ایوب آقاخانی: چقدر خوب که در کتابخانه‌هایمان هستی | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۱۷ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۳:۰۱:۲۱

ایوب آقاخانی: چقدر خوب که در کتابخانه‌هایمان هستی

ایوب آقاخانی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر و سینما، به مناسبت درگذشت استاد بهرام بیضایی، یادداشتی در فقدان استادش نوشت.

به گزارش خبرنگار صبا، ایوب آقاخانی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر و سینما، به مناسبت درگذشت استاد بهرام بیضایی، یادداشتی در فقدان بیضایی نوشت و به صبا داد، متنی تأمل‌برانگیز از فقدان معلمی که به باور او، در روزگاری آشفته و بی‌قطب‌نما، هنوز چراغ راه فرهنگ و هنر ایران است؛ چراغی که اکنون نه بر صحنه و پرده، که در کتاب‌ها و نوشته‌هایش روشن مانده است.

چقدر خوب که در کتابخانه‌هایمان هستی

نمی دانم در این روزگارِ بی تو در برابر مهاجمان ریز و درشت و قداره بندان فرهنگ که ایرانی و فارسی و آدابش را نشانه گرفته اند و شقه می‌کنند و افتخارشان این است که ضربتشان خونی نداشته و عضله را به چند قسمت مساوی تقسیم کرده، در زمانی که بی عصمتانی بی ریشه و سُفلگانِ وب گردِ موج سوار به راحتی و با نامِ به ظاهر موجه «شوخی»، کبیرترین گنج این فرهنگ یعنی شاهنامه ی فردوسی و حکیم نگارنده اش را ناسزاکُش می کنند و بعد لبخند می زنند و به پر و پاچه و سر و سینه شان می نازند، در جهانی که واژه بازان و ادب پردازان به گناهِ نابخشودنیِ «تفرعن» و «نمایشی بودن» تارانده می شوند و انزوا می گزینند، در روزگاری که نه پرده ی نقره ای مان فرهیخته است و نه صحنه ی آبی مان دغدغه مند، بدون تو چه باید بکنم استاد؟! کاش همچون روزگارِ برپایی کلاسهامان حدود سی سال پیش، با همان اخم معلمی که جذاب بود و ستودنی، تکیه داده به همان پشتی که با خود از خانه می آوردی تا کمر رنجورت ساعتهای کلاس را تاب بیاورند، جواب این سوال مرا هم می دادی و می رفتی… اینک نیستی و من و ما بدون «بهرام بیضایی» فرهنگ و هنرمان، بدون ید بیضایش چه باید بکنیم و چشم به کدام قبله بدوزیم که در این روزگار غریب انگار که در جهای قطب نماها و قبله نماها همه از کار افتاده اند و ما بی چراغی گم گشته ی یک جاده ی سنگلاخِ بی بار و بَر شده ایم؟ راهی نیست… کاری نمی شود کرد؛ جز جستن چراغ از میان اوراق پر شمار نبشته هایت که کمر کتابخانه مان را خم کرده و هنوز امید را چون قطره ی نوری در چشمخانه ی ما می نشاند… و اینگونه می توان گفت: «در این روزگارِ سخت که نیستی، چقدر خوب که اینگونه در کتابخانه هایمان هستی… و خواهی ماند.»

ایوب آقاخانی
شاگرد ابدی ات

guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
مهدی
مهدی
میهمان
4 ماه قبل

سلام. شاید درست نباشد کسی را “قبله” و “مرکز نهایی معنا” فرض کنیم در حالیکه که خودش (حداقل در نوشته ها و ساخته هایش) از این دو فرار کرده. بیضایی کارش را کرد و رفت. مرید بودن، “ما دو نفر را کجا می برید؟” و ماندن در او نه دردی از خود او دوا می کند و نه حتی از شما. این علیه کاری است که او انجام داد. من و شما اما هنوز زنده ایم. می توانیم جای بهانه آوردن و چشم به دست دیگران بودن، تلاش کنیم، فکر کنیم و تا وقت هست کاری مفید (واگر شانس بیاوریم بزرگ) انجام دهیم. لازم نیست کتاب هایش کمر کتابخانه ما را خم کند. کتابی که فکر منسجم نسازد، ذهن را آشفته و نادقیق کند و من را مرید بی عمل و بی خاصیت آدمی دیگر کند، همان بهتر که خوانده نشود. لازم است هرگز خودمان را بی نیاز از تلاش مستقل و فکر مستقل و ارزیابی دقیق و بی رحمانه خود نبینیم. قصد ندارم به شما درس بدهم و دوستان صبا هم شاید اصلا رویشان نشود این کامنت را بدست شما برسانند. اما شاید کامنت من حداقل باعث شود خطر اصلی را ببینید. گاهی نیاز نیست در تاریکی چراغ داشته باشید. فقط از جایی که خطر را حس کردید، دور بمانید. همین شما را تا صبح زنده نگه می دارد.


آخرین اخبار

پربازدیدها