تکرار تلویزیون در لباس نمایش خانگی | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۱۵:۴۴
 سریال «جزر و مد» زیر ذره‌بین نقد روزنامه صبا؛

 تکرار تلویزیون در لباس نمایش خانگی

یک منتقد سینما و تلویزیون در نقد سریال شبکه نمایش خانگی «جزر و مد» معتقد است این اثر از نظر مضمون و فضا بیش از اندازه به سریال‌های تلویزیونی شباهت دارد و با تکرار سوژه‌های خانوادگی، از انتظارات مخاطب نمایش خانگی فاصله گرفته است.

زهرا طاهریان/صبا – سریال «جزر و مد» با ورود به شبکه نمایش خانگی، نظرات متفاوتی را برانگیخت. برخی معتقدند سریال بیشتر تقلیدی از تلویزیون است، برخی به بازتاب تفاوت‌های نسلی و بحران‌های واقعی خانوادگی توجه دارند و برخی دیگر ضعف شخصیت‌پردازی و فاصله میان روایت و زندگی واقعی خانواده‌ها را برجسته می‌کنند. در میز نقد این هفته روزنامه صبا، سه نگاه متفاوت به سریال «جزر و مد» را مرور می‌کنیم تا ببینیم این سریال تا چه حد توانسته است مخاطب خود را جذب کند یا در مسیر روایت واقعیت‌های اجتماعی و خانوادگی دچار لغزش شده است.

محمدرضا فهمیزی، (منتقد سینما و تلویزیون): تکرار تلویزیون در لباس نمایش خانگی

در نگاه اول، برداشت شما از سریال «جزر و مد» چه بود و فکر می‌کنید تا اینجای کار چطور پیش رفته است؟

در کلیات باید بگویم که سریال «جزر و مد» شباهت بسیار زیادی به سریال‌های تلویزیونی دارد. اگر مخاطب بخواهد سریال تلویزیونی ببیند، طبیعتاً به تلویزیون مراجعه می‌کند، نه به شبکه نمایش خانگی. مخاطبی که سراغ نمایش خانگی می‌آید، انتظار دارد اثری متفاوت ببیند. اما این سریال دقیقاً حال‌ و‌ هوای تلویزیونی دارد.

به نظر شما علت این شباهت چیست؟

اولین نکته، موضوع سریال است. موضوعی کلیشه‌ای و تکراری درباره خانواده‌ای با محوریت پدرسالاری یا مادرسالاری و فردی که در برابر این ساختار می‌ایستد. ما چنین موضوعاتی را بارها در تلویزیون دیده‌ایم؛ از سریال «پدرسالار» در دهه هفتاد گرفته تا «پاییز صحرا» و حتی «پدر». درواقع این موضوع از آن دست سوژه‌هایی است که پیش‌تر بارها و البته خیلی بهتر به آن پرداخته شده است. به ‌نظر من این‌گونه داستان‌ها تاریخ مصرف‌شان گذشته است. زمانی که سریال‌هایی مثل «پدرسالار» یا «پاییز صحرا» ساخته شدند، چنین تیپ آدم‌هایی ــ افرادی دیکتاتور که همه خانواده را مجبور به اطاعت می‌کردند ــ کم نبودند. آن رفتارها بخشی از فرهنگ زمان خودشان بود و معمولاً دیگران هم از آن‌ها اطاعت می‌کردند. اما امروز شرایط فرق کرده است. نمی‌گویم چنین آدم‌هایی دیگر وجود ندارند، اما تعدادشان بسیار اندک است. الان صحبت از نسل زد و آلفا و نسل‌های جدید است. این تیپ آدم‌ها، اگر هم وجود داشته باشند، دیگر با آن شدت و ویژگی‌هایی که در سریال نشان داده می‌شود، خیلی نادرند. ما در دوره‌ای نیستیم که چنین رفتارها و کنترل‌گری‌ها در خانواده‌ها جواب بدهد یا از سوی دیگران پذیرفته شود. بنابراین موضوع سریال، موضوع روز نیست؛ بلکه تکراری، دِمُده و از نظر زمانی متعلق به گذشته است. اگر قرار باشد درباره مسائل خانواده یا جامعه سریالی ساخته شود، موضوعات بسیار متنوع‌تر، به‌روزتر و ملموس‌تری وجود دارد که می‌توان به آن‌ها پرداخت.

به نظر شما تدوین سریال تا چه اندازه توانسته به ریتم و تعلیق داستان کمک کند؟ آیا این بخش به انسجام روایت یاری رسانده یا باعث کش‌دار شدن و پراکندگی آن شده است؟

به نظر من، مشکل اصلی از فیلمنامه است. تدوینگر در نهایت زیر نظر کارگردان کار می‌کند و آزادی عمل چندانی ندارد. تدوینگر مسیر و ریتمی را دنبال می‌کند که کارگردان تعیین کرده است. کار شاخص یا ابتکاری در تدوین نمی‌بینم. درواقع، تدوین فقط در حدی انجام شده که ایرادی در کنار هم قرار گرفتن نماها نباشد. همه ‌چیز دقیقاً مطابق دستور کارگردان پیش رفته و نتیجه‌اش همان کش‌دار بودن و ریتم کندی است که بیشتر به سریال‌های تلویزیونی شباهت دارد.

تا اینجای اثر چه نکات مثبت و منفی در سریال به چشم‌تان آمده است؟

صادقانه بگویم، نکته مثبتی به چشمم نیامده که آن‌قدر قابل‌توجه باشد و دیده شود. اما نکات منفی زیادند؛ از جمله قصه‌ای کلیشه‌ای و تکراری که دیگر حرف روز نیست و متعلق به زمانی گذشته است.

به تیپ‌های کلیشه‌ای در سریال اشاره کردید، منظورتان دقیقاً کدام شخصیت‌ها هستند؟

تیپ‌های کلیشه‌ای مثل همان شخصیت «پردیس» که پیش‌تر هم اشاره کردم، یا پسرش که رفتارش شبیه یک لات است و بازی‌اش هم بسیار ضعیف و فاجعه‌آمیز است. به ‌طورکلی، بازی‌ها خوب نیستند؛ نه کارگردانی درستی دیده می‌شود و نه بازی درست. تقریباً هیچ نکته مثبتی وجود ندارد. تنها نکته‌ای که شاید بشود به آن اشاره کرد، این است که سریال روی پلتفرمی پخش می‌شود که تماشایش رایگان است.

مرشدلو، (منتقد سینما و تلویزیون): «جزر و مد» ناکام در بازنمایی جامعه

با توجه به بازنمایی خانواده تیمورفام در سریال «جزر و مد»، فکر می‌کنید آیا تناسب واقعی بین موقعیت اجتماعی و اقتصادی این خانواده با رفتارها و دغدغه‌هایشان حفظ شده است یا شاهد فاصله‌ای میان واقعیت و روایت نمایشی هستیم؟

نهاد خانواده یک واحد اجتماعی است و در تعامل مستقیم با جامعه، و همزمان، به جامعه شکل داده و هم خود از جامعه تاثیر می‌پذیرد، ناگزیر در هر بازنمایی از خانواده، نوعِ تعامل این نهاد با جامعه بخشی جدایی ناپذیر از بازنماییِ نمایشی است. سریال «جزر و مد» در برقراری تعادل بین این دو بخش توفیق چندانی ندارد. بازنمایی موقعیت اجتماعی خانواده تیمورفام چندان تناسب و انطباقی با قدرت اقتصادی و جایگاه اجتماعی آنها در یک شهرشمالی ندارد، خصوصا وقتی در قسمت اول سریال جشن تولد شاهانه‌ای را ترتیب می‌دهند و سریال، اختلاف نظر در نحوه برگزاری آن را به عنوان دغدغه خانواده مطرح می‌کند، اما در قسمت‌های بعد تمام این تفاوت‎‌های طبقاتی و اجتماعی محو شده و ما شاهد خانواده‌ای با دغدغه‌هایی از جنس کاملا عادی هستیم که تنها تفاوتشان در رقم حساب‌های بانکی یا اختلاف سلایق زناشویی و خانوادگی است.

آیا داستان سریال «جزر و مد» با مقیاس اجتماعی و جغرافیای شهر شمالی تناسب دارد؟ 

«جزر و مد» در اندازه سریالی معمولی است با کلیشه‌های تکراری، اختلاف سلیقه اعضای خانواده با بزرگ خانواده، عشق یک ثروتمند به یک دختر متعلق به طبقه فروتر اجتماعی، دزدی و اختلاس از سرمایه شرکت خانوادگی، دعواهای زناشویی، رقابت عشقی و دغدغه‌هایی کلیشه‌ای از این قبیل در این سریال هم تکرار شده‌اند با این تفاوت که مثلا اگر در شهر بزرگی مثل پایتخت کشور چنین مسایلی اتفاق بیفتد، می‌توان پذیرفت که این رقم‌های بزرگ در مقیاس کلانشهری مثل تهران باورپذیرتر می‌نمایاند ولی در شهرهای کوچک‌تر، باورپذیری مشکل‌تر است و از این حیث در این سریال می‌توان ضعف در روایتگری و عدم تناسب داستان با جغرافیای مکانی که روایت رخ می‌دهد را دید.

بحران‌ها و دغدغه‌های خانواده تیمورفام تا چه حد با واقعیت زندگی روزمره مردم مطابقت دارد؟

سریال از همان قسمت نخست دغدغه‌هایی را برای اختلاف نظر خانواده تیمورفام طرح کرد که رویایی بود و تناسبی با زیست عادی جامعه نداشت و در قسمت‌های بعد ناگهان سطح اختلاف‌ها و دغدغه‌ها به سطح دعواهای عادی و جاری سریال‌های تکراری این روزها تنزل کرد، دغدغه‌هایی که کم و بیش برای خیلی از طبقات فرودست اجتماعی بسیار رویایی و بی‌ربط به نظر می‌آیند. از همین نظر می‌توان بحران‌های برخاسته در سریال را بحران‌هایی فانتزی و رویایی تلقی کرد که در امتداد کلیشه‌های نخ نمای قدیمی ملودرام‌های ایرانی دسته‌بندی می‌شوند. عشق فردی ثروتمند به دختری فقیر، سوء استفاده بستگان نزدیک دختر از این رابطه عشقی، اختلاس و دله دزدی خانوادگی و غدغه‌هایی از این دست به واقع دغدغه‌های کم و بیش روایی و فانتزی هستند که نسبتی با مسایل جاری غالب مردم عادی جامعه ندارند.

به نظر شما سریال «جزر و مد» در شخصیت‌پردازی و جایگاه خود در میان تولیدات اخیر تا چه حد موفق عمل کرده است؟

سریال «جزر و مد» در بُعد شخصیت‌سازی سریال موفقی نیست و بجز گروهی از تیپ‌های تکراری خلاقیتی در شخصیت‌سازی به مخاطب خود ارائه نمی‌کند و شخصیت برای مخاطب نمی‎سازد.

این سریال را در میان سریالهای اخیر در پلتفرم‌ها در چه جایگاهی می‌بینید؟

بنا به مباحث پیش گفته می‌توان به این نتیجه رسید که سریال «جزر و مد» در بین تولیدات اخیر نه چیزی به بضاعت سریال سازی پلتفرم‌های اینترنتی افزوده و نه در کارنامه کارگردانش نقطه تحولی به شمار می‎آید. سریال، چه در سطح بازنمایی تعاملات خانوادگی، چه در بُعد بازنمایی نوع تعاملات اقتصادی یک شرکت خانوادگی موفق و چه در سطح بازنمایی روابط عشقی، آورده خاصی برای صنعت نمایشی ما ندارد.

مینو خانی، (منتقد سینما و تلویزیون): «جزر و مد»، بازتاب احساسات و بحران‌های خانوادگی

به نظر شما این سریال چقدر توانسته میان درون‌مایه‌های خانوادگی و لایه‌های اجتماعی تعادل برقرار کند؟

اینکه انتظار داشته باشیم در شرایط فعلی، چه در سریال‌های تلویزیونی و چه در آثار پلتفرمی که اغلب خشن و پر از آسیب‌های اجتماعی‌اند، یک سریال نسبتاً آرام‌تر و رمانتیک بتواند به‌راحتی تعادل ایجاد کند، کمی زود است. اساساً به این راحتی چنین تأثیری اتفاق نمی‌افتد. چون سریال‌هایی که در یکی‌دو سال اخیر ساخته شده‌اند، به‌قدری پر از خشونت و آسیب اجتماعی بوده‌اند که یک یا دو اثر نمی‌توانند به‌سادگی تأثیرشان را خنثی کنند. اما نکته مهمی که این سریال مطرح می‌کند، «تفاوت نسل‌ها»ست؛ مسئله‌ای که در جامعه هم احساس و تجربه‌اش کرده‌ایم و حالا در این اثر بازتاب یافته است. این تفاوت نسلی، همان چیزی است که نشان می‌دهد مثلاً وقتی امیر می‌خواهد ازدواج کند، به حرف مادرش گوش می‌دهد و انتخابی را می‌پذیرد که خواست اوست؛ درحالی‌که خودش از این انتخاب آسیب دیده است. حالا وقتی نوبت به دخترش می‌رسد، دلش می‌خواهد تصمیم ازدواج کاملاً بر عهده او باشد. حتی در دیالوگی، دختر خیلی راحت می‌گوید: «شما به خواست مادرتان ازدواج کردید، ولی من خودم انتخاب می‌کنم و خودم پای همه چیز هستم.» این جمله را این روزها از خیلی‌ها می‌شنویم؛ اینکه «می‌خواهم خودم زندگی‌ام را انتخاب کنم و خودم هم پاسخگوی نتیجه‌اش باشم». پیام سریال هم انگار همین است؛ کم‌کردن میزان دخالت در تصمیم‌های شخصی جوانان و دادن فرصت انتخاب به خودشان. البته به نظر من، باید تعادلی در این میان وجود داشته باشد؛ نه صددرصد انتخاب اجباری و نه انتخابی کاملاً آزاد برای جوانانی که هنوز تجربه کافی ندارند. یکی دیگر از نکات قابل توجه سریال، فضای نسبتاً لطیف و آرامی است که از طریق رابطه میان امیر و گوهر شکل گرفته است. این فضا باعث می‌شود حال‌و‌هوای خشن و پرتنش سایر سریال‌ها کمی تلطیف شود. درعین‌حال، سریال بخش‌هایی هم دارد که به مسائل اخلاقی می‌پردازد.

در اولین مواجهه آیا سریال، برای شما جذب‌کننده بود؟

بله، جذاب بود. آن کشش لازم را داشت که مخاطب بخواهد ادامه‌اش را ببیند. من چون از زمان پخش عقب بودم، توانستم چند قسمت را پشت سر هم تماشا کنم و به نظرم همین ریتم آرام، باعث شد خسته نشوم. دلیلش هم این است که ذهنم از سریال‌های خشن خسته شده بود. احساس می‌کنم در این دوره، ما بیش از هر زمان دیگری نیاز به آرامش داریم. به‌ هر حال، آثار نمایشی روی ذهن و روح مخاطب تأثیر می‌گذارند. وقتی کسی بعد از یک روز کاری و فشارهای مختلف پای تلویزیون می‌نشیند، باید بتواند ذهنش را آرام کند.

به بحران بلوغ در سریال اشاره کردید؛ به نظر شما بحران شخصیت پرهام چقدر ریشه در واقعیت دارد و چقدر درست به تصویر کشیده شده است؟

قطعاً این بحران ریشه در واقعیت دارد. پرهام شخصیتی است که بحرانش به شکل غیرمستقیم نشان داده می‌شود. در آن یکی ‌دو قسمتی که، از پدرش جدا می‌شود و نگرانی‌اش از احتمال جدایی والدینش بیشتر می‌شود، این بحران پررنگ‌تر به چشم می‌آید. از ابتدا دیده‌ایم که پرهام پسری آرام و نازپرورده است. به‌خصوص بعد از حادثه‌ای که برای برادرش افتاده، توجه خانواده بیشتر به او جلب شده و همه‌چیز برایش فراهم بوده. مثلاً تولدش برایش ماشین می‌خرند؛ آن هم در سن ۱۸ سالگی، در حالی‌که هنوز گواهینامه ندارد! خب، این اتفاق در کدام طبقه از جامعه ما می‌افتد؟ همین خودش نشانه تفاوت طبقاتی است و نشان می‌دهد این بچه در چه شرایطی بزرگ شده و چقدر ممکن است از کوچک‌ترین اتفاق، بیشترین آسیب را ببیند. اما به نظرم در سریال، این بحران فقط در حد اشاره و چند دیالوگ نشان داده می‌شود، نه به‌صورت پررنگ و دراماتیک. بیشتر تلنگری است به خانواده‌ها که بدانند جدایی پدر و مادر یا فاصله گرفتن کودک از یکی از آن‌ها، در هر طبقه اجتماعی می‌تواند آسیب‌زا باشد. در این سریال، پرهام خیلی منفعل است و رفتار خاصی از او نمی‌بینیم. به نظرم حتی امیر، پدرش، بیشتر دچار این گسست درونی است تا خودش

از نگاه شما بازنمایی خانواده ایرانی در سریال چگونه است؟ محافظه‌کارانه است یا واقع‌گرایانه؟

سریال دو طبقه اجتماعی را نشان می‌دهد؛ خانواده تیمورفام و خانواده گوهر. خانواده بهنام هم تا حدی شبیه طبقه گوهر است. یکی طبقه بالا و دیگری طبقه زیر متوسط یا متوسط رو به پایین است. این تفاوت طبقاتی کاملاً مشخص است و نشان می‌دهد که پسرانی که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده‌اند، با چه نوع تربیت و حساسیت‌های روحی مواجه‌اند. داستان سریال خطی و مشابه آثار قبل و حتی برخی سریال‌های ترکیه است؛ همان داستان پسر پولدار و دختر کمتر برخوردار. نمونه‌هایی از این سبک داستان‌ها پیش از انقلاب و پس از آن هم وجود داشته است. نسخه ایرانی این داستان‌ها به شیوه‌ای شبیه‌سازی شده ساخته شده و بسیاری از عناصر داستان‌های خارجی را تقلید می‌کند، بدون آنکه ویژگی‌های فرهنگی ما به‌طور کامل رعایت شود. نکته مهمی که باید به آن اشاره کنم این است که وقتی آثار موفق کشورهای دیگر را آداپته یا نسخه ملی‌سازی می‌کنیم، باید عناصر مثبت و آموزنده آن‌ها را حفظ کنیم و برای مخاطب ایرانی قابل درک و مؤثر بسازیم. متأسفانه گاهی بخش‌های منفی برجسته می‌شود و پیام‌های آموزشی و خانوادگی کم‌رنگ می‌ماند.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها