
به گزارش خبرنگار صبا، علی اصغری، نویسنده و فیلمنامهنویس سینما و تلویزیون، پس از تماشای نمایش «ویلا» یادداشتی در اختیار صبا گذاشت و به ارزیابی دراماتورژی، روایت و ساختار اجرایی این اثر پرداخت؛ یادداشتی که از منظر یک فیلمنامهنویس، به نسبت متن و اجرا توجه دارد.
علی اصغری که پیشتر نگارش فیلمنامه آثاری چون «ممنوعه»، «آبنبات چوبی»، «ناکُوک»، «سونامی»، «فصل فراموشی فریبا»، «بازگشت» و «دهلیز» را در کارنامه دارد، در این یادداشت کوشیده است با نگاهی تحلیلی به جهان روایی «ویلا» نزدیک شود. او با تمرکز بر منطق شخصیتپردازی، تعلیق موقعیتها و کیفیت انتقال مضمون از متن به صحنه، این اجرا را از زاویه دیدی متفاوت بررسی کرده و بر اهمیت پیوند میان ساختار فیلمنامهای و بیان صحنهای تأکید کرده است. در متن این یادداشت آمده است:
جنگ در ویلا؛ جستوجوی انسانیت در میانه سوءظن
نمایش «ویلا» با ارجاعی مستقیم به جنگ دوازدهروزه اخیر ایران آغاز میشود، اما آنچه روی صحنه شکل میگیرد، بازنمایی جنگی نظامی نیست؛ بلکه کالبدشکافی جنگی درونی است. متنی که با هوشمندی، بحران بیرونی را بهانهای میکند برای کنار هم قرار دادن شخصیتهایی از نسلها و جهانبینیهای متفاوت؛ انسانهایی که به خلوت پناه آوردهاند، اما از رویارویی با خویشتن ناتواناند.
ویلا در این نمایش صرفاً یک مکان نیست؛ یک موقعیت است. فضایی بسته که بهتدریج به میدان آشکار شدن شکافهای پنهان بدل میشود. تنشها نه از صدای انفجار، بلکه از نگاههای مشکوک، سکوتهای معنادار و قضاوتهای شتابزده شکل میگیرند.
نقطه عطف دراماتیک اثر، گمشدن دلار و طلا در حضور مهمانهاست؛ رخدادی که همچون ماشهای روانی عمل میکند و اعتماد را نشانه میگیرد. در این لحظه، نمایش از سطح روایت عبور میکند و به لایهای استعاری میرسد: آنچه گم شده، صرفاً دارایی مادی نیست، بلکه «گنج درون» آدمهاست؛ شرافت، اعتماد و انسانیتی که در بزنگاه بحران به آسانی قربانی میشود.
«ویلا» با پرهیز از شعارزدگی، بر موقعیت تکیه میکند. متن بهجای موضعگیری مستقیم، پرسش میسازد؛ و همین پرسشمندی، اثر را به امروز پیوند میزند. در جهانی که بحرانهای بیرونی پیدرپی رخ میدهند، نمایش یادآوری میکند که شاید خطرناکترین میدان جنگ، ذهن انسان است.
از منظر کارگردانی، سیروس همتی رویکردی کنترلشده و متکی بر بازیها اتخاذ کرده است. دکور مینیمال و در خدمت روایت، بدون جلوهفروشی بصری، اجازه میدهد تمرکز تماشاگر بر روابط و تغییرات درونی شخصیتها باقی بماند. این انتخاب در چنین متنی که بر تنشهای روانی استوار است، تصمیمی دقیق و کارآمد به نظر میرسد.
یکی از نقاط قوت اجرا، یکدستی و گرمای بازیهاست. در نمایشی که بر تعامل جمعی و چندنسلی بنا شده، کوچکترین ناهمگونی میتواند کلیت اثر را مخدوش کند؛ اما این هماهنگی، انسجام دراماتیک کار را حفظ کرده و به باورپذیری موقعیت افزوده است.
«ویلا» نمایشی درباره جنگ است، اما بیش از آن، درباره انسان است؛ انسانی که در لحظه بحران، میان ترس و اخلاق، منفعت و شرافت، انتخاب میکند.
و پرسش نهایی اثر همچنان در ذهن تماشاگر باقی میماند:
وقتی بحران پایان مییابد، آیا ما همان آدمهای قبل خواهیم بود؟