تجربه‌ای نو از تئاتر مبتنی بر تصویر /نقش تدوین موازی و مپینگ در نمایش «ساحلی‌ها» | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۲۷:۳۹
گفت و گوی صبا با عوامل نمایش ساحلی‌ها؛

تجربه‌ای نو از تئاتر مبتنی بر تصویر /نقش تدوین موازی و مپینگ در نمایش «ساحلی‌ها»

کارگردان نمایش ساحلی‌ها با اشاره به رویکرد بیناسبکی خود گفت: از تمامی امکاناتی که بتوانند پیش‌برنده تئاتر و اثرم باشند، استفاده می‌کنم؛ از تلفیق تعزیه با پست‌مدرنیسم گرفته تا بهره‌گیری از مدیا و زبان سینما. 

مریم عظیمی/ صبا: امین سعدی این روزها همزمان دو نمایش «ساحلی‌ها» و «انفجاری در قلب» را در دو سالن مختلف روی صحنه دارد که هر دو برگرفته از نمایشنامه‌های وجدی معود هستند. نمایش «ساحلی‌ها» که در سالن چهارسوی تئاتر شهر روی صحنه است، به سفر درونی ویلفرد می‌پردازد؛ شخصیتی که تلاش می‌کند جسد پدرش را برای تدفین به زادگاهش بازگرداند. در این نمایش عبدالرضا نصاری، نریمان عابدی، ندا قاسمی، محمدرضا خادمی، مهسا الهیاری و آریا تحویلدار به ایفای نقش می‌پردازند. آنچه در ادامه می‌خوانید، گپ و گفت خبرنگار صبا با عوامل این نمایش است.

امین سعدی، تهیه‌کننده و کارگردان«در بازنویسی به شاکله اثر کاملاً وفادار بودم»

سعدی درباره اینکه در روند دراماتورژی چه تغییراتی روی نمایشنامه‌ اصلی اعمال شد و تا چه حد به داستان اصلی وفادار بوده‌اید، توضیح می‌دهد که نمایشنامه اصلی بیش از صد صفحه بوده و او در بازنویسی آن را به بیست‌وسه صفحه رسانده است. به گفته او، وجدی معود نویسنده‌ای لبنانی‌الاصل است و «اصولاً عرب‌ها خیلی شاعرانه می‌نویسند». او تأکید می‌کند که در بازنویسی به شاکله اصلی اثر وفادار مانده و در عین حال با فشرده‌سازی داستان، حدود سی‌وپنج کاراکتر را بدون ضربه زدن به بطن ماجرا حذف کرده و کاراکترهای باقی‌مانده را در قالب شش نقش ادغام کرده است.

 انتخاب معود و آشنایی با آثار او
سعدی نخستین بار نمایشنامه «آتش‌سوزی‌ها» را خوانده و مجذوب ساختار نوشتاری معود شده است. آنچه برای او جذاب بوده، فضای تصویری آثار این نویسنده است؛ فضایی که ریشه در پیشینه سینمایی معود دارد و سعدی را به سمت دیگر آثار او از جمله «ساحلی‌ها» سوق داده است. او می‌گوید: «ما می‌آییم تئاتر ببینیم، نمی‌آییم تئاتر بشنویم. او که پیش‌تر نیز درباره رویکرد بینا‌سبکی خود سخن گفته بود، در «ساحلی‌ها» نیز همین مسیر را ادامه داده است. او می‌گوید از تمامی امکاناتی که بتوانند پیش‌برنده اثر باشند، استفاده می‌کند؛ از تلفیق تعزیه با پست‌مدرنیسم گرفته تا بهره‌گیری از مدیا و زبان سینما. به گفته سعدی، حجم سنگین تصاویر و خلاقیت عوامل باعث شده که بخشی از نمایش به صورت فیلم تولید شود. او حتی قصد داشته صحنه‌هایی مانند گندم‌زار را نیز فیلم‌برداری کند اما این امکان فراهم نشده است. یکی از ویژگی‌های برجسته کار از نظر او، استفاده از تدوین موازی در کارگردانی است.

عناصر اجرایی نمایش

در دکور نمایش چهار در وجود دارد که هر یک می‌تواند به فضایی متفاوت تعلق داشته باشد؛ از کمد دیواری خانه ویلفرد گرفته تا ساختمان شهرداری، گل‌فروشی، سردخانه یا مرده‌شورخانه. این فضاها به صورت موازی کنار هم قرار گرفته‌اند. سعدی توضیح می‌دهد که عناصر طراحی—اعم از لباس، گریم، موسیقی، نور و مخصوصاً مَپینگ—همگی برای خلق چنین فضاهایی به خدمت گرفته شده‌اند. او حتی به ادای دِین بصری بخشی از دکور به آثار رامبراند اشاره می‌کند. مدت اجرای نمایش یک ساعت و بیست دقیقه است. با توجه به لحن شاعرانه و فلسفی برخی دیالوگ‌ها، احتمال می‌رفت ارتباط مخاطب در لحظاتی کمرنگ شود، اما سعدی در این باره می‌گوید که هدفش خوشایند مخاطب نبوده و «کارکرد اثر» برای او اهمیت بیشتری داشته است. حذف آن بخش‌ها به نظر او به مفهوم کلی نمایش آسیب می‌زد. سعدی در این باره توضیح داد که در پارت اول ریتمی تند و آکنده از تصاویر وجود دارد و در پارت دوم ریتم پایین آورده می‌شود تا کدهای طرح‌شده در بخش نخست واکاوی گردد. پارت دوم از نظر او فضایی کاملاً کلاسیک دارد و شامل ارجاعات غیرمستقیم به کاراکترهایی چون اودیپ، هملت، ابله داستایفسکی و آنتیگونه است. استفاده از مپینگ نیز برای حفظ کیفیت فضاسازی کلاسیک در اجرای مدرن صورت گرفته است.

ریشه‌ها، پدر و کهن‌الگوها

سعدی تأکید می‌کند که تئاتر—در متون مدرن—همواره ریشه‌ای کلاسیک دارد. انتخاب کاراکترهایی که در نمایش وام گرفته شده‌اند، همگی حول محور درگیری با پدر می‌گردد: از ادیپ که تقدیرش کشتن پدر است، تا آنتیگونه، هملت و روح پدرش. او معتقد است این انتخاب‌ها هوشمندانه بوده‌اند، زیرا مسئله پدر در همه آن‌ها جریان دارد.

عبدالرضا نصاری(بازیگر) : پدر هر انسان، اولین قهرمان و شوالیه اوست

در بخش دوم گفت‌وگو  عبدالرضا نصاری که در این اثر سه کاراکتر «پدر»، «شوالیه» و «کارگردان» را ایفا می‌کند، از چالش‌های تفکیک و نزدیکی این سه شخصیت سخن می‌گوید.

تفکیک سه کاراکتر در یک بدن واحد

نصاری توضیح می‌دهد که او و امین سعدی، کارگردان نمایش، «ساعت‌ها و روزها» درباره نحوه اجرای این سه شخصیت گفت‌وگو کرده‌اند و حتی تا چند روز مانده به اجرا، این موضوع مهم‌ترین دغدغه او بوده است. در متن اصلی، این سه کاراکتر مستقل از یکدیگرند اما بنا بر دراماتورژی سعدی، باید توسط یک بازیگر اجرا می‌شدند؛ امری که به گفته نصاری، در ابتدا یک چالش و در مرحله عمل، سختی‌های قابل‌توجه خود را داشته است.

او اشاره می‌کند که در بسیاری از صحنه‌ها، پدر و شوالیه هم‌زمان حضور دارند و در این لحظات، کارگردان با بهره‌گیری از شیوه‌های مدرن فاصله‌گذاری، تفکیک صحنه‌ای لازم را ایجاد کرده است. نصاری می‌گوید: «در این نمایش ما از یک جهان وارد جهان دیگر می‌شدیم؛ از جهان پدر به جهان شوالیه و کارگردان.» به باور او، مطابق نگاه کارگردان، این سه شخصیت «با هم‌اند و با هم زیست دارند»؛ حتی کارگردانی که ذهن ویلفرد (پسر) را مدیریت می‌کند، به نوعی با پدر و شوالیه یکی است.

او این پیوند را چنین توضیح می‌دهد: «پدر هر انسان، اولین قهرمان و شوالیه اوست.» به همین دلیل، لازم بود این شخصیت‌ها هم به هم نزدیک باشند و هم در موقعیت‌هایی کاملاً از یکدیگر تفکیک شوند. نصاری توضیح می‌دهد که با استفاده از تمهیدات تکنیکی، بدنی، آوایی و رفتاری، در برخی لحظات فاصله میان کاراکترها افزایش یافته و در برخی نقاط، آگاهانه به یکدیگر نزدیک شده‌اند؛ به‌ویژه در صحنه‌هایی که کنار هم قرار می‌گیرند، گفت‌وگو می‌کنند یا به یک حرکت فرمی و رقص می‌رسند. او می‌افزاید که تلاش کرده در لحن، جایگاه صدا، بدن و حرکت، شوالیه و پدر را متمایز سازد و در عین حال، در بخش‌هایی آن‌ها را تعمداً به هم نزدیک کند.

حرکات بدنی ترکیبی و رویکرد اکلکتیک

در پاسخ به پرسشی درباره ماهیت حرکات بدنی این سه کاراکتر—به‌ویژه در صحنه تایپ کردن نامه‌ها—نصاری توضیح می‌دهد که این حرکات ترکیبی از «حرکات ذهنی، شهودی و رباتیک» هستند. او این رویکرد را در دسته آثار اکلکتیک قرار می‌دهد؛ آثاری که از شیوه‌ها و سبک‌های مختلف بهره می‌گیرند و از نظر ساختار روایی و اجرایی، برخلاف فرم کلاسیک خطی، به‌واسطه تأثیر جهان مدرن، سیاسی و اجتماعی شکل التقاطی پیدا می‌کنند.

نصاری می‌گوید که برخی این رویکرد را پست‌مدرن و برخی آن را وضعیت مدرنیته در تئاتر می‌دانند. او تأکید می‌کند که در «ساحلی‌ها»، از این الگوها فراوان استفاده شده است و برای ارائه چنین ویژگی‌هایی، ابزارهای متنوعی چون حرکات بدنی، تصویرسازی و بیان به کار گرفته شده تا محتوا به خوبی منتقل شود. نصاری امیدوار است که این فضا در اجرا شکل گرفته باشد.

نریمان عابدی(بازیگر)دریا نمادی از یک حقیقت بزرگ‌تر و جاودانه‌تر است

در بخش پایانی گفت‌وگو، نریمان عابدی درباره تجربه ایفای نقش ویلفرد، دشواری‌های مواجهه با لحن شاعرانه و رئالیستی متن، و همچنین شکل‌گیری حرکات بدنی این کاراکتر توضیح می‌دهد.

تجربه ایفای نقش ویلفرد؛ مواجهه با حقیقتی که «دریا» نام دارد

عابدی با اشاره به پیچیدگی نمایشنامه می‌گوید «ساحلی‌ها» متنی ساده یا سرراست نیست و دربرگیرنده فضاهای گوناگون از جمله سورئال، رئالیسم جادویی و رئال است. او معتقد است که آنچه نقش ویلفرد را برایش جذاب کرده، مسیر تدریجی آگاهی اوست؛ مسیری که در آن، تمام رخدادهای نمایش تلاش می‌کنند «حقیقتی را به ویلفرد گوشزد کنند».

به گفته او، ویلفرد که تا پیش از این با شیوه‌ای دیگر زندگی کرده، ناخواسته وارد راهی می‌شود تا به حقیقتی برسد که دریا نماد آن است: «دریا نمادی از یک حقیقت بزرگ‌تر و جاودانه‌تر است.» عابدی توضیح می‌دهد که این روند برای خودش نیز بُعد شخصی و تأثیرگذار داشته است، چرا که آدمی گاهی تصور می‌کند می‌تواند بر سرنوشت غلبه کند، اما تنها زمانی این اتفاق ممکن است که ابتدا آن سرنوشت پذیرفته شود.

ویلفرد در طول مسیر با شخصیت‌هایی روبه‌رو می‌شود که رنج‌هایی بزرگ‌تر و ابدی‌تر از او دارند و از خلال این مواجهه درمی‌یابد که «نمی‌شود از سرنوشت فرار کرد». جایی از مسیر، دغدغه دفن پدر کنار گذاشته می‌شود و او حقیقت بزرگ‌تری را درمی‌یابد؛ حقیقتی که دریا نماینده آن است و مسیر ویلفرد را به آن سو هدایت می‌کند. به تعبیر عابدی، «دغدغه ویلفرد از شروع نمایش بیشتر و بیشتر می‌شود» و به جای پرداختن به وظیفه اولیه، به کشف ماهیت سرنوشت و رهایی می‌رسد.

 

 

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها