
به گزارش صبا، محمود گبرلو، مجری و منتقد سینما، به مناسبت درگذشت ناصر تقوایی یادداشتی اختصاصی برای صبا نوشت و در آن به مرور زندگی هنری و نقش برجسته ناصر تقوایی در تاریخ سینمای ایران پرداخت.
متن یادداشت؛ « نسل امروز، ناصر تقوایی را پیش از آنکه با آثار سینماییاش بشناسد، با آزادمنشی و استقلال رأی او در عرصهی اندیشه و ادبیات به یاد میآورد. تقوایی بیش و پیش از هر چیز، روشنفکری عاشق ادبیات بود؛ فیلمسازی که نگاهش از دل کتاب و اندیشه میجوشید. آخرین اثر او، «کاغذ بیخط» محصول سال ۱۳۸۰ است؛ فیلمی که بهنوعی واپسین بازتاب روح ناآرام و تأملگر او در قاب سینما بود.
تقوایی در دو مقطع از تاریخ سینمای ایران، نقشی تعیینکننده و ماندگار ایفا کرد. نخست، در دههی پنجاه و پیش از انقلاب، با استعفا از مهمترین نهاد صنفی وقت یعنی «سندیکای هنرمندان فیلم ایران» و بنیانگذاری «کانون سینماگران پیشرو» در کنار چهرههایی چون بیضایی، کیمیایی، مهرجویی، منفردزاده، نصیریان و انتظامی؛ و بار دیگر، پس از انقلاب اسلامی، با خلق آثاری چون «ناخدا خورشید»، «ای ایران»، «کاغذ بیخط»، فیلم کوتاه «رهایی» و مجموعهی «قصههای کیش».
هر یک از این آثار، بهنوعی تجربهای دشوار و پرچالش برای او بود. اما نقطهی اوج تقابلش با ساختار رسمی سینما، بازگرداندن جایزهی جشنوارهی بیستم فیلم فجر بود؛ اقدامی صریح که در آن اعلام کرد روحیاتش با سیاستهای سینمایی حاکمیت سازگار نیست.
او در گفتوگوها و مستندهایی که از خود بهجا گذاشت، بیپروا از سیاستهای فرهنگی و نظام سانسور انتقاد کرد. بااینحال، تقوایی پیش از انقلاب با وجود ساخت سریال ماندگار «داییجان ناپلئون» و فیلمهایی چون «صادق کرده»، «آرامش در حضور دیگران» و«رهایی» – که جوایزی نیز از جشنوارهی سپاس برایش به ارمغان آورد و در مصاحبهای هم گفت: «در دورهی پهلوی، مدیران هنری وقت، با اینکه از موضوع فیلمهای مستند من خوششان نمیآمد، اما مانع فیلم ساختنم نشدند.» با این حال، خود او در ادامه افزود: «تیغ سانسور کلاً مانع فیلمسازی من شده است.» و یا تحلیلی از سینمای آن دوران ارایه نداد و دلیل جداییاش را واضحتر بیان نکرد!
از همینجا روشن است که تقوایی، در هر دو نظام سیاسی، دغدغهی آزادی اندیشه و استقلال هنرمند را داشت و نسبت به هرگونه دخالت قدرت در هنر، معترض بود.
شاید به همین دلیل، برخلاف برخی همنسلانش که به جریانهای رسمی نزدیکتر شدند، او مسیر متفاوتی را برگزید. اعضای «کانون سینماگران پیشرو» اغلب روشنفکران معترض و جستوجوگری بودند که نگاهی انتقادی به جامعهی خود داشتند؛ و اگر موج انقلاب آنان را به سمتی دیگر نمیکشاند، شاید به شکلی دیگر، معترض یاچریک یا انقلابی باقی میماندند.
با وجود گذر زمان، هنوز تحلیلگری منصف پیدا نشده که آن دوران و جایگاه تقوایی را بیطرفانه بررسی کند. نوشتهها یا از سر خشم نسبت به حکومت پیشین است، یا از موضع خصومت با حکومت امروز.
دلخوریهای او پس از انقلاب – که به خانهنشینی و اعتراضهای پیدرپی در محافل رسمی انجامید – پرسشی مهم را پیش میکشد: چرا هنرمندی چون تقوایی، که میتوانست با آثارش تحولی فکری در جامعه ایجاد کند، از میدان سینما کنار گذاشته شد؟ چرا متولیان سینما پاسخی روشن به این پرسش نمیدهند؟ منصفانه هم خط فکری خود را با صراحت بیان کنند و هم موانع سد راه تقوایی را شفاف بگویند!
با همهی اینها، ناصر تقوایی همواره بهعنوان فیلمسازی مستقل، صاحب سبک و وفادار به ادبیات و تفکر شناخته میشود. او نه در پی همراهی بود، نه سازگاری. به همین دلیل، گاه تنها ماند، اما هرگز از شأن و وقار هنرمندانه خود فاصله نگرفت.
روزی از ابراهیم حاتمیکیا در گفتوگویی در پاییز ۱۳۹۵ نکتهای خواندم که تأملبرانگیز است: «کسانی مثل بیضایی و تقوایی فیلمهای سنگین میسازند و سخت میسازند؛ بنابراین تهیهکننده هم بهسختی به سمت آنها میرود.»
جملهای که در عین سادگی، شاید شرح کوتاهی از سرنوشت بلند ناصر تقوایی باشد؛ فیلمسازی که همواره در جستوجوی حقیقت بود، اما بهای استقلالش را با سکوت و تنهایی پرداخت.»