نگاهی به فیلم «ناتورِدشت»/ تولدی از دل مرگ | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۲۲:۵۵:۱۳

 نگاهی به فیلم «ناتورِدشت»/ تولدی از دل مرگ

محمدرضا فهمیزی، منتقد سینما، در یادداشتی به تحلیل فیلم جدید محمدرضا خردمندان پرداخت و از شخصیت‌پردازی واقع‌گرایانه و نگاه امیدبخش فیلم گفت.

به گزارش صبا، محمدرضا فهمیزی، منتقد سینما، در یادداشتی به تحلیل فیلم «ناتورِدشت» ساخته محمدرضا خردمندان پرداخت و از شخصیت‌پردازی واقع‌گرایانه و نگاه امیدبخش فیلم گفت. در این یادداشت آمده:

محمدرضا خردمندان، پس از موفقیت‌های فیلم نخستش «بیست و یک روز بعد» (۱۳۹۵) در گیشه (پُرفروش ترین فیلم حوزه هنری در طی ۵ سال پیش از آن) و در جشنواره‌های گوناگون داخلی و خارجی، پس از ۸ سال، تصمیم به تولید فیلم جدیدش بر مبنای یک داستان واقعی گرفت. اتفاقی که اردیبهشت سال ۱۴۰۳ در روستای «یلی بدراقِ» شهرستان کلاله استان گلستان رخ داد و طی آن دختربچه چهار ساله‌ای به نام «یسنا» برای چند روز مفقود (یا در اصل دزدیده) می‌شود. محمدرضا خردمندان، هوشمندانه این موضوع را برای ساخت فیلم دوم خود برگزید چراکه اینگونه داستان‌ها یعنی ناپدید شدن یک شخص یا گروگانگیری به دلیل بار دراماتیک بالایی که دارند معمولاً همیشه امتحان خود را به خوبی پس داده‌اند، چه از نظر منتقدان و چه تماشاگر عام و گیشه به عنوان مثال در زمینه گم شدن آدمها می‌توان به «شاترآیلند» (مارتین اسکورسیسی ۲۰۱۰)، «دختری با خالکوبی اژدها» (۲۰۱۱) و «دختر گمشده» (۲۰۱۴) هر دو از دیوید فینچر، «زندانیان» (دنیس ویلنوو ۲۰۱۳) و در زمینه گروگانگیری به «بعد از ظهر سگی» (سیدنی لومت ۱۹۷۵) و باج (ران هاوارد ۱۹۹۶) اشاره کرد.

در واقع این حادثه تمام عناصر لازم را برای تبدیل شدن به یک اثر سینمایی جذاب داشت. یک ماجرای پُرهیجان و پُرفراز و نشیب (گروگانگیری)، گروگان که دختربچه‌ای کم‌سن و معصوم است، قطب مثبت داستان شامل قهرمان و آدم خوب‌هایی که کمک او هستند و قطب منفی شامل ضدقهرمان و سایر آدم‌هایی که در جناح او و احیاناً کمکش هستند.

محمدرضا خردمندان از این عناصر و امتیازات، هدفمند استفاده کرده است، بدین ترتیب که ضمن وفاداری به اصل واقعه و کلیات، برخی جزئیات را برای افزایش بار دراماتیک داستان و سینمایی‌تر شدن آن تغییر داد ازجمله شخصیت‌پردازی‌های جذاب و درست که در نتیجه آن هیچ آدم سیاه و سفیدی نداشتیم. «احمد پیران» که به ظاهر قهرمان و قطب مثبت ماجراست، اساسا آدم بی‌عیب و نقصی نیست. او با بی‌دقتی در تیراندازی سبب معلولیت همیشگی «مشهد جان» و حتا به نوعی گم شدن دخترش (یسنا) و کل این ماجراها شد چه بسا اگر پای «مشهد جان» سالم بود همان اول که بچه جوابش را نمی‌داد، شاید اصلا گروگانگیر موفق به دزدیدن او نمی‌شد یا ماجرای جدایی‌اش که کدخدا به آن اشاره می‌کند و نیز کوتاهی‌هایی که در حق پسرش کرده و جایی در اواخر فیلم در مکالمه‌ای تلفنی از او حلالیت می‌طلبد. از سوی دیگر «آیهان» هم بعنوان ضدقهرمان اصلی داستان، شر مطلق نیست. اگرچه که طبق گفته «بایرام» در جمعی که پیشنهاد بچه دزدی مطرح می‌شود تنها او، داوطلب می‌شود و طبیعتاً هم هر کسی مسئول اعمال و انتخاب های خویش است اما از سویی دیگر، آیهان موفق شده اعتیادش را کنار بگذارد و پول حاصل از بچه‌دزدی را هم، بیشتر برای کمک به پدرزنی که دوستش دارد، می‌خواهد. او به دنبال تشکیل خانواده و یک زندگی آرام است. در واقع رفتار خبیثانه‌اش بیشتر از آن که از ذاتش برآمده باشد، از «جبری» که گرفتارش شده است، برمی‌خیزد.

«جبر شرایط»، که به نوعی سرنوشت محتوم همه آدم‌های «ناتورِدشت» (احمد پیران ، آیهان ، حلما و پدرش  و…) است که آنها را ناگزیر از انتخاب‌هایی می‌کند که فقط در ظاهر با اختیار خودشان است. همه اینها در گستره بزرگی از زیبایی، نور و سرسبزی رخ می‌دهد که در قاب‌های چشم‌نوازی (بویژه لانگ شات‌ها و هلی‌شات‌ها) که کارگردان با کمک فیلمبردارش (مرتضی غفوری) ثبت کرده است، دیده می‌شود. اما زیر این حجم از زیبایی آدم‌هایی زندگی می‌کنند با گذشته‌هایی تاریک. همه قصه دارند، قصه‌هایی پُر از درد، چراها و ای کاش‌های بی‌پایان. قنات مخروبه خانه احمد پیران که «ناتورِدشت» و به نوعی ستون آن روستاست، نمادی از واقعیت سرزمینی است که ظاهرش پرُ از رنگ و نور و زیبایی است. قنات که باید محل جمع‌آوری آب (بعنوان نماد زندگی) باشد حالا ویرانه‌ای است که همچون زخمی ناسور بجا مانده و جایگاه رازهایی مخوف و تاریک شده است. اما خردمندان این قصه تلخ را مثل برخی فیلمسازان کم‌سوادی که ادا و ادعای روشنفکری دارند، تلخ‌تر تمام نمی‌کند. همین قنات در پایان و در آخرین لحظاتی که در حال پُر شدن با سیمان است موجب استحاله «احمد پیران» می‌شود. او همچون افسانه‌ها از قعر سیاهی و آغوش مرگ، تولدی دوباره می‌یابد و ثابت می‌کند تا وقتی ایمان در دل انسان نمرده است، می‌توان امید به فردای بهتر داشت، حتا در اوج سیاهی.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها