
به گزارش صبا، محمد جلیلوند درباره کارنامه پرویز شهبازی و حضور او در شبکه نمایش خانگی برای صبا نوشت: در نیمه نخست دهه هفتاد، به مرور فیلمسازان جوانی پا به این عرصه گذاشتند که هم تحصیلات آکادمیک داشته و هم دستیاری را پشت سر گذاشتهاند. در عین حال، حضور فیلمساز بزرگی همچون: عباس کیارستمی نیز نقش مهمی در فیلمساز شدن بااستعدادترین آنها داشت که برای مثال میتوان به جعفر پناهی و پرویز شهبازی اشاره کرد. شهبازی که هشت فیلم سینمایی در کارنامه داشته و سریال «مو به مو» را در نوبت پخش از پلتفرم شیدا دارد، پایاننامه تحصیلیاش بازسازی فیلم مشهور آلفرد هیچکاک «طناب» بوده که برای کاری دانشجویی کاملا بلندپروازانه به نظر میرسید. او نیمه دهه هفتاد، نخستین فیلم سینمایی خود «مسافر جنوب» را ساخت؛ فیلمی با محوریت پسری نوجوان و در دورهای که همچنان سینمای کودک و نوجوان پرقدرت به راه خود ادامه میداد و در جشنوارههای بینالمللی نیز جوایز زیادی را نصیب سینمای کشورمان میکرد. مسافر جنوب پس از کسب سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول، تور دور دنیای خود را آغاز کرده و جوایزی را کسب کرد که مهمترین آن جایزه طلایی جشنواره فیلم توکیو بود. «نجوا» دومین کار سینمایی شهبازی است که در راستای فیلم نخست او قرار داشته و نابازیگران نیز نقش مهمی در شکلگیری آن داشتند.

جهش بزرگ و خیرهکننده پرویز شهبازی در سینما با «نفس عمیق» اتفاق افتاد که در گذر زمان جریان ساز شده و به یک فیلم کالت تمام عیار و محبوب جوانهای نسلهای مختلف تبدیل شده است. نفس عمیق که به تازگی هم نسخه مرمت شدهای از آن در دسترس عموم مردم قرار گرفته، برشی کوتاه از زندگی منصور و سعید از دو طبقه اجتماعی کاملا متفاوت است که سرنوشتی تلخ در انتظارشان انتظارشان را میکشد. شهبازی از همان سکانس نخست، میخ خود را محکم کوبیده و تماشاگر مسخ شده را به دنبال خود میکشاند. با فیلمنامهای درخشان و مینیمال و شخصیتهایی که آنارشیستهای زمانه خود بودهاند. پرسه زدنهای این دو و آشنایی منصور با آیدا، تماشاگر را به یاد سینمای خیابانی دهه پنجاه و آثار درخشان آن میاندازد. به لحاظ کارگردانی هم نفس عمیق فرسنگها از فیلمهای دیگر ساخته شده در اوایل دهه هشتاد جلوتر بوده و سرشار از جزییات و ضرب شستهای کارگردانی است. ویژگی مهم دیگر این فیلم، استفاده از نابازیگر در نقشهای اصلی است که به موتیف اغلب فیلمهای بعدی او تبدیل شد.
«عیار ۱۴» فیلم یکسره متفاوتی در کارنامه شهبازی است که از مولفههای ژانر وسترن بهره گرفته و یک نئو وسترن به حساب میآید. با این تفاوت که قصهاش در فضای سرد و یخ زده شهر اردبیل روایت میشود. قصه مرد طلافروشی که زندگی زناشویی بهسامانی نداشته و با دختری دانشجو نیز پنهانی در ارتباط است. حال با بازگشت مردی میانسال که سالها قبل توسط مرد طلافروش بابت سرقت جواهرات از جای دیگر لو داده شده، احساس خطر کرده و به دنبال راهی برای گریز میگردد. شهبازی از فضای برفی لوکیشن خود نهایت استفاده را کرده و به شکل غیرخطی قصه خود را روایت میکند. سکانس ورود سارق قدیمی هم به گونهای است که تماشاگر به او شک کرده و تماشاگر را چشم انتظار برخورد دو شخصیت اصلی فیلم نگه میدارد. اما شهبازی رودست خوبی به تماشاگر زده و با یک چرخش ظریف، قصه را وارد فاز متفاوتی میکند. عیار ۱۴، همچنان فیلم سرحال و قبراقی است که بازیهای درخشان محمدرضا فروتن و کامبیز دیرباز را با خود دارد که نامزد سیمرغ بلورین فجر نیز شدهاند.جالب اینکه این فیلم هم به مانند نفس عمیق در زمان اکران عمومی چندان دیده نشده و در گذر زمان تماشاگران پروپاقرص خود را پیدا کرده است.
«دربند» دیگر ملودرام اجتماعی کارنامه فیلمسازی پرویز شهبازی است که شخصیتهای اصلی آن نازنین و سحر هستند. نازنین دانشجوی ترم یک شهرستانی است که مجبور به همخانه شدن با سحر شده و این همنشینی اجباری به اتفاقهای تلخ و تکان دهندهای ختم میشود. نگاه شهبازی به جامعه، در اینجا تلختر و تندتر از نفس عمیق شده و بیپرده تر با مخاطبان فیلم خود وارد گفتگو میشود. به ویژه با تمرکز روی سحر که سکانس هولناکی را در یک سوم پایانی شکل داده و قهرمان فیلم را دچار مشکلی اساسی میکند. هنر بازی گرفتن پرویز شهبازی، در این فیلم هم خود را به رخ کشیده و نازنین بیاتی را از چهرهای ناشناخته به بازیگری تحسین برانگیز تبدیل میکند. در واقع شهبازی، بازیگر ساختن را به بازیگر انتخاب کردن صرف و حاضریخوری ترجیح داده و از این منظر کمک زیادی به سینمای ایران کرده است. در عین حال نمیتوان از بازی پگاه آهنگرانی هم در نقش سحر به سادگی عبور کرد. شهبازی در دکوپاژ پلانهای دربند، ظرافت خاصی نشان داده و ریزه کاریهای فوقالعاده ای در آن به چشم میخورد.
«مالاریا» فیلم کمتر دیده شده شهبازی است که قصه آن حول محور مرتضی و حنا میچرخد که عاشق یکدیگر بوده و برای بودن با هم و نجات جان دختر، از شهرشان فرار کرده و به تهران میآیند. مالاریا همان مولفههای سینمای شهبازی را با خود دارد با این تفاوت که موسیقی نقش پررنگتری در ساختار فیلمنامه آن دارد؛ آن هم به واسطه حضور آذرخش فراهانی خواننده بند مالاریا. با این حال، این ملودرام اجتماعی آنچنان که باید مورد توجه تماشاگران و منتقدین قرار نگرفته اما در چند جشنواره جهانی صاحب جوایز مختلفی شد.

«طلا» را میتوان یک نفس عمیق دهه نودی به حساب آورد که جوانهای بیشتر شدهاش پا به سن گذاشته اما همچنان درگیر معاش به نظر میرسند. فیلمی خوش ریتم که سرضرب شروع شده و شخصیتهای خود را به شکل مینیمال معرفی میکند. سپس نقطه عطف اصلی که چیزی جز دزدی منصور و دریا از صرافی پدر دریا نیست رقم میخورد. سپس با شیبی تند، قصه به سمت پایانبندی رفته که تلخیاش تماشاگر را شوکه میکند. بازیهای درخشان و یکدست گروه بازیگران از نگار جواهریان و هومن سیدی تا طناز طباطبایی و مهرداد صدیقیان از جمله نقاط قوت طلا به حساب میآیند.
«رکسانا» آخرین ساخته سینمایی پرویز شهبازی است که سه سال پیش ساخته شده اما درگیر ممیزی شده و هنوز به جز یک نمایش ویژه برای اهالی رسانه در جشنواره فجر سال گذشته، رنگ پرده را ندیده است. ملودرام اجتماعی جوانانهای که لحن بازیگوشانهای داشته و به خوبی تماشاگر را با شخصیتهای اصلی خود همراه میکند. آدمهایی که هر کدام با مشکلاتی دست به گریبان بوده و تلخی در زندگیشان موج میزند. بازی بازیگران نیز به مانند دیگر ساختههای شهبازی از نقاط قوت آن به حساب میآیند که میتواند تماشاگران رکسانا را سورپرایز کند.
حال باید دید که پرویز شهبازی در نخستین سریال خود میتواند با تکیه بر قصهگویی،خلق شخصیتهای متفاوت و تکیه روی جزییات که وجوه شاخص کارهای سینمایی او به حساب میآیند، مخاطبان سریالهای پلتفرمی را راضی نگه دارد؟