
راضیه جباری؛صبا/ استعفای پشتسرهم پژمان بازغی از ریاست انجمن بازیگران و سپس سام درخشانی از سمت نایبرئیسی، در زمانی رخ میدهد که فضای سینما و جامعه هنری تحتتأثیر خبر بازداشت تعدادی از بازیگران در یک مهمانی خصوصی قرار گرفته است. این همزمانی، هرچند لزوماً به معنای وجود ارتباط مستقیم نیست، اما در افکار عمومی همزمانی دو استعفا در یک نهاد صنفی، کنجکاوی رسانهها و افکار عمومی را بهطور طبیعی چند برابر میکند. حتی اگر هر یک از این کنارهگیریها بهصورت مستقل «دلیل شخصی» داشته باشد، تکرار و پیوستگی زمانی آنها باعث میشود این روایت در افکار عمومی کمتر پذیرفتنی و اقناعکننده باشد. چنین الگوی رفتاری معمولاً در فضای رسانهای این پیام را القا میکند که عاملی مشترک یا فشار بیرونی وجود داشته که هر دو مدیر احساس کردهاند ادامه حضورشان ممکن نیست.
نکتهای که توجه بسیاری را جلب کرده، زمانبندی این دو استعفا است. وقتی دو عضو اصلی یک نهاد صنفی در فاصلهای بسیار کوتاه کنارهگیری میکنند، طبیعی است که اذهان عمومی به دنبال روایت پشت پرده یا علت واقعی این تصمیمات باشد. حتی اگر این استعفاها دلایل دیگری داشته باشند، باز هم همزمانی آنها با یک اتفاق حساس در جامعه هنری، بستر شکلگیری گمانهزنیها را تقویت کرده است.
از سوی دیگر، این اتفاق بار دیگر موضوع جایگاه و نقش انجمنهای صنفی را مطرح میکند. اینکه دو نفر از مهمترین چهرههای مدیریتی یک صنف، درست در لحظهای حساس کنار میکشند، این پرسش را ایجاد میکند که: آیا مسئولیتهای صنفی تا این اندازه کماهمیت یا کماثر شدهاند که افراد میتوانند به راحتی از آن عبور کنند؟ یا شاید فشارها، محدودیتها و چالشهای پنهانی که بر این مجموعهها تحمیل میشود، ادامه کار را برای مدیران تبدیل به مسیری دشوار و گاه بیثمر کرده است؟
به بیان دیگر، این استعفاها ــ چه ناشی از دلایل شخصی باشند و چه متاثر از فضای پرتنش این روزها ــ نشانهای از بحران اعتماد و کارآمدی در نهادهای صنفی است؛ نهادهایی که قرار بود در لحظات دشوار، تکیهگاه و صدای مشترک هنرمندان باشند.
در نهایت، آنچه مشاهده میشود، نه صرفاً دو استعفا، بلکه انعکاسی از ناهماهنگی و فشار ساختارهای صنفی در مواجهه با بحرانهاست؛ وضعیتی که اگر اصلاح نشود، میتواند پیامدهای گستردهتری برای جامعه هنری داشته باشد.