
مریم عظیمی/صبا_ «جستجو در تنگنا» مستندی از مهرشاد کارخانی و درباره امیر نادری، فیلمساز برجسته و شناخته شده کشورمان است که به صورت آنلاین در پلتفرم هاشور پخش میشود. فیلمهایی مانند «اکباتان»، «دو لکه ابر»، «لاله کبود» و … از دیگر آثار این فیلمساز هستند.در ادامه گفت و گوی صبا را میخوانید با کارگردان مستند سینمایی«جستجو در تنگنا»
کار کردن روی یک فیلم در دوران کرونا آن هم با شرایطی که برای شما پیش آمده بود به یک انگیزه بسیار قوی نیاز داشته، که شما داشتید. اما خودِ امیر نادری تا چه حد محرک انگیزه شما بود؟
من پیش از آشنایی با امیر نادری به واسطه برادرم که فیلمسازی خوانده بود به سینما می رفتم و تقریبا همه جور فیلم میدیدم . آشنایی من با امیر نادری به دوران نوجوانی یا اوایل جوانیام که در لابراتوار چاپ عکس فعالیت میکردم، برمیگردد. در اوایل دهه شصت وقتی با امیر نادری آشنا شدم سینما برایم جدیتر شد. آنچه که بر من تأثیر میگذاشت، نوع کارها و رفتارهای امیر نادری بود؛ نادری فردی پرانرژی و سخت کوش بود، کسی که گویی نمیخواست حتی لحظهای را در زندگی از دست بدهد و این برای من جذاب بود، چون تا آن سن چنین آدمی را ندیده بودم و میتوانم بگویم تا همین امروز هم هیچ فرد، کارگردان و یا فیلمسازی را ندیدهام که این قدر پرانرژی، پر اشتیاق و بهنوعی غریزی عاشق سینما باشد. او هیچ فرصتی را از دست نمیداد و دائماً در تلاش بود، چه در زمینه عکاسی و چه در زمینه فیلمسازی و همین ویژگیهای شخصیتی او و تاثیری که بر من میگذاشت باعث شده بود همیشه به این فکر کنم که روزی باید کاری در رابطه با او انجام دهم، اما اینکه چه زمانی آن کار را انجام بدهم، هیچوقت مشخص نبود. انگار زمانش نمیرسید، یا شاید هنوز زود بود، یا اصلاً نمیشد برایش زمان تعیین کرد. تا زمانی که اپیدمی و فاجعه کرونا رخ داد و همه ما به خاطر اینکه عزیزی را از دست داده، درگیر آن فضا بودیم و من هم برادر کوچکم را که خیلی به او وابسته بودم از دست دادم و برای یک دوره چند ماهه در خانه ماندم. آن دوره برایم همراه با افسردگی، تنهایی و انزوا بود. در همان دوران بود که دوباره به سراغ فیلمدیدن رفتم، فیلمهای امیر نادری و تعدادی از فیلمهای خیابانی سینمای ایران، از فیلمسازانی که همیشه دوستشان داشتم. بهخصوص امیر نادری و فیلمهای خیابانی او که از همان دوران نوجوانی دنبال میکردم و به این نوع سینما علاقه داشتم.

آیا علاقه شما به این نوع سینما، یعنی سبک سینمای خیابانی در آثارتان نیز دیده میشود؟
بله، بعدتر که وارد سینما شدم، این علاقه برایم تبدیل به سبک مورد علاقهام در فیلمسازی شد و در فیلمهای داستانی که ساختهام حضور شخصیتهای خیابانی و ضدقهرمانهایی که در شرایط جدید اجتماعی گرفتارند پررنگ است. به یاد دارم که امیر نادری همیشه میگفت: “زرنگ کسیست که در شرایط سخت بتواند فیلمش را بسازد چون هرکسی در شرایط آسان و با پول زیاد و رفاه کامل میتواند فیلم بسازد و اتفاقا آن فیلمها چیزی از توش در نمیاد” این جمله خود اوست. بعد از همین جرقه بود که از جایم بلند شدم و با یک تیم دو سه نفره کار را شروع کردیم. یک فیلمبردار جوان و با انگیزه به نام امیر بنی اسدی پیشنهاد مرا پذیرفت و با هم رفتیم در دل کرونا که سختیهای آن در فیلم دیده می شود. بعد از فیلمبرداری، مونتاژ فیلم زمان زیادی از ما گرفت. من به دنبال یک فرمول تازهای از ساختار بودم که باید بیشتر با مونتاژ به آن میرسیدیم و در نهایت به اتفاق مهیار یاور با هوش و خستگی ناپذیر بعد از نزدیک به چهار سال توانستیم مونتاژ و صدا گذاری فیلم را تمام کنیم و حاصل آن مستند «جستجو در تنگنا» شد.

فعالیتهای شما در زمینه عکاسی همواره مورد توجه بوده و این خود وجه اشتراکی بین شما و امیر نادری است و به نظر میآید در این مستند این بُعدِ کارگردان اثر و کسی که بهنوعی سوژه مستند است، در هم میآمیزند. علاوه بر این، شما در این فضا و پرسه زنی خیابانی استفاده جالبی از عکسها کردهاید، یعنی یک بُعد نوستالژیک به اثر دادهاید. لطفا از اهمیتی که عکاسی در این مستند ایفا میکند بگویید؟
در فیلمبرداری این اثر هیچ پلانی وجود ندارد که از نظر کمپوزیسیون عکاسی، کادربندی و میزانسن بدون فکر بوده باشد. تمام این وسواس و حساسیت، باز متأثر از خودِ امیر نادری و سخنش است که میگفت: “وقتی کار هنری انجام میدهیم، باید تمام دقت و فکر روی یک کار باشد و نتیجه آن کار یک عکس خوب یا یک فیلم خوب میشود” بنابراین اگر در چینش عکسها کنار هم حتی یکی از آنها چشمنواز و تأثیرگذار نباشد، بهویژه در یک فیلم مستند، کار ضربه میخورد. مخصوصاً مستندی که قرار است با زبان عکس حرفش را بزند. مستند جستجو در تنگنا بر اساس «روایت با عکس» است. برخی مستندها روایت بیوگرافی یا زندگینامهای دارند، یا پرتره هستند و روایتشان شبیه داستان یا رمان پیش میرود. اما مستندی که درباره آقای نادری ساختم، شکل «عکسنوشته» دارد و کنار هم قرار گرفتن این عکسنوشتهها که با نریشنهای راوی همراه میشوند، کمک میکرد تا یک نگاه تازه در شیوه ساخت مستند پیدا کنم و روی دیگری از امیر نادری را به بیننده نشان بدهم که تا قبل از این کسی بدین شکل به آن نپرداخته باشد. فیلمی که بدون استفاده از خودِ امیر نادری یعنی بدون آنکه امیر نادری را به صورت مستقیم بهعنوان سوژه یا کاراکتر وارد فیلم کند و یا با او وارد مصاحبه شود، در مورد او بوده و روح امیر نادری در فیلم وجود داشته باشد. به نظر من روح امیر در تصاویری که گرفتهام حضور دارد، بهخصوص در تصاویری که واقعاً در دوران کرونا ثبت شدهاند. انگار خود نادری در کرونا همان راویِ سرگشتهایست که در جستوجوی چیزیست ، انگار به دنبال گمشده خودش میگردد. اما فیلم محدود به این امر نیست و از تنگنای امیر نادری وارد تنگنای بزرگتری میشویم، شهر در بهت و خفقان و در تنگنای کرونا قراردارد. درباره بُعد نوستالژیک اثر فکر میکنم که نوستالژی چیزیست که در همه شخصیتها و آدمها وجود دارد و در همه جای دنیا، مردم مسائل نوستالژیکی دارند. گذشته برای من همیشه ارزشمند و تأثیرگذار بوده و اصلاً بدون گذشته نمیتوانم به آینده نگاه کنم. به نوعی اگر گذشته نباشد، من درجا میزنم. برخی فکر میکنند کسانی که به گذشته فکر میکنند، در گذشته باقی ماندهاند، در حالی که این اشتباه است و همین گذشته است که ما را به جلو حرکت میدهد. بخشی از این گذشتهای که در من وجود دارد، به قبل از آشنایی با نادری مربوط است. به همان سینماهای قدیمی که دیگر وجود ندارند یا سوختهاند یا بهخاطر اتفاقات و تحولات اجتماعی از بین رفته و متروکه شدهاند. اینها برای من هم ارزشاند و هم خاطره و آن دورهای که سینما پرشکوه بود را برایم تداعی میکنند. ما در کودکی و نوجوانی در همین سینماها فیلمهای بزرگی را روی پرده سینما با درخشش و زیباییِ ستارههای بزرگ تماشا کردیم که طبیعتا هیچوقت از خاطر ما پاک نمیشود. در واقع گذشته زیبا را نمیشود از ذهنها پاک کرد. در این مستند با استفاده از تصاویر هنرمندان برجسته آن روزگار بخصوص هنرمندان دهه چهل و پنجاه و صداها و آوازهای دلانگیز خوانندههایی که اگرچه بسیاری از آنها بخاطر تحولات آن سالها مجبور به مهاجرت شدند اما صدا و آوازشان همچنان تاثیرگذار بوده و خواهد بود و نمیتوان آن صداها و فیلمهای را از ذهنها پاک کرد و حتی نسلهای جدید نیز باز همان آثار را دنبال میکنند، سعی کردم این حس نوستالژیک را بوجود بیاورم. یادمان باشد در گذشته موسیقی ما در ترانه سرایی و آهنگسازی بسیار قوی تر از سینما بود. آن صداها و آوازها در همه نسل ها همچنان ماندهاند و میمانند. متاسفانه در این گفتکوی کوتاه فرصت پرداختن به آن نیست.

آیا وسواس شما در عکاسی و فیلمسازی بیشتر از منظر زیباییشناسی است؟
بله، زیباییشناسی، نور، رنگ و… نباید فراموش کنیم که تماشاگر، حتی اگر بیسواد هم باشد، از زیباییشناسی بدش نمیآید و اگر کسی فرض کند که تماشاگر سواد ندارد یا متوجه بود و یا نبود زیباییشناسی در اثر نمیشود، اشتباه میکند. از نظر من تماشاگر در وهله اول روی پرده سینما با عکس مواجه میشود؛ نه با دیالوگ، نه با فیلمنامه و نه با قصه، تماشاگر در ابتدا زیبایی در «عکس» را میبیند و سپس دیگر عناصر فیلم را. در همین مستند ساعتها و روزهای زیادی با نوید منصور قناعی و بهار قدمی روی اصلاح رنگ و نور کار کردیم. این دو نفر با دانش و سلیقه بالایی که دارند خیلی به رنگ و نور فیلم کمک کردند. ولی یک بدبختی وجود دارد، وقتی خروجی فیلم را در سینماها تماشا میکنی اشکالات پخش و کیفیت بد نمایش در اکثر سالنها به قدری زیاد است که زحمت واقعی بچهها دیده نمیشود.
در ایران معمولاً یادبودها، بزرگداشتها و ادای دینها پس از مرگ هنرمندان برگزار میشود که خوشبختانه شما با ساخت این اثر دیدگاه متفاوتی را عرضه میکنید؟
بله به صراحت، این حرکت بسیار غلطی است و من هیچ وقت در چنین مراسمهایی شرکت نکردهام و نخواهم کرد. چرا باید صبر کنیم تا هنرمندی از دنیا برود و تازه به فکر بزرگداشتش بیفتیم؟ اگر هنرمندی در کار هنری ما تأثیر گذاشته، هنرمندان نسل بعد بهتر است که در زمانِ حیات او، حال چه با ساخت یک مستند، چه با برپایی یک نمایشگاه عکس یا خلق یک اثر هنری ادای دین کنند و تا این هنرمندان زنده هستند از آنها یاد شده و ارزششان مورد تقدیر قرار گیرد.