌برانگیز از زیست معاصر روبه‌رو می‌کند.

در بخش دیگری از این گفت‌وگو، بازیگران نمایش «کانگوروی ژاپنی» از تجربه ایفای نقش‌هایشان و نسبت آن با زیست روزمره سخن گفتند؛ نقش‌هایی که هر یک وجهی از روابط فرسایشی، آرزوهای عقب‌مانده و میل به دیده‌شدن را نمایندگی می‌کند.

مشاجراتی که پایان نمی‌یابد

محمد مازندرانی با اشاره به نزدیکی فضای نمایش با زندگی روزمره، نقش خود را «بسیار واقعی و ملموس» توصیف می‌کند. به گفته او، متن نمایش در عین بهره‌گیری از عناصری که کاملاً رئال نیستند، شباهت زیادی با روابط رایج میان زن و مرد دارد؛ روابطی که در آن مشاجره‌ها گاه بر سر موضوعاتی کم‌اهمیت شکل می‌گیرد اما پایان نمی‌یابد. او معتقد است در بسیاری از این کشمکش‌ها، هیچ‌یک از طرفین حاضر نیستند احتمال درست‌بودن نظر دیگری را بپذیرند و همین سرسختی، رابطه را وارد چرخه‌ای تکرارشونده می‌کند. مازندرانی جذابیت نقش مرد را در همین ویژگی می‌داند؛ مردی که در عین اختلاف‌نظر شدید، همچنان در رابطه باقی می‌ماند. به باور او، گاهی افراد برای آن‌که متهم به «کم‌آوردن» نشوند یا از پذیرش اشتباه بودن مسیرشان پرهیز کنند، در یک رابطه می‌مانند؛ هرچند وابستگی و علاقه نیز در این ماندن بی‌تأثیر نیست.

این زن شوهر خنگی دارد! 

پریسا فصیح نیز درباره نقش خودگفت: «این زن شوهر خنگی دارد و نمی‌خواهد در مقابل دیگران کم بیاورد.» او دعواهای این زوج را سطحی و بی‌پایه می‌داند؛ مشاجره‌هایی که آن‌قدر تکرار می‌شوند تا جایی که خودشان فراموش می‌کنند بر سر چه موضوعی آغاز شد..  فصیح میگوید، بسیاری از زندگی‌های مشترک امروزی درگیر همین چالش‌های پیش‌پاافتاده‌اند و «من‌من‌کردن»‌ها و اصرار بر درست‌بودن، اختلاف‌ها را تشدید می‌کند. او که سال‌هاست شاگرد مسعود میرطاهری است، فضای تمرین را در عین دوستانه‌بودن، سخت‌گیرانه توصیف کرد و گفت: فضایی که طی یک سال‌ونیم و حدود صد جلسه تمرین شکل گرفت و کارگردان در آن هم آزادی عمل داد و هم در مواقع لازم، بازی را اصلاح و روتوش می‌کند.

مردی که چشم دیدن خواهرزنش را ندارد

حامد اسماعیلی دیگر بازیگر این نمایش معتقد است مهم‌ترین مسئله در ایفای این نقش، شناخت ویژگی‌های فردی و خانوادگی شخصیت است؛ مردی که از حضور در موقعیتی که همسرش برایش رقم زده بیزار است و هیچ تمایلی برای دیدن نمایشی که خواهرزنش در آن بازی می‌کند ندارد، اما ناچار به همراهی است و مدام به‌دنبال راه فرار می‌گردد. اسماعیلی بزرگ‌ترین چالش خود را حفظ ریتم و راکورد نقش در طول اجرا می‌داند؛ امری که به گفته او در روند تمرین‌های طولانی‌مدت به‌تدریج تثبیت شده است. او تأکید می‌کند در شکل‌دادن به نقش، از تجربه‌های زیست شخصی نیز بهره برده؛ چراکه همه افراد موقعیت‌هایی را تجربه کرده‌اند که تمایلی به حضور در آن نداشته‌اند.

الزام‌هایی که ما میسازیم مضحک‌اند

مائده شهوازیان از زاویه‌ای دیگر به نقش خود نگاه می‌کند و آن را مبتنی بر «باید»ها و تعارف‌های خنده‌دار زندگی می‌داند. به گفته او، شخصیت زن در این نمایش اصرار دارد خواسته‌اش عملی شود و همین اصرار، بازتابی از باید و نبایدهای خانوادگی است که اغلب نادیده گرفته می‌شوند اما ماندگاری‌شان مسئله‌ساز است. او معتقد است بسیاری از این بایدها را خود ما می‌سازیم؛ الزام‌هایی که گاه مضحک‌اند، مانند تبریک‌گفتن به کاری که شاید واقعاً دوستش نداریم. شهوازیان با اشاره به فرهنگ تعارف، این ویژگی را در روابط ایرانی پررنگ می‌داند، هرچند معتقد است در فرهنگ‌های دیگر نیز به شکل‌هایی متفاوت وجود دارد. او درباره روند تمرین توضیح می‌دهد که به کارگردان اعتماد داشته و در عین طرح ایده‌هایش، همواره کوشیده به متن وفادار بماند و از افزودن دیالوگ‌های اضافی پرهیز کند. به باور او، مهم‌ترین مسئله، دنبال‌کردن دقیق مسیر نقش در تعامل با سایر بازیگران است.

نقشی پررنگ تر از نقش اصلی!

در بخش دیگری از گفت‌وگو، علیرضا رشیدی به نقش یکی از دو عامل صحنه می‌پردازد؛ شخصیتی که آرزوی رسیدن به جلوی صحنه را در سر دارد. او می‌گوید همواره علاقه‌مند به حضور جدی در تئاتر بوده و در کنار بازیگری، تجربه کارهای پشت‌صحنه را نیز داشته است. رشیدی موتور حرکت این شخصیت را همین آرزو می‌داند؛ اینکه فرد تا چه اندازه می‌تواند برای رسیدن به مرکز توجه تلاش کند و آیا اساساً به هدفش خواهد رسید یا نه. او توضیح می‌دهد که این دو شخصیت کار محول‌شده به خود، یعنی چیدمان صحنه و نایلون‌های کف، را با وسواس و جدیت انجام می‌دهند و تصور می‌کنند انجام درست این وظایف، زمینه دعوت‌های بعدی را فراهم می‌کند. به باور او، گاه چنین نقش‌هایی حتی از نقش‌های اصلی نیز دقیق‌تر و پررنگ‌تر ایفا می‌شوند.

گلایه نقش از دیده نشدن 

معین پورموسوی نیز مهم‌ترین ویژگی نقش خود را میل شدید به دیده‌شدن و جلب اعتماد می‌داند. او معتقد است نمونه این آدم‌ها در فضای تئاتر کم نیست؛ کسانی که در پشت‌صحنه سخت‌کوش و پیگیرند، اما کمتر فرصت حضور روی صحنه را می‌یابند. به گفته پورموسوی، شهرت و محبوبیت برای این شخصیت‌ها اهمیت دارد، اما بیش از آن، نیاز به اعتماد و تأییدشدن آن‌ها را پیش می‌راند. او و هم‌بازی‌اش در صحنه نخست، از دیده‌نشدن خود گلایه می‌کنند و حتی در خیال نیز نقش بازی می‌کنند؛ کنشی که به‌نوعی مرز میان واقعیت و رؤیا را در ساختار نمایش کمرنگ می‌کند.

منبع: روزنامه صبا

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها