به گزارش صبا، محمد جلیلوند منتقد در یادداشتی درباره مجموعه مستند «رخ مادر» نوشت: در بخش مهمی از تولیدات شبکههای مختلف تلویزیونی کشورمان، مادرها نقشی کلیدی داشته و به عنوان مرکز ثقل داستان حضوری چشمگیر دارند؛ از سریالها تلویزیونی تا مستندها که بخش مهمی از آن به اهمیت نقش مادر در خانوادههای ایرانی و بخش دیگر آن به علاقه ذاتی مخاطبان ایرانی به مولفههای ملودرام بازمیگردد. مستندهای تلویزیونی نیز با توجه به اینکه به زیرشاخههای مختلف از جمله مستند پرتره تقسیم میشوند، به تولید آثاری درخشان منتهی شده و مخاطبان خاص خود را دارند. «رخ مادر» محصول شبکه یک سیما که در سه فصل روی آنتن رفته، یکی از شاخصترین آنها است. مستند پرترهای درباره مادران گرانقدر شهدای جنگ تحمیلی که این روزها فصل سوم آن در حال پخش است.
«رخ مادر» از آن دسته پرترههایی است که تمامی قسمتهای آن حول محور یک سوژه که چیزی جز مادران شهید نیست، گشته و انسجام داستانی خوبی دارد. قصههایی نزدیک به یکدیگر که همچون دانههای تسبیح پشت سر هم قرار گرفته و حتی میتوان جزییات مشترک ظریفتر مشترکی هم در قسمتهای مختلف آن پیدا کرد. در عین حال، تم اصلی «رخ مادر» انتظار است که رنگ و بوی خاصی به قصههای آن بخشیده و مخاطبان خود را تحت تاثیر قرار میدهد. انتظاری مادرانه که به شدت آشنا به نظر رسیده و مخاطب از ردههای سنی مختلف را به سمت خود میکشاند.
شیوهای که نویسندگان فیلمنامه برای روایت قصه هر قسمت به کار گرفتهاند، همان مدل آشنای یکی بود یکی نبود است که به گوش مخاطب ایرانی کاملا آشناست. قصهای که با صدای یک راوی آغاز شده و مقدمهای کوتاه چیده می شود تا قصه اصلی با محوریت مادر شهید آغاز شود. گاه این مادر دو یا سه فرزند از دست داده و گاه تنها یکی اما خط سیر داستان همان انتظار بابت فرزندان عزیزی است که در جنگی هشت ساله به شهادت رسیدهاند. برای مثال میتوان به یکی از اپیزودهای سری نخست با محوریت مادری از خطه کرمان اشاره کرد که سه فرزندش به شهادت رسیده و با وجود سختی زندگی در روستا، تاب دوری از خانه قدیمی خود و سکنی گزیدن در شهر را ندارد.
انتخاب مادران شهید از شهرهای مختلف نیز ایدهای جذاب برای روایت قصهها به حساب میآید که هم فضای بصری آن را تقویت کرده و هم از این طریق، ادای دین به کل خاک ایران میشود. برای نمونه میتوان به قصه خیرالنسا مادری اهل خطه مازندران اشاره کرد که فرزند نوجوانش از پشت نیمکت مدرسه به جبهه رفته و شهید شده است. شیوه روایت در این قسمت به گونهای است که نقطه عطف پایانی در دو دقیقه آخر رقم خورده و مخاطب را شوکه میکند. جایی که میفهمیم یکی از دو فرزند شهید او فرزند خودش نبوده بلکه پسر خردسال همسایه بوده که پس از مرگ مادرش سرپرستی او را پذیرفته است.
صبر دیگر واژهای است که موتیف فیلمنامه «رخ مادر» بوده و میان مادران شهید وجه اشتراک به حساب میآید. نویسندگان فیلمنامه و کارگردان از میان هزاران مادر شهید آنهایی را برگزیدهاند که وجوه دراماتیک قصه زندگی شان بیشتر بوده و مخاطب را تحت تاثیر عمیقتری قرار دهند. برای مثال میتوان به یکی از اپیزودهای آن با محوریت مادر شهید جنیدی اشاره کرد که فرزند اول خود را در یک سالگی از دست داده و با وجود شهادت سه پسرش در دوران جنگ، صبور و بردبار ایستاده و خدمات اجتماعی و فرهنگی به مردم شهر را سرلوحه کارش قرار داده است. طوطی ناز عنوان یکی دیگر از اپیزودهای «رخ مادر» در سری سوم آن است که این بار سراغ مادر شهیدی از خطه همدان رفته و روایت تاثیرگذاری را به تصویر میکشد که واژههای صبر و انتظار را به چالش فرا میخواند. به ویژه جایی که این بار پدر برای پسر خود از خوابی که دیده حرف زده و خبر از بازگشت پیکر پسر مفقودالاثر خود خبر میدهد.
قصه هایی از این دست در «رخ مادر» کم نبوده و بخش مهمی از اعتبار و قوت خود را از بکر بودن آن اخذ کرده است. استفاده از راوی نیز نقش مهمی در کلیت مستند یاد شده داشته و نریشنها بخش زیادی از آن را تشکیل میدهند که خوب و به اندازه نوشته و اجرا شدهاند. از طرف دیگر روایت قصه مادران شهدا از شهرهای مختلف، دست کارگردان را برای شکل دادن فضای بصری هر قسمت باز گذاشته و نقشی کلیدی در دکوپاژ فیلمنامهاش دارد؛ از معماری زیبا و کویری روستایی اطراف یزد تا سرسبزی و طراوت خطه شمال ایران.