«اوکاپی»؛ روایتی از خودباوری و دوستی به زبان کودکان | مجموعه رسانه ای صبا
امروز سه‌شنبه, ۲۲ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۲۴:۵۱
گفت‌وگوی صبا با عوامل نمایش کودک «اوکاپی»

«اوکاپی»؛ روایتی از خودباوری و دوستی به زبان کودکان

این روزها در سالن گلستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، زهرا ناظری که پیشتر ‌نیز نمایش‌های موفقی مانند «قورباغه و غریبه» و... را در کارنامه کاری‌اش دارد و خود دانش‌آموخته رشته تئاتر عروسکی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است نمایشی به نام «اوکاپی» را روی صحنه دارد که با استقبال چشمگیر مخاطبان و پر شدن صندلی‌های خارج از ظرفیت مواجه است.


مریم عظیمی/صبا؛ این روزها در سالن گلستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، زهرا ناظری که پیشتر ‌نیز نمایش‌های موفقی مانند «قورباغه و غریبه» و… را در کارنامه کاری‌اش دارد و خود دانش‌آموخته رشته تئاتر عروسکی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است نمایشی به نام «اوکاپی» را روی صحنه دارد که با استقبال چشمگیر مخاطبان و پر شدن صندلی‌های خارج از ظرفیت مواجه است. این نمایش قصه یک اوکاپی است که به دلیل تفاوت‌هایش دچار چالش‌هایی در زمینه دوست‌یابی و ارتباط شده است. در ادامه گپ‌وگفت خبرنگار صبا با عوامل این نمایش را می‌خوانید.

زهرا ناظری، کارگردان:
معتقدم باید چشم مخاطب را نوازش کرد

ایده اولیه این نمایش چگونه شکل گرفت و همکاری شما با آقای امین رضا ملک محمودی در زمینه نوشتن اثر چگونه بود؟
من یک معلم و تسهیلگر نمایش هستم و با بچه‌ها در ارتباطم. روزی یکی از شاگردانم من را صدا زد و گفت: «می‌شود از شما خواهش کنم این هفته درباره دوستی صحبت کنید؟» همان لحظه این موضوع جرقه‌ای در ذهنم ایجاد کرد که چه خوب است درباره دوستی برای بچه‌ها نمایشی بسازم. از آنجا که من یک تسهیلگرم، ایده نمایش‌هایم را از دل خود بچه‌ها پیدا می‌کنم. باور من این است که اگر بخواهیم یک نمایش کودک موفق باشد، باید از دغدغه‌های همان بچه‌ها تئاتر تولید کنیم. موضوعی که بارها در کلاس‌هایم دیده‌ام این است که بچه‌ها در ارتباطات انسانی خود با چالش روبه‌رو می‌شوند؛ این‌که آیا دیگری آنها را می‌پذیرد یا نه؟ اگر می‌پذیرد، چرا گاهی رفتارش تغییر می‌کند؟ مرتب در طول کلاس‌هایم درگیر حل این چالش‌ها هستم که مثلا بچه‌ها از اینکه دوستی ترکشان کرده غصه‌دار می‌شوند یا به دلیل وابستگی دچار رنج هستند. به همین دلیل فکر کردم که خودباوری در کنار دوستی چقدر ارزشمند است؛ این‌که یاد بگیریم در کنار دوست داشتن خودمان می‌توانیم دوستان خوبی داشته باشیم و چه بسا که ابتدا باید خودمان را باور کنیم تا بتوانیم دوست خوبی پیدا کنیم. در نتیجه، به طور کلی تمرکز من بر مفهوم دوستی، همدلی و کار گروهی قرار گرفت؛ مفاهیمی که متأسفانه نقطه ضعف بزرگی در مدارس ما محسوب می‌شوند. در ادامه ایده اولیه را با آقای ملک‌محمودی در میان گذاشتم و ایشان پذیرفتند که این ایده را پرورش دهند. پس از مدتی جلسات دو نفره‌ای برای پرورش ایده برگزار و شروع به نگارش متن کردیم. تمایل داشتیم شخصیت اصلی ما نقطه ضعفی داشته باشد که او را متفاوت از دیگران می‌سازد تا همین نقطه ضعف، درام را شکل دهد. در ابتدا به زرافه‌ای فکر می‌کردیم که گردنش خیلی بلند است، اما آقای ملک‌محمودی پیشنهاد داد که برعکس نقطه ضعف این زرافه گردن خیلی کوتاهش باشد. پس از جست‌وجو دریافتیم گونه‌ای از زرافه‌های گردن‌کوتاه در طبیعت وجود دارند که به دلیل همین ویژگی، منزوی و درون‌گرا هستند. بنابراین، این گونه بسیار مناسب بود تا به سوژه نمایش ما تبدیل شود و ما «اوکاپی» را به‌عنوان شخصیت نمایش انتخاب کردیم.

کار ترکیبی از بازیگر، عروسک‌های تاپ تیبل و سایه است که این تنوع را در کمتر نمایش کودکی شاهد هستیم.
به نظر من برای موفقیت یک نمایش کودک، دو عنصر ضروری باید در کنار هم باشند. نخست، ایده، سوژه، متن و محتوایی دلنشین، ساده و قابل فهم برای همگان؛ و دوم، فرمی هنری که درخور همان محتوا باشد. من همواره تلاش کرده‌ام در حوزه کودک بدبع و نوآور باشم، چیزی را خلق کنم که کمتر دیده شده باشد و به عروسک‌هایی برسم که مشابه آنها کمتر باشد و به سمت تکنیک‌ها و سوژه‌هایی بروم که کمتر به آنها پرداخته شده است. عروسک‌های این نمایش کمتر دیده شده‌اند و با وسواس بسیار زیاد در طراحی و خرید متریالشان عمل کردیم و همه عوامل، از طراح لباس گرفته تا طراح صحنه، در خدمت کار بودند تا به‌روز و نوآور باشیم و از نظر بصری محتوایی غنی به کودک ارائه دهیم؛ محتوایی که برای او جذاب باشد. تنوع بصری در رنگ و طرح‌ها، به‌ویژه در طراحی عروسک‌ها، بسیار اهمیت داشت. من به‌عنوان کارگردان طرح اولیه را به خانوم صبا قدیمی ارائه دادم و ایشان نیز در ارتقای کیفیت طرح‌ها نقشی اساسی ایفا کرد و آن‌ها را به عروسک‌هایی واقعی تبدیل نمود.

یکی از جذابیت‌های نمایش این بود که یک شو یا جشن در جریان بود و در جزیی‌ترین موارد، از نورها گرفته تا لباس‌های متنوع عروسک‌ها در صحنه‌های مختلف، به این جذابیت بصری دامن زده شده بود. جزئیاتی که برای بزرگسالان نیز چشم‌نواز و دلنشین بودند. اما نکته مهم‌تر شاید تعادل میان فرم و محتوا در این نمایش است.
به باور من، این تعادل باید وجود داشته باشد و رسیدن به آن تلاش مضاعفی می‌طلبد. یکی از بازخوردهای مثبتی که بارها از مخاطبان دریافت کرده‌ایم این است که «شما سطح سلیقه ما را ارتقا داده‌اید» یا این‌که «نمایش شما فراتر از انتظاری است که از تئاتر کودک داشتیم». متأسفانه در ذهن بسیاری این تصور شکل گرفته که در نمایش کودک وجود یکی از این دو فاکتور کافی و آن نمایش اثر موفقی است. اما من به دلیل سخت‌گیری در مسیر دستیابی به سبک مورد نظرم، باور دارم که هر دو جنبه باید هم‌زمان وجود داشته باشند. این مسیر نیازمند زمان، تلاش، پیگیری و مقاومت در برابر مشکلات متعدد است؛ از مسائل مالی و اقتصادی گرفته تا یافتن افراد متعهد و مناسب برای همکاری. تقریباً یک سال زمان برد تا این نمایش از مرحله ایده تا اجرا برسد. طی این مدت کوشیدم افراد مناسبی را بیابم که بتوانند ایده‌های ذهنی‌ام را اجرایی کنند و در کنار آن، روی متن کار کردم تا متن نیز لایه‌های معنایی متعدد داشته باشد. به همین علت است که این نمایش ظرفیت آن را دارد که پس از اجرا ساعت‌ها درباره‌اش صحبت شود؛ از مقاومت در مسیر رسیدن به رؤیاها، تا احترام به تفاوت‌های فردی، تا همدلی که شخصیت جوجه‌تیغی نشان می‌دهد و… این تنوع در محتوا و معنا، در صحنه‌ها نیز به همان میزان حضور دارد. من معتقدم باید چشم مخاطب را نوازش کرد؛ همچون یک موسیقی خوب که سلیقه شنونده را ارتقا می‌دهد. در حوزه کودک نیز باید سلیقه او را بالاتر برد و به جای راضی کردنش با چیزی ساده، کیفیت واقعی را ارائه داد چرا که کودکان امروز انیمیشن‌های متنوع می‌بینند و به اینترنت دسترسی دارند، بنابراین دید بصری گسترده‌تری پیدا کرده‌اند. برای جذب چنین نسلی، باید زمان صرف کرد و نمایشی باکیفیت برایشان تولید نمود.

مهرانه زرگر، صداپیشه و عروسک‌گردان:
با خواندن این قصه مدام به گذشته خود بازمی‌گشتم

در اولین مواجهه‌تان با کاراکتر «اوکاپی»، چه ویژگی‌هایی شما را جذب کرد و در ادامه چه چیزهایی را خودتان بر این کاراکتر افزودید؟
من زمانی که متن را خواندم، احساس نزدیکی زیادی با این کاراکتر داشتم، چرا که دقیقاً اتفاقی را بازتاب می‌داد که بیشتر نسل ما در مدارس با آن مواجه بودند و گاه حتی تا مقطع دبیرستان نیز این مسئله وجود داشت و هیچ‌گونه پذیرشی نسبت به تفاوت‌ها دیده نمی‌شد. اولین ویژگی مهم این قصه، همان پذیرش تفاوت‌ها بود. «اوکاپی» به دلیل ویژگی‌ها و شکل متفاوت بدنش، مرا به کودکی خودم برد. به یاد آوردم که چقدر در مدرسه بابت برخی مسائل، مثل خجالتی بودنم، یا اینکه نمی‌توانستم زود با بچه‌ها ارتباط بگیرم دقیقاً مانند اوکاپی اذیت می‌شدم و این موضوع همواره در ذهنم مانده و به همین قصه این نمایش برایم جذاب بود. من با خواندن این قصه مدام به گذشته خود بازمی‌گشتم. حتی اکنون نیز وقتی این نقش را بازی می‌کنم، دقیقاً به کودکی و دبستان خود بازمی‌گردم. اما قصه‌ای که خواندم، متفاوت‌تر از چیزی بود که در نهایت روی صحنه آمد. من به کاراکتر، علاوه بر خجالتی بودن، ویژگی‌هایی مانند شیطنت، تخس‌بودن و در عین حال توانمندی‌هایی را اضافه کردم. فکر می‌کنم همیشه چنین است و لازم است کمی به شخصیت بال و پر داده شود تا از متن به اجرا برسد. من سعی کردم با افزودن بامزگی‌ها و جزئیاتی که خودم در ذهن پرداختم، این کاراکتر را بانمک‌تر کنم.

در گذشته، معمولاً صورت عروسک‌گردان پشت ماسک پنهان بود اما امروز این‌گونه نیست. این تغییر چه تأثیری بر مخاطب و بر خود عروسک‌گردان دارد.
امروزه چه در ایران و چه در جهان، آن شیوه قدیمی تا حدی منسوخ شده است. اکنون بسیار بهتر است که تماشاگر، علاوه بر صورت عروسک، میمیک و حالات بازیگر از جمله گریه، خنده، شیطنت یا اشاره‌های او را ببیند. زیرا گاهی کودک یا حتی بزرگسال متوجه نمی‌شود که عروسک چه گفت یا چه اتفاقی افتاد. اما وقتی میمیک من عروسک‌گردان را می‌بیند، به‌وضوح درمی‌یابد که متعجب شده‌ام، خندیده‌ام یا گریه کرده‌ام. خودم نیز به عنوان بازیگر بیشتر با این شیوه موافقم، زیرا انتقال احساسات برایم اهمیت دارد. همان‌طور که مشاهده کردید، من بیش از بسیاری از همکاران عروسکی‌ام از میمیک استفاده می‌کنم. به نظر من و بسیاری دیگر از دوستان در عرصه نمایش عروسکی، این روش خوشایندتر است و حس را بهتر به تماشاگر منتقل می‌کند.

آرین ناصری‌مهر، بازیگر:
در نگاه روانشناسی انسان‌گرا، کودک در انتخاب آزاد است

کاراکتر «پروفسور گوزن» را در اولین برخورد چگونه دیدید و در ادامه پرداخت شخصیت چه تجربه‌ای داشتید؟
متأسفانه همیشه این حسرت با من بوده که خیلی دیر به گروه اضافه شدم. پیش از حضور من، دوستان مدت زیادی با عروسک‌ها تمرین کرده بودند و این مسئله به شکل ناخودآگاه به مهیا شدن بخشی از شخصیت پروفسور گوزن کمک کرده بود. اما نکته روشن و مبرهن برای ما چه در ایده‌، متن و شیوه اجرا این بود که پروفسور گوزن یک شخصیت تسهیلگر دارد و معلمی به معنای کلاسیک نیست؛ بلکه قرار است نقش تسهیلگری را ایفا کند که کودکان را با توجه به توانایی‌های مختلفشان پرورش می‌دهد. قرار نیست این باغ تنها یک نوع گل داشته باشد، بلکه باید هر یک از کودکان به شکل‌های گوناگون بروز و بلوغ پیدا کنند. خب در پایان نمایش و در بخش استعدادنمایی کاراکترها نیز این امر دیده می‌شود؛ هرچند شاید پررنگ نباشد، اما برای تماشاگر قابل درک است. به گونه‌ای که هر کودک متناسب با توانمندی‌های خود در این جشن پاییزی حضوری متفاوت دارد. توانایی‌ها و روحیات هر یک از کودکان فرق می‌کند و این همان نکته‌ای است که درک یک تسهیلگر به معنای امروزی را ایجاب می‌کند. نگاه اولیه ما نیز بر این اساس شکل گرفت. چرا که خود من، خانم ناظری و بسیاری دیگر از دوستان و همکاران که در حوزه‌های مختلف مثلا در هنرکده‌های کودک، مؤسسات، مدارس، و حتی هنرستان‌ها به عنوان تسهیلگر فعالیت داریم با این مفهوم آشنا هستیم که باید به هر فرد کمک کنیم مسیر شخصی خود را پیدا کند. به نظر من این ایده اصلی بود که کاراکتر و قصه «اوکاپی» نیز بر پایه آن شکل گرفت.

حال به وجه فانتزی این کاراکتر روی صحنه بازگردیم، وجهی که گاه او را در قالب یک شو مَن نشان می‌دهد و گاه معلمی خلاق و منعطف.
واقعیت این است که بخشی از دلایلی که باعث شد من برای این نقش انتخاب شوم، احتمالاً به تخصصم در حوزه آموزش مربوط می‌شود. چرا که دکترای نخست من در رشته تئاتر و دکترای دومم که هنوز به پایان نرسیده، در رشته مدیریت آموزشی با گرایش روانشناسی تعلیم و تربیت است. همین مسیر تحصیلی و کاری باعث شد من برای این نقش انتخاب شوم چون احساس می‌کردیم شاید من بتوانم این کاراکتر را پیدا کنم. در تعریف ساده، تسهیلگر کسی است که در هر لحظه شعبده و جادویی دارد برای اینکه کودکان را با خود همراه کند. در نگاه روانشناسی انسان‌گرا، که ما به آن پایبندیم و با همان رویکرد به قصه و نمایش می‌نگریم، انسان‌ها در آموزش کاملا آزادند و کودک نیز آزاد است که مسیر خود را انتخاب کند. این بینش دموکراتیک، هرچند گاهی برای خانواده‌ها ترسناک به نظر می‌رسد، اما خوشبختانه امروزه بسیار گسترش یافته است. پدر و مادرهای امروز حتی هنگام ثبت‌نام فرزندشان در مهدکودک، درباره این موضوع سؤال می‌کنند و می‌پرسند آیا نگاه شما انسان‌گراست یا خیر. این امر نشان می‌دهد که طی ده سال اخیر تغییر بزرگی رخ داده و دست‌کم در نظام آموزشی خصوصی، این نگاه رواج بیشتری یافته است. از آنجا که تعریف تسهیلگر این است که هر لحظه باید جادویی داشته باشد چه یک شوخی کوچک، چه یک بازی ساده که به فعالیتی پویا تبدیل می‌شود، همین موضوع برای ایفای نقش پروفسور گوزن اهمیت داشت و به شخصیت او عمق بیشتری بخشید. حال که همه‌چیز انتخابی است، هیچ کودکی مجبور نیست به درس گوش دهد یا حتی سر کلاس بنشیند. این مسئله برای جامعه‌ای که به نظام آموزشی قدیمی و کلاسیک خو گرفته، که بیشتر رویکردی رفتارگرا داشت، شاید عجیب باشد. اما امروزه تسهیلگر، کودکان را آزاد می‌گذارد. این نگاه، در فضای فانتزی نمایش نیز بازتاب یافته است. می‌توان گفت پروفسور گوزن با شوخی‌ها، فانتزی‌ها، سرزندگی و دیوانگی‌اش که نمادی از زنده بودن کودک درون اوست همان‌طور که اریک برن در نظریه خود مطرح می‌کند، سه‌گانه «کودک، والد و بالغ» را در تعادل نگه می‌دارد. به موقع کودک می‌شود، به موقع جدی است، به هنگام نکته‌هایی را بیان می‌کند و در زمان مناسب وارد می‌شود. هرگز درس‌ها را برای کودکان اسپویل نمی‌کند؛ بلکه اگر جایی برای تجربه وجود داشته باشد، اجازه زیستن و تجربه کردن می‌دهد. در مفهوم خلاقیت نیز همین نگاه وجود دارد. ما همواره می‌گوییم کودکان خلاق هستند، اما در عمل این ما بزرگسالان هستیم که جسارت خلاق بودن را از آن‌ها می‌گیریم. بنابراین برای پرورش خلاقیت، کافی است عوامل بازدارنده را از زندگی کودک حذف کنیم. کاراکتر پروفسور گوزن نیز دقیقاً بر همین نگاه استوار است.

امیر افسرشیبانی، صداپیشه و عروسک‌گردان:
سعی می‌کنم جای عروسک‌ها زندگی کنم

در این نمایش صدا پیشه سه کاراکتر هستید. رسیدن به این توانایی در صداسازی از کجا آغاز شد؟
من از سال ۱۳۸۹ بازیگری را شروع کردم و اولین کار من در حوزه عروسکی بود. شاید از روی اتفاق و قسمت، همانجا یاد گرفتم که باید با مبحث صدا‌سازی به طور جدی آشنا شوم. استادان من، خانم نوایی، آقای عرب‌زاده و آقای وزیری، همگی بسیار توصیه می‌کردند که در کلاس‌های سلفژ و صداسازی شرکت کنیم. همین روند برای بازیگری ما بسیار مثبت بود. تا اینکه دو سال پیش در نمایش «قورباغه و غریبه» با خانم ناظری آشنا شدم و پس از آن نیز برای جشنواره سال گذشته پیشنهاد همکاری در این اثر را دادند. ایشان علاقه داشتند با تعداد عوامل محدود کار کنند و پیشنهادشان این بود که من چند عروسک را بگردانم. درباره این موضوع با هم گفت‌وگو کردیم و حدود ۱۰ تا ۱۵ صدا را با هم اتود زدیم. در نهایت، خانم ناظری به عنوان کارگردان، این صداها را پذیرفت و از آنجا کار من به طور جدی‌تر آغاز شد. سعی کردم صداها را هم از نظر حسی و هم شخصیتی تقویت کنم تا سه عروسکی که اکنون می‌گردانم، برایم ملموس‌تر شوند و بتوانم ویژگی‌هایشان را در صدا اعمال کنم.

آیا هنگام صداسازی برای عروسک‌ها، از طریق ویژگی‌های خاص کاراکتر به صدایش می‌رسید یا عوامل تکنیکی بیشتر در این مسئله دخیل هستند؟
من بیشتر عمر تئاتری‌ام را در بازیگری گذرانده‌ام و حدود دو سال است که کارگردانی هم می‌کنم. در نتیجه، برای هدایت بازی با بچه‌ها کار کرده‌ام. روش من این است که باید با عروسک‌ها زیست کنم. خودم را جای عروسک می‌گذارم، حتی از مادرم کمک می‌گیرم و می‌پرسم در کودکی چه به من می‌گفت و من چه جوابی می‌دادم. سن و سال عروسک‌ها، رفتار و خصوصیاتشان را در نظر می‌گیرم تا بدانم چه چیزی باید به کودک ارائه شود. چون ما مجبوریم باورپذیر باشیم. یکی از سختی‌های کار ما در عرصه عروسکی همین است که عروسک باید تا حد امکان برای کودکان و خانواده‌ها باورپذیر و زنده باشد. من سعی می‌کنم جای عروسک‌ها زندگی کنم و ببینم در آن لحظه چه اتفاقی می‌افتد.

از میان این سه عروسک، صدای کدام‌یک راحت‌تر شکل گرفت؟
فکر می‌کنم طوطی راحت‌تر بود. این کاراکتر تا حدی به شخصیت خودم نزدیک‌تر است و به همین دلیل نخستین شخصیتی بود که هم از نظر صدا و هم از لحاظ کاراکتری، به‌ویژه در زمینه شیطنت‌ها که بسیار به خودم نزدیک بود، زودتر شکل گرفت. اساسا به همین دلیل، طوطی را در نمایش بسیار دوست دارم. پس از آن، آفتاب‌پرست و در نهایت نیز اسب آبی که قصه‌اش با ویژگی‌هایی همچون ورزشکار بودن و توانمندی‌های خاص تکمیل گردید.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها