
صبا/ سمیه خاتونی: اردشیر منظم، مدیر دوبلاژ و دوبلور پیشکسوت کشور، در گفتوگوی با صبا ضمن ابراز تأسف از درگذشت زندهیاد سعید مظفری، از جایگاه ویژه او در دوبله ایران و بیتوجهی نهادهای مسئول به هنرمندان باسابقه سخن گفت.
اولین واکنش شما پس از شنیدن خبر درگذشت زندهیاد سعید مظفری چه بود؟
بههرحال وقتی چنین خبری را میشنوید، احساس میکنید عضوی از خانوادهتان را از دست دادهاید. ما دوبلورها، بهویژه نسل ما، بسیار به هم نزدیک و پیوسته بودیم. شنیدن چنین خبرهایی همیشه ناراحتکننده، نگرانکننده و از جهاتی مأیوسکننده است. وقتی یکی از همنسلان ما میرود، ناخودآگاه به این فکر میافتیم که او در سالهای آخر زندگیاش در چه شرایطی بوده است؟ آیا امکانات مناسبی در اختیارش بوده یا نه؟ چه اتفاقی افتاده که ناگهان از پا درآمده است؟ اینها سؤالهایی است که ذهن همه ما را مشغول میکند.
آیا در دوره بیماری ایشان، پیگیریهایی برای وضعیتشان صورت گرفت؟
بله، خوشبختانه دوستان ما در واحد دوبلاژ، بهویژه آقای شکیبا، بسیار پیگیر وضعیت زندهیاد مظفری بودند. با وجود بیماری، چندین بار به عیادت ایشان رفتند، پیگیریهای لازم را انجام دادند و تا حد امکان امکاناتی برایشان فراهم کردند. اما مسئله این است که نباید رسیدگی به هنرمندان پیشکسوت تنها زمانی انجام شود که در بحران قرار میگیرند. خدمات حمایتی باید از پیش تدارک دیده شود، نه اینکه پس از وقوع بحران تازه مطالبه شود.
اشاره کردید به شرایط دشوار برخی از دوبلورهای پیشکسوت…
بله متأسفانه همینطور است. ما در حال حاضر هم چند نفر از همکاران قدیمیمان را داریم که در شرایط جسمی و معیشتی دشواری زندگی میکنند. همین چند روز پیش از عیادت آقای ناصر ممدوح برمیگشتم؛ ایشان هم متأسفانه وضعیت مساعدی ندارند. به نظرم باید نهادهای فرهنگی به این سرمایههای هنری توجه بیشتری نشان دهند.
شما در صحبتهایتان به بیتوجهی به پیشکسوتان دوبله اشاره کردید. این کمتوجهی در چه ابعادی نمود دارد؟
حرفه ما متأسفانه بهشدت زیر سایه قرار گرفته است. تصور کنید من با بیش از سیوچهل سال سابقه فعالیت در سازمان صداوسیما، حتی یک کارت شناسایی رسمی از سازمان ندارم که نشان دهد عضوی از این مجموعه بودهام. بازنشستگی من هم از طریق تأمین اجتماعی است و حقوقی که دریافت میکنم در شأن سالها فعالیت حرفهایام نیست. این وضعیت تأسفبار است و باید برای آن فکری جدی شود.
به نظر شما چه باید کرد تا از تکرار چنین موقعیتهایی جلوگیری شود؟
باید برای هنرمندان پیشکسوت، مخصوصاً در حوزههای تخصصی مانند دوبله، ساختاری حمایتی و دائمی وجود داشته باشد. این افراد مثل اشیای ارزشمندی هستند که باید از آنها مراقبت شود، نه اینکه تنها در زمان از دست رفتنشان یادشان بیفتیم. تقدیر و تجلیل از این هنرمندان نه لطف، بلکه وظیفه است.

به آقای سعید مظفری لقب «بازیگر پشت میکروفون» داده بودند. از نگاه شما چه ویژگی یا انعطافی در صدای ایشان باعث شد چنین عنوانی برایشان بهکار رود؟
زندهیاد سعید مظفری پدیدهای ویژه در عرصه دوبله بود. او نمونهای نادر از هنرمندانی بود که نمایش را در صدایش زندگی میکرد. در دوبله، اصل ماجرا این است که هنرمند بتواند میان تکنیک صدا و بیان نمایشی تعادل برقرار کند؛ یعنی صدایی داشته باشد که هم درست از نظر فنی ادا شود و هم از نظر دراماتیک بر دل مخاطب بنشیند. مظفری در این زمینه بینظیر بود. او هم بازیگری میدانست، هم از فن بیان و لحن درست در موقعیتهای مختلف آگاهی داشت و همین باعث میشد که نقشها را نه صرفاً بخواند، بلکه اجرا کند. در بسیاری از موارد، اجرای او حتی از بازیگر اصلی فیلم قویتر و تأثیرگذارتر بود. تصور کنید فردی بتواند پشت میکروفون ده کاراکتر متفاوت را با لحنها و احساسات متمایز زنده کند، بیآنکه از باورپذیری کاسته شود؛ این توانایی چیزی جز بازیگری تمامعیار با صدا نیست. مظفری از معدود دوبلورهایی بود که روح بازیگری را به دوبله تزریق میکرد. او نهفقط کلمات را ادا میکرد، بلکه حس، حرکت و حتی سکوتها را هم منتقل میکرد. همین ویژگی باعث شد که به او لقب «بازیگر پشت میکروفون» بدهند. متأسفانه، در سالهای پایانی زندگی، باوجود بیماری، همچنان دعوت به کار میشد و با عشق کار میکرد، اما حجم کارها برای او و بسیاری از همنسلانش کم شده بود. این کمکاری اجباری تأثیر روحی عمیقی بر او گذاشت. ما در حرفه دوبله با پدیدهای تلخ مواجهیم؛ اینکه گاهی به هنرمند به چشم ابزار نگاه میشود، نه به عنوان سرمایه فرهنگی. مظفری قربانی همین بیتوجهی ساختاری شد؛ کسی که اگر حمایت و تداوم فعالیت برایش فراهم میشد، بیتردید سالهای بیشتری میتوانست بدرخشد.
در این سالها شرایطی فراهم نشد که زندهیاد سعید مظفری بتواند در جایگاه مدرس یا مربی، تجربههایش را به نسل جدید منتقل کند؟
واقعیت این است که آموزش دادن انرژی بسیار زیادی میطلبد. آقای مظفری از نظر توان حرفهای قطعاً یکی از شایستهترین افراد برای آموزش دوبله بود، اما آموزش تنها به مهارت در اجرا وابسته نیست؛ نیازمند حوصله، تمرکز، انرژی روانی و تعهد زمانی است. من خودم اکنون درگیر آموزش هستم و بهخوبی میدانم چقدر دشوار است. بسیاری از گویندگان بزرگ صدای فوقالعادهای دارند، اما نمیتوانند آموزش بدهند، چون انتقال تجربه، فرآیندی متفاوت از اجراست. همینطور در حرفه ما کسانی هستند که مدیر دوبلاژ بسیار توانمندیاند، اما شاید گوینده برجستهای نباشند. یا برعکس، گویندگان درخشانی که مدیران خوبی نیستند. برخی هم نه گوینده شاخصیاند و نه مدیر برجستهای، اما قدرت آموزش دارند و میتوانند دانش عملی و نظری این حرفه را منتقل کنند. مشکل اینجاست که هیچ نظام یا تقسیمبندی مشخصی برای آموزش دوبله در کشور ما وجود ندارد. آموزش دادن به تازهواردها کار سادهای نیست؛ باید ساعتها وقت بگذاری، از پایه با افرادی کار کنی که هیچ شناختی از حرفه ندارند و بهتدریج آنها را وارد فضای بازیگری صوتی کنی. این فرایند نیازمند روحیهای جوان، ذهنی باز و صبری فراوان است. برای هنرمندی مانند سعید مظفری، که تا آخرین روزهای زندگی درگیر کار و بیماری بود، ورود به حوزه آموزش در آن شرایط دشوار بود. با این حال، او همواره الگوی عملی نسلهای بعد باقی خواهد ماند.
اگر بخواهید از دوبلههایی نام ببرید که از نظر شما جزو کارهای ماندگار زندهیاد سعید مظفری هستند، کدام آثار را انتخاب میکنید؟
من افتخار همکاری با آقای سعید مظفری را در چند پروژه مهم داشتم. یکی از آنها فیلم «ماموریت غیرممکن» بود. در آن فیلم ترجیح من همیشه این بود که جای تام کروز را خود آقای مظفری بگوید، چون صدای او بهطرز شگفتانگیزی با انرژی، شخصیت و ریتم درونی تام کروز هماهنگ بود. بااینحال، در آن زمان برخی از همکاران انتخابهای دیگری داشتند. یکی دیگر از کارهایی که با ایشان انجام دادم، دوبلهی مجموعهی «دور دنیا در ۸۰ روز» بود که برای شبکه پنج سیما دوبله کردیم و من مدیریت دوبلاژ آن را بر عهده داشتم. حضور آقای مظفری در آن پروژه، به کار کیفیتی خاص و حرفهای بخشیده بود. پس از آن متأسفانه دیگر همکاری نمایشی مشترکی میان ما در تلویزیون شکل نگرفت. واقعیت این است که من همیشه علاقه داشتم در پروژههایم از صدای او استفاده کنم؛ صدایی با فرکانس بالا، طنین خاص و تأثیری عاطفی که کمتر میشد مشابهش را پیدا کرد. اما از آنجا که بخش عمدهی کارهای من در حوزهی کودک و مستند است، امکانش فراهم نشد. سعید مظفری یک بازیگر صدا به معنای واقعی بود — کسی که صدایش نهتنها کلمهها را منتقل میکرد، بلکه احساس و هویت شخصیت را نیز به گوش مخاطب میرساند. جای او در دوبله امروز ما، واقعاً خالی است.
اگر بخواهید به نسل جوان دوبلور توصیهای کنید، یا بگویید از زندگی و آثار زندهیاد سعید مظفری چه الهامی میتوانند بگیرند، چه میگویید؟
تفاوت نسل گذشته با نسل امروز در این است که آنها تجربهی دیدن و کار کردن با فیلمهای قدیمیتر را داشتند؛ فیلمهایی که حتی گاهی بدون صدا بودند. ما امروز فیلمهایی را دوبله میکنیم که همهی صداها از قبل ضبط شده و فقط باید همان جملهها را تقلید کنیم. اما در گذشته اینطور نبود؛ گویندهها در واقع بازیگر را میساختند. در بسیاری از فیلمهای پیش و پس از انقلاب، دوبله و بازیگری چنان در هم تنیده بود که گوینده نقشی حیاتی در جانبخشی به شخصیت داشت. به همین دلیل تعریف دوبله در گذشته و امروز کاملاً متفاوت است. من بدون هیچ حساسیتی میگویم که دوبلهی نسل قدیم از نظر حرفهای و کیفیت، در سطحی بالاتر بود. کافیست به کارهای کسانی چون سعید مظفری، بهرام زند، منوچهر اسماعیلی، ناصر طهماسب و… نگاه کنید؛ پدیدههایی تکرارنشدنی بودند. فقط کافی است یک سکانس از سریالهایی مثل« امام علی(ع)»، «مردان آنجلس» یا «روزی روزگاری» را ببینید تا متوجه شوید چه میزان مهارت و حس در دوبله آن آثار جریان داشت. من خودم مدیر دوبلاژ بودم و میدانم که هیچکدام از گویندههای امروز نمیتوانند حتی یک سکانس از آن آثار را با همان کیفیت اجرا کنند. ما پدیدههای نادری را از دست دادهایم و اگر قرار باشد دوباره به آن سطح برسیم، باید از بازیگران تئاتری استفاده کنیم؛ کسانی که قدرت نمایش و بیان دارند. نمونهاش آقای شهاب حسینی است که در «مدار صفر درجه» و فیلم «شمس تبریزی» دوبله را از استاد بهرام زند آموخت و خودش بهخوبی از پس نقش برآمد. اما مثلاً پارسا پیروزفر در همان فیلم عملکرد ضعیفی داشت؛ چون دوبله فقط گفتن دیالوگ نیست، نمایش در صداست. شما وقتی درباره شخصیتهایی مثل شمس و مولانا حرف میزنید، با چهرههای تاریخی و افسانهای طرفید. اینها روح دارند، و صدایشان باید شخصیت داشته باشد. بههمین دلیل است که صدای سعید مظفری در «محمد رسولالله» هنوز در ذهنها مانده است. وقتی حرف میزند و فریاد میکشد، صداش شبیه وحی است. او واقعاً به شخصیت میرسید، درونی میکرد و تمام. چون بازیگر بود و درک نمایشی داشت. اما امروز متأسفانه دوبله دچار تغییرات عجیبی شده. بعضیها در زیرزمین یا حمام خانهشان، با یک میکروفون، فیلم دوبله میکنند! نتیجه هم روشن است؛ سالهاست هیچ صدای ماندگاری تولید نشده. فریب این است که ما برای دوبله دنبال صدای خوب هستیم، در حالی که صدای خوب فقط فریبنده است. در دوبله باید دنبال کسی باشیم که بتواند نمایش و تکنیک گفتار را در هم بیامیزد و صدایی خلق کند که تأثیر بگذارد و در ذهن بماند.