
به گزارش صبا، در این یادداشت آمدهاست:« ساخت سریال براساس یک رمان مشهور، اتفاق تازهای نبوده و نمونههای جهانی بسیار دارد که در ایران هم اندک نمونههایی دارد. فیلمنامهنویسان و کارگردانها برای اقتباسهای خود دلایل مختلفی دارند که مهمترین آن غنای رمان و شخصیتپردازی درست و کلاسیک آن است. در سالهای اخیر، پلتفرمها بیش از پیش به سمت اقتباسهای ادبی رفته و چند نمونه با کیفیتهای متفاوت را خلق کردهاند. تازهترین نمونه در این باب، سریال «بامداد خمار» ساخته نرگس آبیار است که فیلمنامه آن براساس رمان مشهور بامداد خمار نوشته فتانه حاج سیدجوادی ساخته شده و به تازگی نخستین قسمت آن از طریق پلتفرم شیدا در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
بامداد خمار با بگومگوی سودابه و مادرش بر سر خواستگارش در دل روزهای جنگ و موشکباران تهران آغاز شده که در بافت خود کلیشههای آشنایی دارد؛ به ویژه اینکه خانواده سودابه از طبقه ثروتمند بوده و خواستگار سماورساز سودابه از پایین شهر، تناسبی با آنها ندارد؛کلیشه امتحان پسداده دختر پولدار و پسر فقیر که ریشهای تاریخی در ادبیات و سینمای ایران داشته و مخاطب همچنان آن را دوست دارد و حاج سیدجوادی هم از آن در رمان خود به شکل مطلوبی سود جسته است. فرصت اندک پسر جوان برای ازدواج با سودابه پیش از آن که برای سربازی به منطقه اعزام شود، حادثه محرک قسمت اول به حساب میآید که تنش خوبی به آن داده و زمینه را برای رفتن سودابه به خانه عمهاش محبوبه فراهم میکند. جایی که تازه قصه اصلی کلید خورده و تماشاگر با محبوبه در گذر از تاریخ همراه میشود. سکانس افتتاحیه بامداد خمار نیز که زنی جوان با چادر و روبنده در حال فرار است، جوانی محبوبه به نظر میرسد که میتواند کابوس او باشد. سکانس کنجکاوی برانگیزانهای که توجه مخاطبان سریال را در همان ابتدا به خود جلب میکند.
آبیار پیش از ورود سودابه به خانه عمهاش، پلانهای خردشدهای را قرار داده که در آن محبوبه مشغول نوشتن با ماشین تحریر در خانهای قدیمی و پر از نور است. آشنایی اولیه تماشاگر با محبوبه با این ترفند ساده شکل گرفته تا اینکه او قصه زندگیاش را برای برادرزاده خود تعریف کند. تعبیر عشق به جعبه پاندورا که ریشه در تاریخ یونان باستان دارد، تعبیر درخشانی است که به خوبی با قصه بامداد خمار مچ شده و مدخل مناسبی برای ورود به گذشته محبوبه است. جایی که او در خانواده ای اشرافی و ثروتمند اما بافرهنگ و اصیل رشد کرده است؛ فرزند بصیرالملک که علاقمند به شعر بوده و علاوه بر محبوبه دو دختر دیگر هم دارد. در این بخش، شخصیتها به خوبی معرفی شده تا اینکه نقطه عطف نخست سر برسد. جایی که قرار است برای محبوبه خواستگاری اشراف زاده بیاید و داستانکهایی به آن گره زده میشود. مهمترین آن هم مربوط به خیاط آشنای عمه محبوبه است که برای زودتر رساندن لباس او مجبور به اقامت در خانه بصیرالملک شده و از محبوبه میخواهد سرراه پیامی را به رحیم نجار بدهد. عشق در یک نگاه اتفاق افتاده و محبوبه درگیر آدمی از طبقهای بسیار پایینتر خود میشود. قرینه همان چیزی که برای سودابه رخ داده و میتواند آیندهای شبیه به عمهاش را رقم بزند.
بامداد خمار به لحاظ طراحی صحنه و لباس، کار سختی بوده چرا که قصه در دو بازه زمانی با اختلاف بیش از نیم قرن میگذرد. با این حال طراحیها خوب از آب درآمده و متقاعدکننده به نظر میرسد. از طرف دیگر دوربین هم به جز سکانسهایی که نیاز بوده، آرام گرفته و کمتر به سمت دوربین روی دست رفته است. همین موضوع هم به یکپارچگی بصری سریال کمک زیادی کرده و شکل و شمایل جذابی بخشیده است. ریتم، یکی از موضوعهای کلیدی در یک سریال است که قسمت نخست بامداد خمار از این بابت نمره قبولی میگیرد. آبیار در انتخاب بازیگران برای نقشهای متعدد خود دست بازی داشته و توانسته طیف متنوعی از دورههای سنی مختلف را گردهم بیاورد؛ از علی مصفا و لاله اسکندری و احترام برومند تا ترلان پروانه و المیرا دهقانی و نوید پورفرج در نقشهای اصلی تا فوجی از بازیگران نقشهای مکمل که در قسمتهای آینده وارد روایت تصویری رمان بامداد خمار میشوند. در حقیقت، بازیگران یکی از برگ برندههای نرگس آبیار در مواجهه با مخاطبانی هستند که این روزها گزینههای زیادی برای تماشا دارند.
با نگاهی به قسمت نخست میتوان چنین نتیجه گرفت که آبیار، برداشت وفادارانهای از رمان بامداد خمار کرده و همین موضوع میتواند مخاطبان علاقمند به رمان را با اشتیاق بسیار با خود همراه کند.»